- English
- King James KJV
- Complete Jewish CJB
- World English WEBM
- Berean Standard BSB
- American Standard ASV
- Geneva GNV
- Young's Literal YLT
- Douay-Rheims DRC
- International
- Shqip ALB
- العربية SVD
- বাংলা BN-IRV
- မြန်မာ Judson
- 简体文 CUV-S
- 繁體中文 CUV-T
- Čeština BKR
- Nederlands STVE
- Français LSG
- Deutsch SCH
- Ελληνικά Vamvas
- ગુજરાતી GU-IRV
- Hausa HCB
- עברית Hebrew
- हिन्दी HCV
- Magyar KAROLI
- Bahasa Indonesia INDO-TB
- Italiano Diodati
- 日本語 Kougo
- 한국어 Korean
- മലയാളം MAL
- मराठी MRCV
- Norsk DNB
- فارسی OPV
- Polski BG
- Português Almeida
- Română Cornilescu
- Русский Synodal
- Español RVG
- Kiswahili Neno
- Svenska SV1917
- Tagalog TAG-ADB
- தமிழ் TCV
- తెలుగు TSA
- ภาษาไทย THAI-KJV
- Українська Ohienko
- Tiếng Việt CADMAN
- Yorùbá YCB
آیات کتاب مقدس دربارهٔ Murmuring
آیات کلیدی کتاب مقدس
و در حوریب خشم خداوند را جنبش دادید، و خداوند بر شما غضبناك شد تا شما را هلاك نماید.
و در تَبْعیره و مَسَّا و كِبْرُوْت هَتّاوَه خشم خداوند را به هیجان آوردید.
و داود غمگین شد زیرا خداوند بر عُزَّه رخنه كرده بود، و آن مكان را تا به امروز فارَص عُزَّه نام نهاد.
و خودش سفر یك روزه به بیابان كرده، رفت و زیر درخت اَرْدَجی نشست و برای خویشتن مرگ را خواسته، گفت: «ای خداوند بس است! جان مرا بگیر زیرا كه از پدرانم بهتر نیستم.»
و بعد از آن ایوب دهان خود را باز كرده،روز خود را نفرین كرد.
و ایوب متكلّم شده، گفت:
«روزی كه در آن متولّد شدم، هلاكشود و شبی كه گفتند مردی در رحم قرار گرفت،
آن روز تاریكی شود. و خدا از بالا بر آن اعتنا نكند و روشنایی بر او نتابد.
تاریكی و سایه موت، آن را به تصّرف آورند. ابر بر آن ساكن شود. كسوفات روز آن را بترساند.
و آن شب را ظلمت غلیظ فرو گیرد و در میان روزهای سال شادی نكند، و به شماره ماهها داخل نشود.
اینك آن شب نازاد باشد و آواز شادمانی در آن شنیده نشود.
لعنت كنندگانِ روز، آن را نفرین نمایند، كه در برانگیزانیدن لِویاتان ماهر میباشند.
ستارگان شفق آن، تاریك گردد و انتظار نور بكشد و نباشد، و مژگان سحر را نبیند،
چونكه درهای رحم مادرم را نبست، و مشقّت را از چشمانم مستور نساخت.
«چرا از رحم مادرم نمردم؟ و چون از شكم بیرون آمدم، چرا جان ندادم؟
چرا زانوها مرا قبول كردند، و پستانها تا مكیدم؟
زیرا تا بحال میخوابیدم و آرام میشدم. در خواب میبودم و استراحت مییافتم،
با پادشاهان و مشیران جهان، كه خرابهها برای خویشتن بنا نمودند،
یا با سروران كه طلا داشتند، و خانههای خود را از نقره پر ساختند،
یا مثل سقط پنهان شده نیست میبودم، مثل بچّههایی كه روشنایی را ندیدند.
در آنجا شریران از شورش باز میایستند، و در آنجا خستگان میآرامند،
در آنجا اسیران در اطمینان با هم ساكنند، و آواز كارگذاران را نمیشنوند.
كوچك و بزرگ در آنجا یكاند، و غلام از آقایش آزاد است.
چرا روشنی به مستمند داده شود؟ و زندگی به تلخجانان؟
كه انتظار موت را میكشند و یافت نمیشود، و برایآن حفره میزنند بیشتر از گنجها.