- English
- King James KJV
- Complete Jewish CJB
- World English WEBM
- Berean Standard BSB
- American Standard ASV
- Geneva GNV
- Young's Literal YLT
- Douay-Rheims DRC
- International
- Shqip ALB
- العربية SVD
- বাংলা BN-IRV
- မြန်မာ Judson
- 简体文 CUV-S
- 繁體中文 CUV-T
- Čeština BKR
- Nederlands STVE
- Français LSG
- Deutsch SCH
- Ελληνικά Vamvas
- ગુજરાતી GU-IRV
- Hausa HCB
- עברית Hebrew
- हिन्दी HCV
- Magyar KAROLI
- Bahasa Indonesia INDO-TB
- Italiano Diodati
- 日本語 Kougo
- 한국어 Korean
- മലയാളം MAL
- मराठी MRCV
- Norsk DNB
- فارسی OPV
- Polski BG
- Português Almeida
- Română Cornilescu
- Русский Synodal
- Español RVG
- Kiswahili Neno
- Svenska SV1917
- Tagalog TAG-ADB
- தமிழ் TCV
- తెలుగు TSA
- ภาษาไทย THAI-KJV
- Українська Ohienko
- Tiếng Việt CADMAN
- Yorùbá YCB
آیات کتاب مقدس دربارهٔ The Second Temple
آیات کلیدی کتاب مقدس
آنگاه اهل زمین دستهای قوم یهودا را سست كردند و ایشان را در بنا نمودن به تنگ میآوردند،
و به ضدّ ایشان مدبّران اجیر ساختند كه در تمام ایام كورش پادشاه فارس، تا سلطنت داریوش، پادشاه فارس قصد ایشان را باطل ساختند.
و چون اَخْشُوُرش پادشاه شد، در ابتدای سلطنتش بر ساكنان یهودا و اورشلیم شكایت نوشتند.
و در ایام اَرْتَحْشَستا، بشلام و مِتَردات و طبئیل و سایر رفقای ایشان به اَرتَحشَستا پادشاه فارس نوشتند؛ و مكتوب به خطّ آرامی نوشته شد و معنیاش در زبان ارامی.
رحوم فرمانفرما و شمشائی كاتب رساله به ضدّ اورشلیم، به اَرتَحشَستا پادشاه، بدین مضمون نوشتند:
«پس رحوم فرمانفرما و شمشائی كاتب و سائر رفقای ایشان از دینیان و اَفَرسَتكیان و طَرفِلیان و اَفَرسیان و اَرْكِیان و بابلیان و شوشنكیان و دهائیان و عیلامیان،
و سایر امّتهایی كه اُسْنَفَّر عظیم و شریف ایشان را كوچانیده، در شهر سامره ساكن گردانیده است و سایر ساكنان ماورای نهر و اما بعد.
(این است سواد مكتوبی كه ایشان نزد اَرتَحشَستا پادشاه فرستادند. بندگانت كه ساكنان ماورای نهر میباشیم و اما بعد.)
پادشاه را معلوم باد كه یهودیانی كه ازجانب تو به نزد ما آمدند، به اورشلیم رسیدهاند و آن شهر فتنهانگیز و بد را بنا مینمایند و حصارها را برپا میكنند و بنیادها را مرمّت مینمایند.
الا´ن پادشاه را معلوم باد كه اگر این شهر بنا شود و حصارهایش تمام گردد، جزیه و خَراج و باج نخواهند داد و بالاخره به پادشاهان ضرر خواهد رسید.
پس چونكه ما نمك خانه پادشاه را میخوریم، ما را نشاید كه ضرر پادشاه را ببینیم. لهذا فرستادیم تا پادشاه را اطلاّع دهیم،
تا در كتاب تواریخ پدرانت تفتیش كرده شود و از كتاب تواریخ دریافت نموده، بفهمی كه این شهر، شهر فتنهانگیز است و ضرررساننده به پادشاهان و كشورها؛ و در ایام قدیم در میانش فتنه میانگیختند. و از همین سبب این شهر خراب شد.
بنابراین پادشاه را اطّلاع میدهیم كه اگر این شهر بنا شود و حصارهایش تمام گردد، تو را به این طرف نهر نصیبی نخواهد بود.»
آنگاه كار خانه خدا كه در اورشلیم است، تعویق افتاد و تا سال دوّم سلطنت داریوش، پادشاه فارس معطّل ماند.
و در آن زمان زربّابل بن شألتیئیل و یشوع بن یوصاداق برخاسته، به بنا نمودن خانه خدا كه در اورشلیم است شروع كردند و انبیای خدا همراه ایشان بوده، ایشان را مساعدت مینمودند.
در آن وقت تتنایی، والی ماورای نهر و شَتَربوزنای و رفقای ایشان آمده، به ایشان چنین گفتند: «كیست كه شما را امر فرموده است كه این خانه را بنا نمایید و این حصار را برپا كنید؟»
پس ایشان را بدین منوال از نامهای كسانی كه این عمارت را بنا میكردند اطّلاع دادیم.
اما چشم خدای ایشان بر مشایخ یهودا بود كه ایشان را نتوانستند از كار بازدارند تا این امر به سمع داریوش برسد و جواب مكتوب دربارهاش داده شود.
سواد مكتوبی كه تتنایی، والی ماوراینهر و شَتَربوزنای و رفقای او اَفَرسَكیان كه در ماورای نهر ساكن بودند، نزد داریوش پادشاه فرستادند.
مكتوب را نزد او فرستادند و در آن بدین مضمون مرقوم بود كه «بر داریوش پادشاه سلامتی تمام باد.
بر پادشاه معلوم باد كه ما به بلاد یهودیان، به خانه خدای عظیم رفتیم و آن را از سنگهای بزرگ بنا میكنند و چوبها در دیوارش میگذارند و این كار در دست ایشان به تعجیل، معمول و به انجام رسانیده میشود.
آنگاه از مشایخ ایشان پرسیده، چنین به ایشان گفتیم: كیست كه شما را امر فرموده است كه این خانه را بنا كنید و دیوارهایش را برپا نمایید؟
و نیز نامهای ایشان را از ایشان پرسیدیم تا تو را اعلام نماییم و نامهای كسانی كه رؤسای ایشانند نوشتهایم.
و ایشان در جواب ما چنین گفتند كه ما بندگان خدای آسمان و زمین هستیم و خانهای را تعمیر مینماییم كه چندین سال قبل از این بنا شده و پادشاه بزرگ اسرائیل آن را ساخته و به انجام رسانیده بود.
لیكن بعد از آن، پدران ما خشم خدای آسمان را به هیجان آوردند. پس او ایشان را به دست نبوكدنصّر كلدانی، پادشاه بابل تسلیم نمود كه این خانه را خراب كرد و قوم را به بابل به اسیری برد.