Skip to content

آیات کتاب مقدس دربارهٔ Shimei

53 آیه · 19 جنبه

آیات کلیدی کتاب مقدس

پالایش بر اساس کتاب
  1. پسران‌ جرشون‌: لِبِنی‌ و شِمعی‌، به‌ حسب‌ قبایل‌ ایشان‌.

  2. و نامهای‌ بنی‌جَرْشون‌ برحسب‌ قبایل‌ ایشان‌ این‌ است‌: لِبْنی‌ و شِمْعی‌.

  3. و چون‌ داود پادشاه‌ به‌ بَحُوریم‌ رسید، اینك‌ شخصی‌ از قبیلۀ خاندان‌ شاؤل‌ مسمی‌ به‌ شِمْعی‌ بن‌ جیرا از آنجا بیرون‌ آمد و چون‌ می‌آمد، دشنام‌ می‌داد.

  4. و به‌ داود و به‌ جمیع‌ خادمان‌ داود پادشاه‌ سنگها می‌انداخت‌، و تمامی‌ قوم‌ و جمیع‌ شجاعان‌ به‌ طرف‌ راست‌ و چپ‌ او بودند.

  5. و شَمْعی‌ دشنام‌ داده‌، چنین‌ می‌گفت‌: «دور شو، دور شو، ای‌ مرد خون‌ ریز و ای‌ مرد بلّیعال‌!

  6. خداوند تمامی‌ خون‌ خاندان‌ شاؤل‌ را كه‌ در جایش‌ سلطنت‌ نمودی‌ بر تو رد كرده‌، و خداوند سلطنت‌ را به‌ دست‌ پسر تو اَبْشالوم‌، تسلیم‌ نموده‌ است‌؛ و اینك‌ چونكه‌ مردی‌ خون‌ریز هستی‌، به‌ شرارت‌ خود گرفتار شده‌ای‌.»

  7. و ابیشای‌ ابن‌ صَرُویه‌ به‌ پادشاه‌ گفت‌ كه‌ چرا این‌ سگ‌ مرده‌، آقایم‌ پادشاه‌ را دشنام‌ دهد؟ مستدعی‌ آنكه‌ بروم‌ و سرش‌ را از تن‌ جدا كنم‌.

  8. پادشاه‌ گفت‌: ای‌ پسران‌ صَرُویه‌ مرا با شما چه‌ كار است‌؟ بگذارید كه‌ دشنام‌ دهد، زیرا خداوند او را گفته‌ است‌ كه‌ داود را دشنام‌ بده‌. پس‌ كیست‌ كه‌ بگوید چرا این‌ كار را می‌كنی‌؟

  9. و داود به‌ ابیشای‌ و به‌ تمامی‌ خادمان‌ خود گفت‌: «اینك‌ پسر من‌ كه‌ از صلب‌ من‌ بیرون‌ آمد، قصد جان‌ من‌ دارد؛ پس‌ حال‌ چند مرتبه‌ زیاده‌ این‌ بنیامینی‌؟ پس‌ او را بگذارید كه‌ دشنام‌ دهد زیرا خداوند او را امر فرموده‌ است‌.

  10. شاید خداوند بر مصیبت‌ من‌ نگاه‌ كند و خداوند به‌ عوض‌ دشنامی‌ كه‌ او امروز به‌ من‌ می‌دهد، به‌ من‌ جزای‌ نیكو دهد.»

  11. پس‌ داود و مردانش‌ راه‌ خود را پیش‌ گرفتند. و اما شَمْعی‌ در برابر ایشان‌ به‌ جانب‌ كوه‌ می‌رفت‌ و چون‌ می‌رفت‌، دشنام‌ داده‌، سنگها به‌ سوی‌ او می‌انداخت‌ و خاك‌ به‌ هوا می‌پاشید.

  12. و شَمْعی‌ بن‌ جیرای‌ بنیامینی‌ كه‌ از بَحوریم‌بود، تعجیل‌ نموده‌، همراه‌ مردان‌ یهودا به‌ استقبال‌ داود پادشاه‌ فرودآمد.

  13. و هزار نفر از بنیامینیان‌ و صیبا، خادم‌ خاندان‌ شاؤل‌، با پانزده‌ پسرش‌ و بیست‌ خادمش‌ همراهش‌ بودند، و ایشان‌ پیش‌ پادشاه‌ از اُرْدُن‌ عبور كردند.

