God
آیاتی که از God نام میبرند
و اگر مرا گویی كه بر یهوه خدای خود توكّل داریم آیا او آن نیست كه حزقیا مكانهای بلند و مذبحهای او را برداشته است و به یهودا و اورشلیم گفته كه پیش این مذبح سجده نمایید؟
و آیا من الا´ن بی اذن یهوه بر این زمین به جهت خرابی آن برآمدهام ؟ یهوه مرا گفته است بر این زمین برآی و آن را خراب كن.»
و حزقیا شما را بر یهوه مطمئن نسازد و نگوید كه یهوه البتّه ما را خواهد رهانید و این شهر به دست پادشاه آشور تسلیم نخواهد شد.
مبادا حزقیا شما را فریب دهد و گوید یهوه ما را خواهد رهانید. آیا هیچكدام از خدایان امّتها زمین خود را از دست پادشاه آشور رهانیده است؟
از جمیع خدایان این زمینها كدامند كه زمین خویش را از دست من نجات دادهاند تا یهوه اورشلیم را از دست من نجات دهد؟»
و واقع شد كه چون حزقیا پادشاه این راشنید لباس خود را چاك زده و پلاسپوشیده، به خانه خداوند داخل شد.
شاید یهوه خدایت سخنان ربشاقی را كه آقایش پادشاه آشور او را برای اهانت نمودن خدای حی فرستاده است بشنود و سخنانی را كه یهوه خدایت شنیده است توبیخ نماید. پس برای بقیهای كه یافت میشوند تضرّع نما.»
و اشعیا به ایشان گفت: «به آقای خود چنین گویید كه یهوه چنین میفرماید: از سخنانی كه شنیدی كه بندگان پادشاه آشور مرا بدانها كفر گفتهاند، مترس.
همانا روحی بر او میفرستم كه خبری شنیده، به ولایت خود خواهد برگشت و او را در ولایت خودش به شمشیر هلاك خواهم ساخت.»
«به حزقیا پادشاه یهودا چنین گویید: خدای تو كه به او توكّل مینمایی تو را فریب ندهد و نگوید كه اورشلیم به دست پادشاه آشور تسلیم نخواهد شد.
و حزقیا مكتوب را از دست ایلچیان گرفته، آن را خواند و حزقیا به خانه خداوند درآمده، آن را به حضور خداوند پهن كرد.
و حزقیا نزد خداوند دعا كرده، گفت:
«ای یهوه صبایوت خدای اسرائیل كه بر كروبیان جلوس مینمایی! تویی كه به تنهایی بر تمامی ممالك جهان خدا هستی و تو آسمان و زمین را آفریدهای.
ای خداوند گوش خود را فرا گرفته، بشنو و ای خداوند چشمان خود را گشوده، ببین و همه سخنان سنحاریب را كه به جهت اهانت نمودن خدای حی فرستاده است استماع نما!
ای خداوند راست است كه پادشاهان آشور همه ممالك و زمین ایشان را خراب كرده.
پس حال ای یهوه خدای ما ما را از دست او رهایی ده تا جمیع ممالك جهان بدانند كه تو تنها یهوه هستی.»
پس اشعیا ابن آموص نزد حزقیا فرستاده، گفت: «یهوه خدای اسرائیل چنین میگوید: چونكه درباره سنحاریب پادشاه آشور نزد من دعا نمودی،
كلامی كه خداوند در بارهاش گفته این است: آن باكره دختر صهیون تو را حقیر شمرده،استهزا نموده است و دختر اورشلیم سر خود را به تو جنبانیده است.
كیست كه او را اهانت كرده، كفر گفتهای و كیست كه بر وی آواز بلند كرده، چشمان خود را به علّیین افراشتهای؟ مگر قدّوس اسرائیل نیست؟
به واسطه بندگانت خداوند را اهانت كرده، گفتهای به كثرت ارابههای خود بر بلندی كوهها و به اطراف لبنان برآمدهام و بلندترین سروهای آزادش و بهترین صنوبرهایش را قطع نموده، به بلندی اقصایش و به درختستان بوستانش داخل شدهام.
و من حفره زده، آب نوشیدم و به كف پای خود تمامی نهرهای مصر را خشك خواهم كرد.
«آیا نشنیدهای كه من این را از زمان سلف كردهام و از ایام قدیم صورت دادهام و الا´ن آن را به وقوع آوردهام تا تو به ظهور آمده، و شهرهای حصار دار را خراب نموده، به تودههای ویران مبدّل سازی.
امّا من نشستن تو را و خروج و دخولت و خشمی را كه بر من داری میدانم.
چونكه خشمی كه به من داری و غرور تو به گوش من برآمده است. بنابراین مهار خود را به بینی تو و لگام خود را به لبهایت گذاشته، تو را به راهی كه آمدهای برخواهم گردانید.
زیرا كه بقیهای از اورشلیم و رستگاران از كوهصهیون بیرون خواهند آمد. غیرت یهوه صبایوت این را بجا خواهد آورد.