- English
- King James KJV
- Complete Jewish CJB
- World English WEBM
- Berean Standard BSB
- American Standard ASV
- Geneva GNV
- Young's Literal YLT
- Douay-Rheims DRC
- International
- Shqip ALB
- العربية SVD
- বাংলা BN-IRV
- မြန်မာ Judson
- 简体文 CUV-S
- 繁體中文 CUV-T
- Čeština BKR
- Nederlands STVE
- Français LSG
- Deutsch SCH
- Ελληνικά Vamvas
- ગુજરાતી GU-IRV
- Hausa HCB
- עברית Hebrew
- हिन्दी HCV
- Magyar KAROLI
- Bahasa Indonesia INDO-TB
- Italiano Diodati
- 日本語 Kougo
- 한국어 Korean
- മലയാളം MAL
- मराठी MRCV
- Norsk DNB
- فارسی OPV
- Polski BG
- Português Almeida
- Română Cornilescu
- Русский Synodal
- Español RVG
- Kiswahili Neno
- Svenska SV1917
- Tagalog TAG-ADB
- தமிழ் TCV
- తెలుగు TSA
- ภาษาไทย THAI-KJV
- Українська Ohienko
- Tiếng Việt CADMAN
- Yorùbá YCB
آیات کتاب مقدس دربارهٔ Sihon
آیات کلیدی کتاب مقدس
و اسرائیل، رسولان نزد سیحون ملك اموریان فرستاده، گفت:
مرا اجازت بده تا از زمین تو بگذرم. به سوی مزرعه یا تاكستان انحراف نخواهیم ورزید، و از آب چاه نخواهیم نوشید، و به شاهراه خواهیم رفت تا از سرحد تو بگذریم.
اما سیحون، اسرائیل را از حدود خود راه نداد. و سیحون تمامی قوم خود را جمع نموده، به مقابله اسرائیل به بیابان بیرون آمد. وچون به یاهَص رسید، با اسرائیل جنگ كرد.
و اسرائیل او را به دم شمشیر زده، زمینش را از اَرْنون تا یبّوق و تا حد بنیعَمّون به تصرف آورد، زیرا كه حد بنیعَمّون مستحكم بود.
و اسرائیل تمامی آن شهرها را گرفت و اسرائیل در تمامی شهرهای اموریان در حَشبون و در تمامی دهاتش ساكن شد.
زیرا كه حَشبون، شهر سیحون، ملك اموریان بود، و او با ملك سابق موآب جنگ كرده، تمامی زمینش را تا ارنون از دستش گرفته بود.
بنابراین مَثَل آورندگان میگویند: « به حشبون بیایید تا شهر سیحون بنا كرده، و استوار شود.
زیرا آتشی از حشبون برآمد و شعلهای از قریه سیحون. و عارِ موآب را سوزانید و صاحبان بلندیهای ارنون را.
وای بر تو ای موآب! ای قوم كموش، هلاك شدید! پسران خود را مثل گریزندگان تسلیم نمود، و دختران خود را به سیحون ملك اموریان به اسیری داد.
به ایشان تیر انداختیم. حشبون تا به دیبون هلاك شد. و آن را تا نوفَح كه نزد میدَباست ویران ساختیم.»
پس برخیزید و كوچ كرده، از وادی اَرْنون عبور كنید، اینك سیحونِ اَمُوْری ملك حَشبون و زمین او را به دست تو دادم، به تصرف آن شروع كن و با ایشانجنگ نما.
امروز شروع كرده، خوف و ترس تو را بر قومهای زیر تمام آسمان مستولی میگردانم؛ و ایشان آوازه تو را شنیده، خواهند لرزید، و از ترس تو مضطرب خواهند شد.»
پس قاصدان با سخنان صلحآمیز از بیابان قَدِیموت نزد سیحون ملك حشبون فرستاده، گفتم:
« اجازت بده كه از زمین تو بگذرم، به شاهراه خواهم رفت و به طرف راست یا چپ میل نخواهم كرد.
خوراك را به نقره به من بفروش تا بخورم، و آب را به نقره به من بده تا بنوشم، فقط اجازت بده تا بر پایهای خود بگذرم.
چنانكه بنیعیسو كه در سعیر ساكنند و موآبیان كه در عار ساكنند به من رفتار نمودند، تا از اُرْدُن به زمینی كه یهُوَه خدای ما به ما میدهد، عبور نمایم.»
اما سیحون ملك حشبون نخواست كه ما را از سرحد خود راه بدهد، زیرا كه یهُوَه خدای تو روح او را به قساوت و دل او را به سختی واگذاشت، تا او را چنانكه امروز شده است، به دست تو تسلیم نماید.
و خداوند مرا گفت: اینك به تسلیم نمودن سیحون و زمین او به دست تو شروع كردم، پس بنا به تصرف آن بنما تا زمین او را مالك شوی.
آنگاه سیحون با تمامی قوم خود به مقابله ما برای جنگ كردن در یاهَص بیرون آمدند.
و یهُوَه خدای ما او را به دست ما تسلیم نموده، او را با پسرانش و جمیع قومش زدیم.
و تمامی شهرهای او را در آنوقت گرفته، مردان و زنان و اطفال هر شهر را هلاك كردیم كه یكی را باقینگذاشتیم.
لیكن بهایم را با غنیمت شهرهایی كه گرفته بودیم، برای خود به غارت بردیم.
از عروعیر كه بركناره وادی اَرْنون است، و شهری كه در وادی است، تا جِلْعاد قریهای نبود كه به ما ممتنع باشد، یهُوَه خدای ما همه را به ما تسلیم نمود.
لیكن به زمین بنیعّمون و به تمامی كناره وادی یبُّوق و شهرهای كوهستان، و به هر جایی كه یهُوَه خدای ما نهی فرموده بود، نزدیك نشدیم.
و خداوند مرا گفت: از او مترس زیرا كه او و تمامی قومش و زمینش را به دست تو تسلیم نمودهام، تا بطوری كه با سیحون مَلك اموریان كه در حشبون ساكن بود، عمل نمودی، با وی نیز عمل نمایی.