- English
- King James KJV
- Complete Jewish CJB
- World English WEBM
- Berean Standard BSB
- American Standard ASV
- Geneva GNV
- Young's Literal YLT
- Douay-Rheims DRC
- International
- Shqip ALB
- العربية SVD
- বাংলা BN-IRV
- မြန်မာ Judson
- 简体文 CUV-S
- 繁體中文 CUV-T
- Čeština BKR
- Nederlands STVE
- Français LSG
- Deutsch SCH
- Ελληνικά Vamvas
- ગુજરાતી GU-IRV
- Hausa HCB
- עברית Hebrew
- हिन्दी HCV
- Magyar KAROLI
- Bahasa Indonesia INDO-TB
- Italiano Diodati
- 日本語 Kougo
- 한국어 Korean
- മലയാളം MAL
- मराठी MRCV
- Norsk DNB
- فارسی OPV
- Polski BG
- Português Almeida
- Română Cornilescu
- Русский Synodal
- Español RVG
- Kiswahili Neno
- Svenska SV1917
- Tagalog TAG-ADB
- தமிழ் TCV
- తెలుగు TSA
- ภาษาไทย THAI-KJV
- Українська Ohienko
- Tiếng Việt CADMAN
- Yorùbá YCB
Mordecai
آیاتی که از Mordecai نام میبرند
شخصی یهودی در دارالسّلطنه شُوشَن بود كه به مُرْدِخای بن یائیر ابن شِمْعی ابن قَیس بنیامینی مسمّی بود.
و او هَدَسَّه، یعنی اِسْتَر، دختر عموی خود را تربیت مینمود چونكه وی را پدر و مادر نبود و آن دختر، خوب صورت و نیكومنظر بود و بعد از وفات پدر و مادرش، مُرْدِخای وی را به جای دختر خود گرفت.
و اِسْتَر، قومی و خویشاوندی خود را فاش نكرد، زیرا كه مُرْدِخای او را امر فرموده بود كه نكند.
و مُرْدِخای روز به روز پیش صحن خانه زنان گردش میكرد تا از احوال اِسْتَر و از آنچه به وی واقع شود، اطّلاع یابد.
و چون نوبه اِسْتَر، دختر ابیحایل، عموی مُرْدِخای كه او را بجای دختر خود گرفته بود رسید كه نزد پادشاه داخل شود، چیزی سوای آنچه هیجای، خواجهسرای پادشاه و مستحفظ زنان گفته بود نخواست و اِسْتَر در نظر هر كه او را میدید، التفات مییافت.
و چون دوشیزگان، بار دیگر جمع شدند، مُرْدِخای بر دروازه پادشاه نشسته بود.
و اِسْتَر هنوز خویشاوندی و قومی خود را بر وفق آنچه مُردخای به وی امر فرموده بود فاش نكرده بود، زیرا كه اِسْتَر حكم مُرْدِخای را مثل زمانی كه نزد وی تربیت مییافت بجا میآورد.
در آن ایام، حینی كه مُردخای در دروازه پادشاه نشسته بود، دونفر از خواجهسرایان پادشاه و حافظان آستانه یعنی بِغْتان و تارَش غضبناك شده، خواستند كه بر اَخْشُورُش پادشاه دست بیندازند.
و چون مُرْدِخای از این امر اطّلاع یافت، اِسْتَر ملكه را خبر داد و اِسْتَر، پادشاه را از زبان مُرْدِخای مخبر ساخت.
و جمیع خادمان پادشاه كه در دروازه پادشاه میبودند، به هامان سر فرود آورده، وی را سجده میكردند،زیرا كه پادشاه دربارهاش چنین امر فرموده بود. لكن مُرْدِخای سر فرود نمیآورد و او را سجده نمیكرد.
و خادمان پادشاه كه در دروازه پادشاه بودند، از مُردخای پرسیدند كه «تو چرا از امر پادشاه تجاوز مینمایی؟»
امّا هر چند، روز به روز این سخن را به وی میگفتند، به ایشان گوش نمیداد. پس هامان را خبر دادند تا ببینند كه آیا كلام مُرْدِخای ثابت میشود یا نه، زیرا كه ایشان را خبر داده بود كه من یهودی هستم.
و چون هامان دید كه مُرْدِخای سر فرود نمیآورد و او را سجده نمینماید، هامان از غضب مملّو گردید.
و چونكه دست انداختن بر مُردخای، تنها به نظر وی سهل آمد و او را از قوم مُردخای اطلاّع داده بودند، پس هامان قصد هلاك نمودن جمیع یهودیانی كه در تمامی مملكت اَخْشُورُش بودند كرد، زانرو كه قوم مردخای بودند.
و چون مُرْدِخای از هرآنچه شده بود اطّلاعیافت، مُرْدِخای جامه خود را دریده، پلاس با خاكستر در بر كرد و به میان شهر بیرون رفته، به آواز بلند فریاد تلخ برآورد.
پس كنیزان و خواجه سرایان اِسْتَر آمده، او را خبر دادند و ملكه بسیار محزون شد و لباس فرستاد تا مُرْدِخای را بپوشانند و پلاس او را از وی بگیرند، امّا او قبول نكرد.
آنگاه اِسْتَر، هَتاك را كه یكی از خواجه سرایان پادشاه بود و او را به جهت خدمت وی تعیین نموده بود، خواند و او را امر فرمود كه از مُرْدِخای بپرسد كه این چه امر است و سببش چیست.
پس هَتاك به سِعَه شهر كه پیش دروازه پادشاه بود، نزد مُرْدِخای بیرون رفت.
و مُردخای او را از هرچه به او واقع شده و از مبلغ نقرهای كه هامان به جهت هلاك ساختن یهودیان وعده داده بود كه آن را به خزانه پادشاه بدهد، خبر داد.
پس هتاك داخل شده، سخنان مُرْدِخای را به اِسْتَر بازگفت.
و اِسْتَر هتاك را جواب داده، او را امر فرمود كه به مُردخای بگوید
پس سخنان اِسْتَر را به مُرْدِخای باز گفتند.
و مردخای گفت به اِسْتَر جواب دهید: «در دل خود فكر مكن كه تو در خانه پادشاه به خلاف سایر یهود، رهایی خواهی یافت.
پس اِسْتَر فرمود به مُرْدِخای جواب دهید
پس مُرْدِخای رفته، موافق هرچه اِسْتَر وی را وصیت كرده بود، عمل نمود.