- English
- King James KJV
- Complete Jewish CJB
- World English WEBM
- Berean Standard BSB
- American Standard ASV
- Geneva GNV
- Young's Literal YLT
- Douay-Rheims DRC
- International
- Shqip ALB
- العربية SVD
- বাংলা BN-IRV
- မြန်မာ Judson
- 简体文 CUV-S
- 繁體中文 CUV-T
- Čeština BKR
- Nederlands STVE
- Français LSG
- Deutsch SCH
- Ελληνικά Vamvas
- ગુજરાતી GU-IRV
- Hausa HCB
- עברית Hebrew
- हिन्दी HCV
- Magyar KAROLI
- Bahasa Indonesia INDO-TB
- Italiano Diodati
- 日本語 Kougo
- 한국어 Korean
- മലയാളം MAL
- मराठी MRCV
- Norsk DNB
- فارسی OPV
- Polski BG
- Português Almeida
- Română Cornilescu
- Русский Synodal
- Español RVG
- Kiswahili Neno
- Svenska SV1917
- Tagalog TAG-ADB
- தமிழ் TCV
- తెలుగు TSA
- ภาษาไทย THAI-KJV
- Українська Ohienko
- Tiếng Việt CADMAN
- Yorùbá YCB
Esther
همچنین شناختهشده به: Hadassah
آیاتی که از Esther نام میبرند
اِسْتَر در جواب گفت: «مسؤول و درخواست من این است،
و هامان گفت: «اِسْتَر ملكه نیز كسی را سوای من به ضیافتی كه برپا كرده بود، همراه پادشاه دعوت نفرمود و فردا نیز او مرا همراه پادشاه دعوت كرده است.
و ایشان هنوز با او گفتگو میكردند كه خواجهسرایان پادشاه رسیدند تا هامان را به ضیافتی كه اِسْتَر مهیا ساخته بود، به تعجیل ببرند.
پس پادشاه و هامان نزد اِسْتَر ملكه بهضیافت حاضر شدند.
و پادشاه در روز دوّم نیز در مجلس شراب به اِسْتَر گفت: «ای استر ملكه، مسؤول تو چیست كه به تو داده خواهد شد و درخواست تو كدام؟ اگر چه نصف مملكت باشد، بجا آورده خواهد شد.»
اِسْتَر ملكه جواب داد و گفت: «ای پادشاه، اگر در نظر تو التفات یافته باشم و اگر پادشاه را پسند آید، جان من به مسؤول من و قوم من به درخواست من، به من بخشیده شود.
آنگاه اَخْشُورُش پادشاه، اِسْتَر ملكه را خطاب كرده، گفت: «آن كیست و كجا است كه جسارت نموده است تا چنین عمل نماید؟»
اِسْتَر گفت: « عدو و دشمن، همین هامان شریر است.» آنگاه هامان در حضور پادشاه و ملكه به لرزه درآمد.
و پادشاه غضبناك شده، از مجلس شراب برخاسته، به باغ قصر رفت. و چون هامان دید كه بلا از جانب پادشاه برایش مهیا است، برپا شد تا نزد اِسْتَر ملكه برای جان خود تضرّع نماید.
و چون پادشاه از باغ قصر به جای مجلس شراب برگشت، هامان بر بستری كه اِسْتَر بر آن میبود افتاده بود؛ پس پادشاه گفت: «آیا ملكه را نیز به حضور من در خانه بیعصمت میكند؟» سخن هنوز بر زبان پادشاه میبود كه روی هامان را پوشانیدند.
در آنروز اَخْشُورُش پادشاه، خانه هامان،دشمن یهود را به اِسْتَر ملكه ارزانی داشت. و مُرْدِخای در حضور پادشاه داخل شد، زیرا كه استر او را از نسبتی كه با وی داشت خبر داده بود.
و پادشاه انگشتر خود را كه از هامان گرفته بود بیرون كرده، به مُرْدِخای داد و اِسْتَر مُردخای را بر خانه هامان گماشت.
و استر بار دیگر به پادشاه عرض كرد و نزد پایهای او افتاده، بگریست و از او التماس نمود كه شرّ هامان اجاجی و تدبیری را كه برای یهودیان كرده بود، باطل سازد.
پس پادشاه چوگان طلا را بسوی اِسْتَر دراز كرد و استر برخاسته، به حضور پادشاه ایستاد
آنگاه اَخْشُورُش پادشاه به اِسْتَر ملكه ومُرْدِخای یهودی فرمود: «اینك خانه هامان را به اِسْتَر بخشیدم و او را به سبب دست درازی به یهودیان به دار كشیدهاند.
و پادشاه به اِسْتَر ملكه گفت كه «یهودیان در دارالسّلطنه شُوشَن پانصد نفر و ده پسر هامان را كشته و هلاك كردهاند. پس در سایر ولایتهای پادشاه چه كردهاند؟ حال مسؤول تو چیست كه به تو داده خواهد شد و دیگر چه درخواست داری كه برآورده خواهد گردید؟»
اِسْتَر گفت: «اگر پادشاه را پسند آید، به یهودیانی كه در شُوشَن میباشند، اجازت داده شود كه فردا نیز مثل فرمان امروز عمل نمایند و ده پسر هامان را بردار بیاویزند.»
امّا چون این امر به سمع پادشاه رسید، مكتوباً حكم داد كه قصد بدی كه برای یهود اندیشیده بود، بر سر خودش برگردانیده شود و او را با پسرانش بر دار كشیدند.
و اِسْتَر ملكه، دختر ابیحایل و مُرْدِخای یهودی، به اقتدار تمام نوشتند تا این مراسله دوّم را درباره فوریم برقرار نمایند.
تا این دو روز فُوریم را در زمان معین آنها فریضه قرار دهند، چنانكه مُرْدِخای یهودی و اِسْتَر ملكه بر ایشان فریضه قرار دادند و ایشان آن را بر ذمّه خود و ذریت خویش گرفتند، به یادگاری ایام روزه و تضرّع ایشان.
پس سنن این فوریم، به فرمان اِسْتَر فریضه شد و در كتاب مرقوم گردید.