Skip to content

آیات کتاب مقدس دربارهٔ Nation

183 آیه · 11 جنبه

آیات کلیدی کتاب مقدس

پالایش بر اساس کتاب
  1. و ابی‌ملك‌، هنوز به‌ او نزدیكی‌ نكرده‌ بود. پس‌ گفت‌: «ای‌ خداوند، آیا امتی‌ عادل‌ را هلاك‌ خواهی‌ كرد؟

  2. پس‌ ابی‌ملك‌، ابراهیم‌ را خوانده‌، بدو گفت‌: به‌ ما چه‌ كردی‌؟ و به‌ تو چه‌ گناه‌ كرده‌ بودم‌، كه‌ بر من‌ و برمملكت‌ من‌ گناهی‌ عظیم‌ آوردی‌ و كارهای‌ ناكردنی‌ به‌ من‌ كردی‌؟

  3. و به‌ زمین‌، سلامتی‌ خواهم‌ داد و خواهید خوابید و ترساننده‌ای‌ نخواهد بود؛ و حیوانات‌ موذی‌ را از زمین‌ نابود خواهم‌ ساخت‌، و شمشیر از زمین‌ شما گذر نخواهد كرد.

  4. و بنی‌اسرائیل‌ در آنچه‌ حرام‌ شده‌ بود خیانت‌ ورزیدند، زیرا عَخان‌ ابن‌ كَرْمی‌ ابن‌ زَبْدی‌ ابن‌ زارَح‌ از سبط‌ یهودا، از آنچه‌ حرام‌ شده‌ بود گرفت‌، و غضب‌ خداوند بر بنی‌اسرائیل‌ افروخته‌ شد.

  5. اسرائیل‌ گناه‌ كرده‌، و از عهدی‌ نیز كه‌ به‌ ایشان‌ امر فرمودم‌ تجاوز نموده‌اند و از چیز حرام‌ هم‌ گرفته‌، دزدیده‌اند، بلكه‌ انكار كرده‌، آن‌ را در اسباب‌ خود گذاشته‌اند.

  6. از این‌ سبب‌ بنی‌اسرائیل‌ نمی‌توانند به‌ حضور دشمنان‌ خود بایستند و از حضور دشمنان‌ خود پشت‌ داده‌اند، زیرا كه‌ ملعون‌ شده‌اند. و اگر چیز حرام‌ را از میان‌ خود تباه‌ نسازید، من‌ دیگر با شما نخواهم‌ بود.

  7. برخیز قوم‌ را تقدیس‌ نما و بگو برای‌ فردا خویشتن‌ را تقدیس‌ نمایید، زیرا یهُوَه‌ خدای‌ اسرائیل‌ چنین‌ می‌گوید: ای‌ اسرائیل‌ چیزی‌ حرام‌ در میان‌ توست‌ و تا این‌ چیز حرام‌ را از میان‌ خود دور نكنی‌، پیش‌ روی‌ دشمنان‌ خود نمی‌توانی‌ ایستاد.

  8. پس‌ بامدادان‌، شما موافق‌ اسباط‌ خود نزدیك‌ بیایید، و چنین‌ شود كه‌ سبطی‌ را كه‌ خداوند انتخاب‌ كند به‌ قبیله‌های‌ خود نزدیك‌ آیند؛ و قبیله‌ای‌ را كه‌ خداوند انتخاب‌ كند، به‌ خاندانهای‌ خود نزدیك‌ بیایند؛ و خاندانی‌ را كه‌ خداوند انتخاب‌ كند به‌ مردان‌ خود نزدیك‌ آیند.

  9. و هر كه‌ آن‌ چیز حرام‌ نزد او یافت‌ شود، با هر چه‌ دارد به‌ آتش‌ سوخته‌ شود، زیرا كه‌ از عهد خداوند تجاوز نموده‌،قباحتی‌ در میان‌ اسرائیل‌ به‌ عمل‌ آورده‌ است‌.»

  10. پس‌ یوشع‌ بامدادان‌ بزودی‌ برخاسته‌، اسرائیل‌ را به‌ اسباط‌ ایشان‌ نزدیك‌ آورد و سبط‌ یهودا گرفته‌ شد.

  11. و قبیلۀ یهودا را نزدیك‌ آورد و قبیلۀ زارَحیان‌ گرفته‌ شد. پس‌ قبیلۀ زارَحیان‌ را به‌ مردان‌ ایشان‌ نزدیك‌ آورد و زَبْدی‌ گرفته‌ شد.

  12. و خاندان‌ او را به‌ مردان‌ ایشان‌ نزدیك‌ آورد و عَخان‌ بن‌كَرْمی‌ ابن‌زَبْدی‌ بن‌زارَح‌ از سبط‌ یهودا گرفته‌ شد.

