Skip to content

آیات کتاب مقدس دربارهٔ Scribes

50 آیه · 27 جنبه

آیات کلیدی کتاب مقدس

پالایش بر اساس کتاب
  1. از افرایم‌ آمدند، آنانی‌ كه‌ مقر ایشان‌ در عمالیق‌ است‌. در عقب‌ تو بنیامین‌ با قومهای‌ تو، و از ماكیر داوران‌ آمدند. و از زبولون‌ آنانی‌ كه‌ عصای‌ صف‌آرا را به‌ دست‌ می‌گیرند.

  2. و صادوق‌ بن‌ اَخیطوب‌ و اَخیملك‌ بن‌ اَبِیاتار، كاهن‌ بودند و سرایا كاتب‌ بود.

  3. و شیوا كاتب‌ و صادوق‌ و ابیاتار، كاهن‌ بودند،

  4. و چون‌ دیدند كه‌ نقرۀ بسیار در صندوق‌ بود، كاتب‌ پادشاه‌ و رئیس‌ كهنه‌ برآمده‌، نقره‌ای‌ را كه‌ در خانۀ خداوند یافت‌ می‌شد، در كیسه‌ها بسته‌، حساب‌ آن‌ را می‌دادند.

  5. و سرداری‌ كه‌ بر مردان‌ جنگی‌ گماشته‌ شده‌ بود و پنج‌ نفر را از آنانی‌ كه‌ روی‌ پادشاه‌ را می‌دیدند و در شهر یافت‌ شدند، و كاتب‌ سردار لشكر را كه‌ اهل‌ ولایت‌ را سان‌ می‌دید، و شصت‌ نفر از اهل‌ زمین‌ را كه‌ در شهر یافت‌ شدند، از شهر گرفت‌.

  6. و قبایل‌ كاتبانی‌ كه‌ در یعْبیص‌ ساكن‌ بودند، تِرْعاتیان‌ و شِمْعاتیان‌ و سُوكاتیان‌ بودند. اینان‌ قینیان‌اند كه‌ از حَمَّتْ پدرِ بَیت‌ ریكاب‌ بیرون‌ آمدند.

  7. و شَمَعْیا ابن‌ نَتَنْئیل‌ كاتب‌ كه‌ از بنی‌لاوی‌ بود، اسمهای‌ ایشان‌ را به‌ حضور پادشاه‌ و سروران‌ و صادوق‌ كاهن‌ و اَخِیمَلَك‌ بن‌ ابیاتار و رؤسای‌ خاندان‌ آبای‌ كاهنان‌ و لاویان‌ نوشت‌ و یك‌ خاندان‌ آبا به‌ جهت‌ اَلِعازار گرفته‌ شد و یك‌ به‌ جهت‌ ایتامار گرفته‌ شد.

  8. و یهُوناتان‌ عموی‌ داود مشیر و مرد دانا و فقیه‌ بود و یحیئیل‌ بن‌ حَكْمُونی‌ همراه‌ پسران‌ پادشاه‌ بود.

  9. و عُزّیا سپاهیان‌ جنگ‌ آزموده‌ داشت‌ كه‌ برای‌ محاربه‌ دسته‌ دسته‌ بیرون‌ می‌رفتند؛ برحسب‌ تعداد ایشان‌ كه‌ یعْیئیل‌ كاتب‌ و مَعَسیای‌ رئیس‌ زیردست‌ حَنَنْیا كه‌ یكی‌ از سرداران‌ پادشاه‌ بود، آنها را سان‌ می‌دیدند.

  10. و ایشان‌ ناظران‌ حمالان‌ و وكلاء بر همۀ آنانی‌ كه‌ در هر گونه‌ای‌ خدمت‌، اشتغال‌ داشتند بودند، و از لاویان‌ كاتبان‌ و سرداران‌ و دربانان‌ بودند.

  11. این‌ عَزْرا از بابل‌ برآمد و او در شریعت‌ موسی‌ كه‌ یهوه‌ خدای‌ اسرائیل‌ آن‌ را داده‌ بود، كاتب‌ ماهر بود و پادشاه‌ بروفق‌ دست‌ یهوه‌ خدایش‌ كه‌ با وی‌ می‌بود، هر چه‌ را كه‌ او می‌خواست‌ به‌ وی‌ می‌داد.

  12. و عَزْرای‌ كاهن‌، تورات‌ را در روز اول‌ ماه‌ هفتم‌ به‌ حضور جماعت‌ از مردان‌ و زنان‌ و همه‌ آنانی‌ كه‌ می‌توانستندبشنوند و بفهمند، آورد.

  13. و آن‌ را در سِعَۀ پیش‌ دروازه‌ آب‌ از روشنایی‌ صبح‌ تا نصف‌ روز، در حضور مردان‌ و زنان‌ و هر كه‌ می‌توانست‌ بفهمد خواند و تمامی‌ قوم‌ به‌ كتاب‌ تورات‌ گوش‌ فراگرفتند.

