circa 6 BC – AD 30
The Life of Jesus
The eternal Son of God enters history: born in Bethlehem, baptized in the Jordan, crucified at Golgotha, raised on the third day.
آیات این دوره
- مرقس ۱۰:۳۲حدود ۲۹ م.
و چون در راه به سوی اورشلیم میرفتند و عیسی در جلو ایشان میخرامید، در حیرت افتادند و چون از عقب او میرفتند، ترس بر ایشان مستولی شد. آنگاه آن دوازده را باز به کنار کشیده، شروع کرد به اطّلاع دادن به ایشان از آنچه بر وی وارد میشد،
- مرقس ۱۰:۳۳حدود ۲۹ م.
که، اینک، به اورشلیم میرویم و پسر انسان به دست رؤسای کَهَنه و کاتبان تسلیم شود و بر وی فتوای قتل دهند و او را به امّتها سپارند،
- مرقس ۱۰:۳۴حدود ۲۹ م.
و بر وی سخریّه نموده، تازیانهاش زنند و آب دهان بر وی افکنده، او را خواهند کشت و روز سوم خواهد برخاست.
- مرقس ۱۰:۳۵حدود ۲۹ م.
آنگاه یعقوب و یوحنّا دو پسر زِبِدی نزد وی آمده، گفتند، ای استاد، میخواهیم آنچه از تو سؤال کنیم برای ما بکنی.
- مرقس ۱۰:۳۶حدود ۲۹ م.
ایشان را گفت، چه میخواهید برای شما بکنم؟
- مرقس ۱۰:۳۷حدود ۲۹ م.
گفتند، به ما عطا فرما که یکی به طرف راست و دیگری بر چپ تو در جلال تو بنشینیم.
- مرقس ۱۰:۳۸حدود ۲۹ م.
عیسی ایشان را گفت، نمیفهمید آنچه میخواهید. آیا میتوانید آن پیالهای را که من مینوشم، بنوشید و تعمیدیرا که من میپذیرم، بپذیرید؟
- مرقس ۱۰:۳۹حدود ۲۹ م.
وی را گفتند، میتوانیم. عیسی بدیشان گفت، پیالهای را که من مینوشم خواهید آشامید و تعمیدی را که من میپذیرم خواهید پذیرفت.
- مرقس ۱۰:۴۰حدود ۲۹ م.
لیکن نشستن به دست راست و چپ من از آنِ من نیست که بدهم جز آنانی را که از بهر ایشان مهیّا شده است.
- مرقس ۱۰:۴۱حدود ۲۹ م.
و آن ده نفر چون شنیدند بر یعقوب و یوحنّا خشم گرفتند.
- مرقس ۱۰:۴۲حدود ۲۹ م.
عیسی ایشان را خوانده، به ایشان گفت، میدانید آنانی که حکّام امّتها شمرده میشوند بر ایشان ریاست میکنند و بزرگانشان بر ایشان مسلّطند.
- مرقس ۱۰:۴۳حدود ۲۹ م.
لیکن در میان شما چنین نخواهد بود، بلکه هر که خواهد در میان شما بزرگ شود، خادم شما باشد.
- مرقس ۱۰:۴۴حدود ۲۹ م.
و هر که خواهد مقدّم بر شما شود، غلام همه باشد.
- مرقس ۱۰:۴۵حدود ۲۹ م.
زیرا که پسر انسان نیز نیامده تا مخدوم شود بلکه تا خدمت کند و تا جان خود را فدای بسیاری کند.
- مرقس ۱۰:۴۶حدود ۲۹ م.
و وارد اَرِیحا شدند. و وقتی که او با شاگردان خود و جمعی کثیر از اَرِیحا بیرون میرفت، بارتیمائوسِ کور، پسر تیماؤس بر کناره راه نشسته، گدایی میکرد.
- مرقس ۱۰:۴۷حدود ۲۹ م.
چون شنید که عیسی ناصری است، فریاد کردن گرفت و گفت، ای عیسی ابن داود بر من ترحمّ کن.
- مرقس ۱۰:۴۸حدود ۲۹ م.
و چندان که بسیاری او را نهیب میدادند که خاموش شود، زیادتر فریاد برمیآورد که پسر داودا بر من ترحّم فرما.
- مرقس ۱۰:۴۹حدود ۲۹ م.
پس عیسی ایستاده، فرمود تا او رابخوانند. آنگاه آن کور را خوانده، بدو گفتند، خاطر جمع دار. برخیز که تو را میخواند.
- مرقس ۱۰:۵۰حدود ۲۹ م.
در ساعت ردای خود را دور انداخته، بر پا جست و نزد عیسی آمد.
- مرقس ۱۰:۵۱حدود ۲۹ م.
عیسی به وی التفات نموده، گفت، چه میخواهی از بهر تو نمایم؟ کور بدو گفت، یا سیّدی آنکه بینایی یابم.
- مرقس ۱۰:۵۲حدود ۲۹ م.
عیسی بدو گفت، برو که ایمانت تو را شفا داده است. در ساعت بینا گشته، از عقب عیسی در راه روانه شد.
- مرقس ۱۱:۱حدود ۳۳ م.
و چون نزدیک به اورشلیم به بیت فاجی و بیتعَنْیا بر کوه زیتون رسیدند، دو نفر از شاگردان خود را فرستاده،
- مرقس ۱۱:۲حدود ۳۳ م.
بدیشان گفت، بدین قریهای که پیش روی شما است بروید و چون وارد آن شدید، درساعت کرّه الاغی را بسته خواهید یافت که تا به حال هیچکس بر آن سوار نشده؛ آن را باز کرده، بیاورید.
- مرقس ۱۱:۳حدود ۳۳ م.
و هرگاه کسی به شما گوید چرا چنین میکنید، گویید خداوند بدین احتیاج دارد؛ بیتأمّل آن را به اینجا خواهد فرستاد.
- مرقس ۱۱:۴حدود ۳۳ م.
پس رفته کرّهای بیرون دروازه در شارع عام بسته یافتند و آن را باز میکردند،