Skip to content

آیات کتاب مقدس دربارهٔ Servants

291 آیه · 147 جنبه

آیات کلیدی کتاب مقدس

پالایش بر اساس کتاب
  1. او عرض‌ كرد: «ای‌ آقایم‌ پادشاه‌، خادم‌ من‌ مرا فریب‌ داد زیرا بنده‌ات‌ گفت‌ كه‌ الاغ‌ خود را خواهم‌ آراست‌ تا بر آن‌ سوار شده‌، نزد پادشاه‌ بروم‌، چونكه‌ بندۀ تو لنگ‌ است‌.

  2. اما بعد از انقضای‌ سه‌ سال‌ واقع‌ شد كه‌ دو غلام‌ شِمْعِی‌ نزد اَخِیش‌ بن‌ مَعْكَه‌، پادشاه‌ جَتّ فرار كردند و شِمْعِی‌ را خبر داده‌، گفتند كه‌ «اینك‌ غلامانت‌ در جَتّ هستند.»

  3. و یرُبْعام‌ بن‌نَباط‌ افرایمی‌ از صَرَدَه‌ كه‌ بندۀ سلیمان‌ و مادرش‌ مسمّی‌ به‌ صَرُوْعَه‌ و بیوه‌ زنی‌ بود، دست‌ خود را نیز به‌ ضد پادشاه‌ بلند كرد.

  4. و بندۀ او، زِمْرِی‌ كه‌ سردار نصف‌ ارابه‌های‌ او بود، بر او فتنه‌ انگیخت‌. و او در تِرْصَه‌ در خانۀ اَرْصا كه‌ ناظر خانۀ او در تِرْصَـه‌ بود، می‌نوشید و مستی‌ می‌نمود.

  5. و پلاس‌ بر كمرهای‌ خود و ریسمانها بر سر خود بسته‌، نزد پادشاه‌ اسرائیل‌ آمده‌، گفتند: «بندۀ تو، بَنْهَدَد می‌گوید: تمنّا اینكه‌ جانم‌ زنده‌ بماند.» او جواب‌ داد: «آیا او تا حال‌ زنده‌ است‌؟ او برادر من‌ می‌باشد.»

  6. و زنی‌ از زنان‌ پسران‌ انبیا نزد اَلِیشَع‌ تضرّع نموده‌، گفت‌: «بنده‌ات‌، شوهرم‌ مرد و تو می‌دانی‌ كه‌ بنده‌ات‌ از خداوند می‌ترسید، و طلبكار او آمده‌ است‌ تا دو پسر مرا برای‌ بندگی‌ خود ببرد.»

  7. و فوجهای‌ اَرامیان‌ بیرون‌ رفته‌، كنیزكی‌ كوچك‌ از زمین‌ اسرائیل‌ به‌ اسیری‌ آوردند و او در حضور زن‌ نُعْمان‌ خدمت‌ می‌كرد.

  8. و به‌ خاتون‌ خود گفت‌: «كاش‌ كه‌ آقایم‌ در حضور نبی‌ای‌ كه‌ در سامره‌ است‌، می‌بود كه‌ او را از برصش‌ شفا می‌داد.»

  9. پس‌ كسی‌ درآمده‌، آقای‌ خود را خبر داده‌، گفت‌: «كنیزی‌ كه‌ از ولایت‌ اسرائیل‌ است‌، چنین‌ و چنان‌ می‌گوید.»

  10. اما بندگانش‌ نزدیك‌ آمده‌، او را خطاب‌ كرده‌، گفتند: «ای‌ پدر ما، اگر نبی‌ تو را امری‌ بزرگ‌ گفته‌ بود، آیا آن‌ را بجا نمی‌آوردی‌؟ پس‌ چند مرتبه‌ زیاده‌ چون‌ تو را گفته‌ است‌ شست‌ و شو كن‌ و طاهر شو.»