  14. و معبر را عبور دادند تا خاندان‌ پادشاه‌ عبور كنند، و هر چه‌ در نظرش‌ پسند آید بجا آورند. و چون‌ پادشاه‌ از اُرْدُن‌ عبور كرد، شَمْعی‌ ابن‌ جیرا به‌ حضور وی‌ افتاد.

  15. و به‌ پادشاه‌ گفت‌: «آقایم‌ گناهی‌ بر من‌ اسناد ندهد و خطایی‌ را كه‌ بنده‌ات‌ در روزی‌ كه‌ آقایم‌ پادشاه‌ از اورشلیم‌ بیرون‌ می‌آمد ورزید بیاد نیاورد و پادشاه‌ آن‌ را به‌ دل‌ خود راه‌ ندهد.

  16. زیرا كه‌ بندۀ تو می‌داند كه‌ گناه‌ كرده‌ام‌ و اینك‌ امروز من‌ از تمامی‌ خاندان‌ یوسف‌، اول‌ آمده‌ام‌ و به‌ استقبال‌ آقایم‌، پادشاه‌، فرود شده‌ام‌.»

  17. و ابیشای‌ ابن‌ صَرُویه‌ متوجه‌ شده‌، گفت‌: آیا شَمْعی‌ به‌ سبب‌ اینكه‌ مسیح‌ خداوند را دشنام‌ داده‌ است‌، كشته‌ نشود؟

  18. اما داود گفت‌: ای‌ پسران‌ صَرُویه‌، مرا با شما چه‌ كار است‌ كه‌ امروز دشمن‌ من‌ باشید؟ و آیا امروز كسی‌ در اسرائیل‌ كشته‌ شود؟ و آیا نمی‌دانم‌ كه‌ من‌ امروز بر اسرائیل‌ پادشاه‌ هستم‌؟

  19. پس‌ پادشاه‌ به‌ شَمْعی‌ گفت‌: نخواهی‌ مرد. و پادشاه‌ برای‌ وی‌ قسم‌ خورد.

  20. و اما صادوق‌ كاهن‌ و بَنایاهُو ابن‌ یهُویاداع‌ و ناتان‌ نبی‌ و شِمْعِی‌ و رِیعی‌ و شجاعانی‌ كه‌ از آن‌ داود بودند، با اَدُنیا نرفتند.

  21. و پادشاه‌ فرستاده‌، شِمْعِی‌ را خوانده‌، وی‌ را گفت‌: «به‌ جهت‌ خود خانه‌ای‌ در اورشلیم‌ بنا كرده‌، در آنجا ساكن‌ شو و از آنجا به‌ هیچ‌ طرف‌ بیرون‌ مرو.

  22. زیرا یقیناً در روزی‌ كه‌ بیرون‌ روی‌ و از نهر قِدرون‌ عبور نمایی‌، بدان‌ كه‌ البته‌ خواهی‌ مرد و خونت‌ بر سر خودت‌ خواهد بود.»

  23. و شِمْعِی‌ به‌ پادشاه‌ گفت‌: آنچه‌ گفتی‌ نیكوست‌. به‌ طوری‌ كه‌ آقایم‌ پادشاه‌ فرموده‌ است‌، بنده‌ات‌ چنین‌ عمل‌ خواهد نمود. پس‌ شِمْعِی‌ روزهای‌ بسیار در اورشلیم‌ ساكن‌ بود.

  24. اما بعد از انقضای‌ سه‌ سال‌ واقع‌ شد كه‌ دو غلام‌ شِمْعِی‌ نزد اَخِیش‌ بن‌ مَعْكَه‌، پادشاه‌ جَتّ فرار كردند و شِمْعِی‌ را خبر داده‌، گفتند كه‌ اینك‌ غلامانت‌ در جَتّ هستند.

  25. و شِمْعی‌ برخاسته‌، الاغ‌ خود را بیاراست‌ و به‌ جستجوی‌ غلامانش‌، نزد اَخِیش‌ به‌ جَتّ روانه‌ شد، و شِمْعِی‌ رفته‌، غلامان‌ خود را از جَتّ بازآورد.