- English
- King James KJV
- Complete Jewish CJB
- World English WEBM
- Berean Standard BSB
- American Standard ASV
- Geneva GNV
- Young's Literal YLT
- Douay-Rheims DRC
- International
- Shqip ALB
- العربية SVD
- বাংলা BN-IRV
- မြန်မာ Judson
- 简体文 CUV-S
- 繁體中文 CUV-T
- Čeština BKR
- Nederlands STVE
- Français LSG
- Deutsch SCH
- Ελληνικά Vamvas
- ગુજરાતી GU-IRV
- Hausa HCB
- עברית Hebrew
- हिन्दी HCV
- Magyar KAROLI
- Bahasa Indonesia INDO-TB
- Italiano Diodati
- 日本語 Kougo
- 한국어 Korean
- മലയാളം MAL
- मराठी MRCV
- Norsk DNB
- فارسی OPV
- Polski BG
- Português Almeida
- Română Cornilescu
- Русский Synodal
- Español RVG
- Kiswahili Neno
- Svenska SV1917
- Tagalog TAG-ADB
- தமிழ் TCV
- తెలుగు TSA
- ภาษาไทย THAI-KJV
- Українська Ohienko
- Tiếng Việt CADMAN
- Yorùbá YCB
آیات کتاب مقدس دربارهٔ Queen
آیات کلیدی کتاب مقدس
و چون ملكه سَبا آوازۀ سلیمان را دربارۀ اسم خداوند شنید، آمد تا او را به مسائل امتحان كند.
پس با موكب بسیار عظیم و با شترانی كه به عطریات و طلای بسیار و سنگهای گرانبها بار شده بود، به اورشلیم وارد شده، به حضور سلیمان آمد و با وی از هر چه در دلش بود، گفتگو كرد.
و سلیمان تمامی مسائلش را برایش بیان نمود و چیزی از پادشاه مخفی نماند كه برایش بیان نكرد.
و چون ملكه سَبَا تمامی حكمت سلیمان را دید و خانهای را كه بنا كرده بود،
و طعام سفرۀ او و مجلس بندگانش را و نظام و لباس خادمانش را و ساقیانش و زینهای را كه به آن به خانۀ خداوند برمیآمد، روح در او دیگر نماند.
و به پادشاه گفت: «آوازهای كه دربارۀ كارها و حكمت تو در ولایت خود شنیدم، راست بود.
اما تا نیامدم و به چشمان خود ندیدم، اخبار را باور نكردم، و اینك نصفش به من اعلام نشده بود؛ حكمت و سعادتمندی تو از خبری كه شنیده بودم، زیاده است.
خوشابهحال مردان تو و خوشابهحال این بندگانت كه به حضور تو همیشه میایستند و حكمت تو را میشنوند.
متبارك باد یهُوَه، خدای تو، كه بر تو رغبت داشته، تو را بر كرسی اسرائیل نشانید.
از این سبب كه خداوند ، اسرائیل را تا به ابد دوست میدارد، تو را بر پادشاهی نصب نموده است تا داوری و عدالت را بجا آوری.»
و به پادشاه صد و بیست وزنۀ طلا و عطریات از حد زیاده و سنگهای گرانبها داد، و مثل این عطریات كه ملكۀ سَبَا به سلیمان پادشاه داد، هرگز به آن فراوانی دیگر نیامد.
و كشتیهای حیرام نیز كه طلا از اُوفیر آوردند، چوب صندل از حدّ زیاده، و سنگهای گرانبها از اوفیر آوردند.
و پادشاه از این چوب صندل، ستونها به جهت خانۀ خداوند و خانۀ پادشاه و عودها و بربطها برای مُغَنیان ساخت، و مثل این چوب صندل تا امروز نیامده و دیده نشده است.
و هَدَد در نظر فرعون التفات بسیار یافت و خواهر زن خود، یعنی خواهر تَحْفَنِیسِ مَلِكَه را به وی به زنی داد.
پادشاه مرا گفت و مَلِكه به پهلوی او نشسته بود: «طول سفرت چه قدر خواهد بود و كی مراجعت خواهی نمود؟» پس پادشاه صواب دید كه مرا بفرستد و زمانی برایش تعیین نمودم.
و وَشْتی مَلِكه نیز ضیافتی برای زنان خانه خسروی اَخْشُورُش پادشاه برپا نمود.
در روز هفتم، چون دل پادشاه از شراب خوش شد، هفت خواجهسرا یعنی مَهُومان و بِزْتا و حَرْبُونا و بِغْتا و اَبَغْتا و زاتَر و كَرْكَس را كه در حضور اَخْشُورُش پادشاه خدمت میكردند، امر فرمود
كه وَشْتی مَلِكه را با تاج ملوكانه به حضور پادشاه بیاورند تا زیبایی او را به خلایق و سروران نشان دهد، زیرا كه نیكو منظر بود.
امّا وَشْتی مَلِكه نخواست كه برحسب فرمانی كه پادشاه به دست خواجهسرایان فرستاده بود بیاید. پس پادشاه بسیار خشمناك شده، غضبش در دلش مشتعل گردید.
آنگاه پادشاه به حكیمانی كه از زمانها مخبر بودند تكلّم نموده، (زیرا كه عادت پادشاه با همه كسانی كه به شریعت و احكام عارف بودند چنین بود.
و مقرّبان او كَرْشَنا و شیتار و اَدْماتا و تَرْشیش و مَرَس و مَرْسَنا و مَمُوكان، هفت رئیس فارس و مادی بودند كه روی پادشاه را میدیدند و در مملكت به درجه اوّل مینشستند)
گفت: «موافق شریعت، به وَشْتی مَلِكه چه باید كرد، چونكه به فرمانی كه اَخْشُورُش پادشاه به دست خواجهسرایان فرستاده است، عمل ننموده؟»
آنگاه مَموكان به حضور پادشاه و سرورانعرض كرد كه «وَشْتی مَلِكه، نه تنها به پادشاه تقصیر نموده، بلكه به همه رؤسا و جمیع طوایفی كه در تمامی ولایتهای اَخْشُورُش پادشاه میباشند،
زیرا چون این عمل ملكه نزد تمامی زنان شایع شود، آنگاه شوهرانشان در نظر ایشان خوار خواهند شد، حینی كه مخبر شوند كه اَخْشُورُش پادشاه امر فرموده است كه وَشْتی ملكه را به حضورش بیاورند و نیامده است.
و در آنوقت، خانمهای فارس و مادی كه این عمل ملكه را بشنوند، به جمیع روسای پادشاه چنین خواهند گفت و این مورد بسیار احتقار و غضب خواهد شد.