Skip to content

آیات کتاب مقدس دربارهٔ Visions

137 آیه · 32 جنبه

آیات کلیدی کتاب مقدس

پالایش بر اساس کتاب
  1. ای‌ شما كه‌ می‌خواهید فقیران‌ را ببلعید و مسكینان‌ زمین‌ را هلاك‌ كنید این‌ را بشنوید.

  2. و می‌گویید كه‌ غرّه‌ ماه‌ كی‌ خواهد گذشت‌ تا غلّه‌ را بفروشیم‌ و روز سَبَّت‌ تا انبارهای‌ گندم‌ را بگشاییم‌ و ایفا را كوچك‌ و مثقال‌ را بزرگ‌ ساخته‌، میزانها را قلب‌ و مُعوَّج‌ نماییم‌.

  3. و مسكینان‌ را به‌ نقره‌ وفقیران‌ را به‌ نعلین‌ بخریم‌ و پس‌مانده‌ گندم‌ را بفروشیم‌.

  4. خداوند را دیدم‌ كه‌ نزد مذبح‌ ایستاده‌ بود و گفت‌: «تاجهای‌ ستونها را بزن‌ تا آستانه‌هابلرزد و آنها را بر سر همه‌ مردم‌ بینداز و باقی‌ماندگان‌ ایشان‌ را به‌ شمشیر خواهم‌ كشت‌ و فراری‌ای‌ از ایشان‌ نخواهد گریخت‌ و باقی‌مانده‌ای‌ از ایشان‌ نخواهد رَست‌.

  5. پس‌ خداوند مرا جواب‌ داد و گفت‌: رؤیا را بنویس‌ و آن‌ را بر لوحها چنان‌ نقش‌ نما كه‌ دونده‌ آن‌ را بتواند خواند.

  6. در وقت‌ شب‌ دیدم‌ كه‌ اینك‌ مردی‌ بر اسب‌ سرخ‌ سوار بود و در میان‌ درختان‌ آس‌ كه‌ در وادی‌ بودایستاده‌ و در عقب‌ او اسبان‌ سرخ‌ و زرد و سفید بود.

  7. و یهُوشَعْ رئیس کهنه را به من نشان داد که به‌ حضور فرشته‌ خداوند ایستاده‌ بود وشیطان‌ به‌ دست‌ راست‌ وی‌ ایستاده‌، تا با او مخاصمه‌ نماید.

  8. و به‌ من‌ گفت‌: «چه‌ چیز می‌بینی‌؟» گفتم‌: «نظر كردم‌ و اینك‌ شمعدانی‌ كه‌ تمامش‌ طلاست‌ و روغندانش‌ بر سرش‌ و هفت‌ چراغش‌ بر آن‌ است‌ و هر چراغ‌ كه‌ بر سرش‌ می‌باشد هفت‌ لوله‌ دارد.

  9. و او مرا گفت‌: «چه‌ چیز می‌بینی‌؟» گفتم‌: «طوماری‌ پرّان‌ می‌بینم‌ كه‌ طولش‌ بیست‌ ذراع‌ و عرضش‌ ده‌ ذراع‌ می‌باشد.»

  10. و بار دیگر چشمان‌ خود را برافراشته‌،نگریستم‌ و اینك‌ چهار ارابه‌ از میان‌ دو كوه‌ بیرون‌ می‌رفت‌ و كوهها كوههای‌ مسین‌ بود.

  11. ناگاه فرشته خداوند به طرف راست مذبح بخور ایستاده، بر وی ظاهر گشت.

  12. امّا چون بیرون آمده نتوانست با ایشان حرف زند، پس فهمیدند که در قدس رؤیایی دیده است. پس به سوی ایشان اشاره می‌کرد وساکت ماند.

  13. و جسد او را نیافته، آمدند و گفتند که فرشتگان را در رؤیا دیدیم که گفتند او زنده شده است.

  14. و چون چهل سال گذشت، در بیابانِ کوه سینا، فرشته خداوند در شعلهٔ آتش از بوته به وی ظاهر شد.

  15. موسی چون این را دید از آن رؤیا در عجب شد و چون نزدیک می‌آمد تا نظر کند، خطاب از خداوند به وی رسید

  16. که، منم خدای پدرانت، خدای ابراهیم و خدای اسحاق و خدای یعقوب. آنگاه موسی به لرزه درآمده، جسارت نکرد که نظر کند.

  17. و در اثنای راه، چون نزدیک به دمشق رسید، ناگاه نوری از آسمان دور او درخشید

  18. لیکن برخاسته، به شهر برو که آنجا به تو گفته می‌شود چه باید کرد.

  19. و در دمشق، شاگردی حنانِیا نام بود که خداوند در رؤیا بدو گفت، ای حنّانیا! عرض کرد، خداوندا لبّیک!

  20. خداوند وی را گفت، برخیز و به کوچهای که آن را راست می‌نامند بشتاب و در خانهٔ یهودا، سولس نامِ طرسوسی را طلب کن زیرا که اینک، دعا می‌کند،

  21. و شخصی حنّانیا نام را در خواب دیده است که آمده، بر او دست گذارد تا بینا گردد.

  22. روزی نزدیک ساعت نهم، فرشته خدا را در عالم رؤیا آشکارا دید که نزد او آمده، گفت، ای کرنیلیوس!

  23. روز دیگر چون از سفر نزدیک به شهر می‌رسیدند، قریب به ساعت ششم، پطرس به بام خانه برآمد تا دعا کند.

  24. و واقع شد که گرسنه شده، خواست چیزی بخورد. امّا چون برای او حاضر می‌کردند، بیخودی او را رخ نمود.

  25. پس آسمان را گشاده دید و ظرفی را چون چادری بزرگ به چهار گوشه بسته، به سوی زمین آویخته بر او نازل می‌شود،