  11. اما جِیحَزی‌ كه‌ خادم‌ اَلِیشَع‌ مرد خدا بود گفت‌: «اینك‌ آقایم‌ از گرفتن‌ از دست‌ این‌ نُعْمان‌ اَرامی‌ آنچه‌ را كه‌ آورده‌ بود، امتناع‌ نمود. به‌ حیات‌ یهُوَه‌ قسم‌ كه‌ من‌ از عقب‌ او دویده‌، چیزی‌ از او خواهم‌ گرفت‌.»

  12. او گفت‌: «سلامتی‌ است‌. آقایم‌ مرا فرستاده‌، می‌گوید: اینك‌ الا´ن‌ دو جوان‌ از پسران‌ انبیا از كوهستان‌ افرایم‌ نزد من‌ آمده‌اند؛ تمنّا اینكه‌ یك‌ وزنۀ نقره‌ و دو دست‌ لباس‌ به‌ ایشان‌ بدهی‌.»

  13. و چون‌ به‌ عُوفَل‌ رسید، آنها را از دست‌ ایشان‌ گرفته‌، در خانه‌ گذاشت‌ وآن‌ اشخاص‌ را مرخص‌ كرده‌، رفتند.

  14. پس‌ خادمان‌ آمون‌ بر او شوریدند و پادشاه‌ را در خانه‌اش‌ كشتند.

  15. و شیشان‌ را پسری‌ نبود لیكن‌ دختران‌ داشت‌ و شیشان‌ را غلامی‌ مصری‌ بود كه‌ یرْحاع‌ نام‌ داشت.

  16. و شیشان‌ دختر خود را به‌ غلام‌ خویش‌ یرْحاع‌ به‌ زنی‌ داد و او عَتّای‌ را برای‌ وی‌ زایید.

  17. و از آن‌ روز به‌ بعد، نصف‌ بندگان‌ من‌ به‌ كار مشغول‌ می‌بودند و نصف‌ دیگر ایشان‌، نیزه‌ها و سپرها و كمانها و زره‌ها را می‌گرفتند و سروران‌ در عقب‌ تمام‌ خاندان‌ یهودا می‌بودند.

  18. و من‌ و برادران‌ و خادمان‌ من‌ و پاسبانی‌ كه‌ در عقب‌ من‌ می‌بودند، هیچكدام‌ رخت‌ خود را نكندیم‌ و هر كس‌ با اسلحه‌ خود به‌ آب‌ می‌رفت‌.

  19. و بعضی‌ گفتند كه‌ «نقره‌ را به‌ عوض‌ مزرعه‌ها و تاكستانهای‌ خود برای‌ جزیه‌ پادشاه‌ قرض‌ گرفتیم‌.

  20. و حال‌ جسد ما مثل‌ جسدهای‌ برادران‌ ماست‌ و پسران‌ ما مثل‌ پسران‌ ایشان‌؛ و اینك‌ ما پسران‌ و دختران‌ خود را به‌ بندگی‌ می‌سپاریم‌ و بعضی‌ از دختران‌ ما كنیز شده‌اند؛ و در دست‌ ما هیچ‌ استطاعتی‌ نیست‌ زیرا كه‌ مزرعه‌ها و تاكستانهای‌ ما از آن‌ دیگران‌ شده‌ است‌.»

  21. « آیا برای‌ انسان‌ بر زمین‌ مجاهده‌ای‌ نیست‌؟و روزهای‌ وی‌ مثل‌ روزهای‌ مزدور نی‌؟

  22. مثل‌ غلام‌ كه‌ برای‌ سایه‌ اشتیاق‌ دارد، و مزدوری‌ كه‌ منتظر مزد خویش‌ است‌،

  23. غلام‌ خود را صدا می‌كنم‌ و مرا جواب‌ نمی‌دهد، اگر چه‌ او را به‌ دهان‌ خود التماس‌ بكنم‌.

  24. در قربانی و هدیه رغبت نداشتی. امّا گوشهای مرا باز کردی. قربانیِ سوختنی و قربانی گناه را نخواستی.

  25. چشمانم بر امنای زمین است تا با من ساکن شوند. کسی که به طریق کامل سالک باشد، خادم من خواهد بود.