- English
- King James KJV
- Complete Jewish CJB
- World English WEBM
- Berean Standard BSB
- American Standard ASV
- Geneva GNV
- Young's Literal YLT
- Douay-Rheims DRC
- International
- Shqip ALB
- العربية SVD
- বাংলা BN-IRV
- မြန်မာ Judson
- 简体文 CUV-S
- 繁體中文 CUV-T
- Čeština BKR
- Nederlands STVE
- Français LSG
- Deutsch SCH
- Ελληνικά Vamvas
- ગુજરાતી GU-IRV
- Hausa HCB
- עברית Hebrew
- हिन्दी HCV
- Magyar KAROLI
- Bahasa Indonesia INDO-TB
- Italiano Diodati
- 日本語 Kougo
- 한국어 Korean
- മലയാളം MAL
- मराठी MRCV
- Norsk DNB
- فارسی OPV
- Polski BG
- Português Almeida
- Română Cornilescu
- Русский Synodal
- Español RVG
- Kiswahili Neno
- Svenska SV1917
- Tagalog TAG-ADB
- தமிழ் TCV
- తెలుగు TSA
- ภาษาไทย THAI-KJV
- Українська Ohienko
- Tiếng Việt CADMAN
- Yorùbá YCB
آیات کتاب مقدس دربارهٔ Mordecai
آیات کلیدی کتاب مقدس
شخصی یهودی در دارالسّلطنه شُوشَن بود كه به مُرْدِخای بن یائیر ابن شِمْعی ابن قَیس بنیامینی مسمّی بود.
و او از اورشلیم جلای وطن شده بود، با اسیرانی كه همراه یكُنیا پادشاه یهودا جلای وطن شده بودند كه نَبُوكَدْنَصَّر پادشاه بابل ایشان را به اسیری آورده بود.
و او هَدَسَّه، یعنی اِسْتَر، دختر عموی خود را تربیت مینمود چونكه وی را پدر و مادر نبود و آن دختر، خوب صورت و نیكومنظر بود و بعد از وفات پدر و مادرش، مُرْدِخای وی را به جای دختر خود گرفت.
در آن ایام، حینی كه مُردخای در دروازه پادشاه نشسته بود، دونفر از خواجهسرایان پادشاه و حافظان آستانه یعنی بِغْتان و تارَش غضبناك شده، خواستند كه بر اَخْشُورُش پادشاه دست بیندازند.
و چون مُرْدِخای از این امر اطّلاع یافت، اِسْتَر ملكه را خبر داد و اِسْتَر، پادشاه را از زبان مُرْدِخای مخبر ساخت.
پس این امر را تفحّص نموده، صحیح یافتند و هر دو ایشان را بر دار كشیدند. و این قصّه در حضور پادشاه، در كتاب تواریخ ایام مرقوم شد.
در آن شب، خواب از پادشاه برفت و امر فرمود كه كتاب تذكره تواریخ ایام را بیاورند تا آن را در حضور پادشاه بخوانند.
و در آن، نوشتهای یافتند كه مُرْدِخای درباره بِغْتان وتَرَش خواجهسرایان پادشاه و حافظان آستانه وی كه قصد دست درازی بر اَخْشُورُش پادشاه كرده بودند، خبر داده بود.
و پادشاه پرسید كه چه حرمت و عزّت به عوض این (خدمت) به مُرْدِخای عطا شد؟بندگان پادشاه كه او را خدمت میكردند جواب دادند كه برای او چیزی نشد.
پادشاه گفت: كیست در حیاط؟ (و هامان به حیاط بیرونی خانه پادشاه آمده بود تا به پادشاه عرض كند كه مُردخای را برداری كه برایش حاضر ساخته بود مصلوب كنند.)
و خادمان پادشاه وی را گفتند: اینك هامان در حیاط ایستاده است. پادشاه فرمود تا داخل شود.
و چون هامان داخل شد، پادشاه وی را گفت: با كسی كه پادشاه رغبت دارد كه او را تكریم نماید، چه باید كرد؟ و هامان در دل خود فكر كرد: كیست غیر از من كه پادشاه به تكریم نمودناو رغبت داشته باشد؟
پس هامان به پادشاه گفت: «برای شخصی كه پادشاه به تكریم نمودن او رغبت دارد،
لباس ملوكانه را كه پادشاه میپوشد و اسبی را كه پادشاه بر آن سوار میشود و تاج ملوكانهای را كه بر سر او نهاده میشود، بیاورند.
و لباس و اسب را به دست یكی از امرای مقرّبترین پادشاه بدهند و آن را به شخصی كه پادشاه به تكریم نمودن او رغبت دارد بپوشانند و بر اسب سوار كرده، و در كوچههای شهر بگردانند و پیش روی او ندا كنند كه با كسی كه پادشاه به تكریم نمودن او رغبت دارد، چنین كرده خواهد شد.»
آنگاه پادشاه به هامان فرمود: آن لباس و اسب را چنانكه گفتی به تعجیل بگیر و با مُرْدِخای یهود كه در دروازه پادشاه نشسته است، چنین معمول دار و از هرچه گفتی چیزی كم نشود.
پس هامان آن لباس و اسب را گرفت و مُرْدِخای را پوشانیده و او را سوار كرده، در كوچههای شهر گردانید و پیش روی او ندا میكرد كه با كسی كه پادشاه به تكریم نمودن او رغبت دارد چنین كرده خواهد شد.
در آنروز اَخْشُورُش پادشاه، خانه هامان،دشمن یهود را به اِسْتَر ملكه ارزانی داشت. و مُرْدِخای در حضور پادشاه داخل شد، زیرا كه استر او را از نسبتی كه با وی داشت خبر داده بود.
و پادشاه انگشتر خود را كه از هامان گرفته بود بیرون كرده، به مُرْدِخای داد و اِسْتَر مُردخای را بر خانه هامان گماشت.
و مُرْدِخای از حضور پادشاه با لباس ملوكانه لاجوردی و سفید و تاج بزرگ زرّین و ردای كتان نازك ارغوانی بیرون رفت و شهر شُوشَن شادی و وجد نمودند،
و اَخْشُورُش پادشاه بر زمینها و جزایر دریا جزیه گذارد،
و جمیع اعمال قوّت و توانایی او و تفصیل عظمت مُرْدِخای كه چگونه پادشاه او را معظّم ساخت، آیا در كتاب تواریخ ایام پادشاهان مادی و فارس مكتوبنیست؟
زیرا كه مُرْدِخای یهودی، بعد از اَخْشُورُش پادشاه، شخص دوّم بود و در میان یهود محترم و نزد جمعیت برادران خویش مقبول شده، سعادتمندی قوم خویش را میطلبید و برای تمامی ابنای جنس خود، سخنان صلحآمیز میگفت.