  14. و عَزْرای‌ كاتب‌ بر منبر چوبی‌ كه‌ به‌ جهت‌ اینكار ساخته‌ بودند، ایستاد و به‌ پهلویش‌ از دست‌ راستش‌ مَتَّتْیا و شَمَع‌ و عَنایا و اُوریا و حِلْقیا و مَعَسْیا ایستادند و از دست‌ چپش‌، فدایا و مِیشائیل‌ و مَلْكِیا و حاشُوم‌ و حَشْبَدّانَه‌ و زَكَریا و مَشُلاّم‌.

  15. و عَزْرا كتاب‌ را در نظر تمامی‌ قوم‌ گشود زیرا كه‌ او بالای‌ تمامی‌ قوم‌ بود و چون‌ آن‌ را گشود، تمامی‌ قوم‌ ایستادند.

  16. و عَزْرا، یهُوَه‌ خدای‌ عظیم‌ را متبارك‌ خواند و تمامی‌ قوم‌ دستهای‌ خود را برافراشته‌، در جواب‌ گفتند: «آمین‌، آمین‌!» و ركوع‌ نموده‌، و رو به‌ زمین‌ نهاده‌، خداوند را سجده‌ نمودند.

  17. پس‌ كاتبانِ پادشاه‌ را در روز سیزدهم‌ ماه‌ اوّل‌ احضار نمودند و بر وفق‌ آنچه‌ هامان‌ امر فرمود، به‌ امیران‌ پادشاه‌ و به‌ والیانی‌ كه‌ بر هر ولایت‌ بودند و بر سروران‌ هر قوم‌ مرقوم‌ شد، به‌ هر ولایت‌، موافق‌ خطّ آن‌ و به‌ هر قوم‌ موافق‌ زبانش‌، به‌ اسم‌ اَخْشُورُش‌ پادشاه‌ مكتوب‌ گردید و به‌ مُهر پادشاه‌ مختوم‌ شد.

  18. {برای سالار مغنیان بر سوسنها. قصیدهٔ بنیقورح. سرود حبیبات} دل من به کلام نیکو می‌جوشد. انشاء خود را دربارهٔٔ پادشاه می‌گویم. زبان من قلم کاتب ماهر است.

  19. پس‌ قباله‌های‌ خرید را هم‌ آن‌ را كه‌ برحسب‌ شریعت‌ و فریضه‌ مختوم‌ بود و هم‌ آن‌ را كه‌ باز بود گرفتم‌.

  20. و قباله‌ خرید را به‌ باروك‌ بن‌ نیریا ابن‌ مَحْسِیا به‌ حضور پسر عموی‌ خود حَنَمْئیل‌ و به‌ حضور شهودی‌ كه‌ قباله‌ خرید را امضا كرده‌ بودند و به‌ حضور همه‌ یهودیانی‌ كه‌ در صحن‌ زندان‌ نشسته‌ بودند، سپردم‌.

  21. و ارمیا باروك‌ را امر فرموده‌، گفت‌: «من‌ محبوس‌ هستم‌ و نمی‌توانم‌ به‌ خانه‌ خداوند داخل‌ شوم‌.

  22. بلكه‌ پادشاه‌ یرَحْمِیئیل‌ شاهزاده‌ و سَرایا ابن‌ عَزَرْئیل‌ و شَلَمْیا ابن‌ عَبْدِئیل‌ را امر فرمود كه‌ باروك‌ كاتب‌ و ارمیا نبی‌ را بگیرند. اما خداوند ایشان‌ را مخفی‌ داشت‌.

  23. و سرداری‌ را كه‌ بر مردان‌ جنگی‌ گماشته‌ شده‌ بود و هفت‌ نفر از آنانی‌ را كه‌ روی‌ پادشاه‌ را می‌دیدند و در شهر یافت‌ شدند و كاتب‌ سردار لشكر را كه‌ اهل‌ ولایت‌ را سان‌ می‌دید و شصت‌ نفر از اهل‌ زمین‌ را كه‌ در شهر یافت‌ شدند، از شهر گرفت‌.

  24. و اینك‌ شش‌ مرد از راه‌ دروازه‌ بالایی‌ كه‌ بطرف‌ شمال‌ متوجّه‌ است‌ آمدند و هركس‌ تبر خود را در دستش‌ داشت‌. و در میان‌ ایشان‌ یك‌ مرد ملبّس‌ شده‌ به‌ كتان‌ بود و دوات‌ كاتب‌ در كمرش‌. و ایشان‌ داخل‌ شده‌، نزد مذبح‌ برنجین‌ ایستادند.

  25. و جلال‌ خدای‌ اسرائیل‌ از روی‌ آن‌ كروبی‌ كه‌ بالای‌ آن‌ بود به‌ آستانه‌ خانه‌ برآمد و به‌ آن‌ مردی‌ كه‌ به‌ كتان‌ ملبّس‌ بود و دوات‌ كاتب‌ را در كمر داشت‌ خطاب‌ كرد.