  13. و یوشع‌ به‌ عَخان‌ گفت‌: ای‌ پسر من‌، الا´ن‌ یهوه‌ خدای‌ اسرائیل‌ را جلال‌ بده‌ و نزد او اعتراف‌ نما و مرا خبر بده‌ كه‌ چه‌ كردی‌ و از ما مخفی‌ مدار.

  14. عَخان‌ در جواب‌ یوشع‌ گفت‌: «فی‌الواقع‌ به‌ یهُوَه‌ خدای‌ اسرائیل‌ گناه‌ كرده‌، و چنین‌ و چنان‌ به‌ عمل‌ آورده‌ام‌.

  15. چون‌ در میان‌ غنیمت‌ ردایی‌ فاخر شِنعاری‌ و دویست‌ مثقال‌ نقره‌ و یك‌ شمش‌ طلا كه‌ وزنش‌ پنجاه‌ مثقال‌ بود دیدم‌، آنها را طمع‌ ورزیده‌، گرفتم‌، و اینك‌ در میان‌ خیمۀ من‌ در زمین‌ است‌ و نقره‌ زیر آن‌ می‌باشد.»

  16. آنگاه‌ یوشع‌ رسولان‌ فرستاد و به‌ خیمه‌ دویدند، و اینك‌ در خیمه‌ او پنهان‌ بود و نقره‌ زیر آن‌.

  17. و آنها را از میان‌ خیمه‌ گرفته‌، نزد یوشع‌ و جمیع‌ بنی‌اسرائیل‌ آوردند و آنها را به‌ حضور خداوند نهادند.

  18. و یوشع‌ و تمامی‌ بنی‌اسرائیل‌ با وی‌، عَخان‌ پسر زارَح‌ و نقره‌ و ردا و شمش‌ طلا و پسرانش‌ و دخترانش‌ و گاوانش‌ و حمارانش‌ و گوسفندانش‌ و خیمه‌اش‌ و تمامی‌ مایملكش‌ را گرفته‌، آنها را به‌ وادی‌ عَخور بردند.

  19. و یوشع‌ گفت‌: برای‌ چه‌ ما را مضطرب‌ ساختی‌؟ خداوند امروز تو را مضطرب‌ خواهد ساخت‌. پس‌ تمامی‌ اسرائیل‌ او را سنگسار كردند و آنها را به‌ آتش‌ سوزانیدند و ایشان‌ را به‌ سنگها سنگسار كردند.

  20. و تودۀ بزرگ‌ از سنگها بر او برپا داشتند كه‌ تا به‌ امروز هست‌. و خداوند از شدت‌ غضب‌ خود برگشت‌؛ بنابراین‌ اسم‌ آن‌ مكان‌ تا امروز وادی‌ عَخور نامیده‌ شده‌ است‌.

  21. و خداوند ایشان‌ را از هر طرف‌ آرامی‌ داد چنانكه‌ به‌ پدران‌ ایشان‌ قسم‌ خورده‌ بود، و احدی‌ از دشمنان‌ ایشان‌ نتوانست‌ با ایشان‌ مقاومت‌ نماید، زیرا كه‌ خداوند جمیع‌ دشمنان‌ ایشان‌ را به‌ دست‌ ایشان‌ سپرده‌ بود.

  22. و داود بعد از آنكه‌ قوم‌ را شمرده‌ بود، در دل‌ خود پشیمان‌ گشت‌. پس‌ داود به‌ خداوند گفت‌: در این‌ كاری‌ كه‌ كردم‌، گناه‌ عظیمی‌ ورزیدم‌ و حال‌ ای‌ خداوند گناه‌ بنده‌ خود را عفو فرما زیرا كه‌ بسیار احمقانه‌ رفتار نمودم‌.

  23. و بامدادان‌ چون‌ داود برخاست‌، كلام‌ خداوند به‌ جاد نبی‌ كه‌ رایی‌ داود بود، نازل‌ شده‌، گفت‌:

  24. برو داود را بگو خداوند چنین‌ می‌گوید: سه‌ چیز پیش‌ تو می‌گذارم‌ پس‌ یكی‌ از آنها را برای‌ خود اختیار كن‌ تا برایت‌ به‌ عمل‌ آورم‌.

  25. پس‌ جاد نزد داود آمده‌، او را مخبر ساخت‌ و گفت‌: آیا هفت‌ سال‌ قحط‌ در زمینت‌ برتو عارض‌ شود، یا سه‌ ماه‌ از حضور دشمنان‌ خود فرار نمایی‌ و ایشان‌ تو را تعاقب‌ كنند، یا وبا سه‌ روز در زمین‌ تو واقع‌ شود. پس‌ الا´ن‌ تشخیص‌ نموده‌، ببین‌ كه‌ نزد فرستنده‌ خود چه‌ جواب‌ ببرم‌.