- English
- King James KJV
- Complete Jewish CJB
- World English WEBM
- Berean Standard BSB
- American Standard ASV
- Geneva GNV
- Young's Literal YLT
- Douay-Rheims DRC
- International
- Shqip ALB
- العربية SVD
- বাংলা BN-IRV
- မြန်မာ Judson
- 简体文 CUV-S
- 繁體中文 CUV-T
- Čeština BKR
- Nederlands STVE
- Français LSG
- Deutsch SCH
- Ελληνικά Vamvas
- ગુજરાતી GU-IRV
- Hausa HCB
- עברית Hebrew
- हिन्दी HCV
- Magyar KAROLI
- Bahasa Indonesia INDO-TB
- Italiano Diodati
- 日本語 Kougo
- 한국어 Korean
- മലയാളം MAL
- मराठी MRCV
- Norsk DNB
- فارسی OPV
- Polski BG
- Português Almeida
- Română Cornilescu
- Русский Synodal
- Español RVG
- Kiswahili Neno
- Svenska SV1917
- Tagalog TAG-ADB
- தமிழ் TCV
- తెలుగు TSA
- ภาษาไทย THAI-KJV
- Українська Ohienko
- Tiếng Việt CADMAN
- Yorùbá YCB
آیات کتاب مقدس دربارهٔ Kings
آیات کلیدی کتاب مقدس
و بِنْدَقَر در ماقص و شَعَلْبِیم و بیتشمس و ایلون بیت حانان،
و بِنْحَسَد در اَرُبُّوت كه سوكوه و تمامی زمین حافَر به او تعلق داشت،
و بِنْئَبِینَداب در تمامی نافَت دُور كه تافَت دختر سلیمان زن او بود،
و بَعْنا ابن اَخِیلُود در تَعْنَك و مَجِدُّو و تمامی بیتشان كه به جانب صُرْتان زیر یزْرَعِیل است از بیتشان تاآبَل مَحُولَه تا آن طرف یقْمَعام،
و بِنْجابَر در رامُوت جِلْعاد كه قُرای یاعیر بن مَنَسّی كه در جِلْعاد میباشد و بلوكِ اَرْجُوب كه در باشان است به او تعلق داشت، یعنی شصت شهر بزرگ حصاردار با پشتبندهای برنجین،
و اَخیناداب بن عِدُّو در مَحَنایم،
و اَخِیمَعْص در نفتالی كه او نیز باسْمَت، دختر سلیمان را به زنی گرفته بود،
و بَعْنا ابن حوشای در اَشیر و بَعْلُوت،
و یهُوْشافاط بن فاروح در یسَّاكار،
و شِمْعِی ابن ایلا در بنیامین،
و جابَر بن اُوری در زمین جِلْعاد كه ولایت سیحون پادشاه اموریان و عوج پادشاه باشان بود و او به تنهایی در آن زمین وكیل بود.
و رَحُبْعام به شكیم رفت زیرا كه تمامی اسرائیل به شكیم آمدند تا او را پادشاه بسازند.
و واقع شد كه چون یرُبْعام بننباط شنید (و او هنوز در مصر بود كه از حضور سلیمان پادشاه به آنجا فرار كرده، و یرُبْعام در مصر ساكن میبود،
و ایشان فرستاده، او را خواندند)، آنگاه یرُبْعام و تمامی جماعت اسرائیل آمدند و بهرَحُبْعام عرض كرده، گفتند:
« پدر تو یوغ ما را سخت ساخت، اما تو الا´ن بندگی سخت و یوغ سنگینی را كه پدرت بر ما نهاد سبك ساز، و تو را خدمت خواهیم نمود.»
به ایشان گفت: «تا سه روز دیگر بروید و بعد از آن نزد من برگردید.» پس قوم رفتند.
و رَحُبْعامِ پادشاه با مشایخی كه در حین حیات پدرش، سلیمان به حضورش میایستادند مشورت كرده، گفت: «كه شما چه صلاح میبینید تا به این قوم جواب دهم؟»
ایشان او را عرض كرده، گفتند: «اگر امروز این قوم را بنده شوی و ایشان را خدمت نموده، جواب دهی و سخنان نیكو به ایشان گویی، همانا همیشۀ اوقات بندۀ تو خواهند بود.»
اما مشورت مشایخ را كه به او دادند ترك كرد، و با جوانانی كه با او تربیت یافته بودند و به حضورش میایستادند، مشورت كرد.
و به ایشان گفت: «شما چه صلاح میبینید كه به این قوم جواب دهیم؟ كه به من عرض كرده، گفتهاند یوغی را كه پدرت بر ما نهاده است، سبك ساز.»
و جوانانی كه با او تربیت یافته بودند او را خطاب كرده، گفتند كه به این قوم كه به تو عرض كرده، گفتهاند كه پدرت یوغ ما را سنگین ساخته است و تو آن را برای ما سبك ساز، به ایشان چنین بگو: انگشت كوچك من از كمر پدرم كلفتتر است.
و حال پدرم یوغ سنگین بر شما نهاده است، اما من یوغ شما را زیاده خواهم گردانید. پدرم شما را به تازیانهها تنبیه مینمود، اما من شما را به عقربها تنبیه خواهم نمود.»
و در روز سوم، یرُبْعام و تمامی قوم به نزد رَحُبْعام باز آمدند، به نحوی كه پادشاه فرموده وگفته بود كه در روز سوم نزد من باز آیید.
و پادشاه، قوم را به سختی جواب داد، و مشورت مشایخ را كه به وی داده بودند، ترك كرد.
و موافق مشورت جوانان ایشان را خطاب كرده، گفت: «پدرم یوغ شما را سنگین ساخت، اما من یوغ شما را زیاده خواهم گردانید. پدرم شما را به تازیانهها تنبیه مینمود اما من شما را به عقربها تنبیه خواهم كرد.»