- English
- King James KJV
- Complete Jewish CJB
- World English WEBM
- Berean Standard BSB
- American Standard ASV
- Geneva GNV
- Young's Literal YLT
- Douay-Rheims DRC
- International
- Shqip ALB
- العربية SVD
- বাংলা BN-IRV
- မြန်မာ Judson
- 简体文 CUV-S
- 繁體中文 CUV-T
- Čeština BKR
- Nederlands STVE
- Français LSG
- Deutsch SCH
- Ελληνικά Vamvas
- ગુજરાતી GU-IRV
- Hausa HCB
- עברית Hebrew
- हिन्दी HCV
- Magyar KAROLI
- Bahasa Indonesia INDO-TB
- Italiano Diodati
- 日本語 Kougo
- 한국어 Korean
- മലയാളം MAL
- मराठी MRCV
- Norsk DNB
- فارسی OPV
- Polski BG
- Português Almeida
- Română Cornilescu
- Русский Synodal
- Español RVG
- Kiswahili Neno
- Svenska SV1917
- Tagalog TAG-ADB
- தமிழ் TCV
- తెలుగు TSA
- ภาษาไทย THAI-KJV
- Українська Ohienko
- Tiếng Việt CADMAN
- Yorùbá YCB
آیات کتاب مقدس دربارهٔ Murder
آیات کلیدی کتاب مقدس
پس چرا كلام خداوند را خوار نموده، در نظر وی عمل بد بجا آوردی و اوریای حِتّی را به شمشیر زده، زن او را برای خود به زنی گرفتی، و او را با شمشیر بنیعَمّون به قتل رسانیدی؟
و خادمان اَبْشالوم با اَمْنُون به طوری كه اَبْشالوم امر فرموده بود، به عمل آوردند، و جمیع پسران پادشاه برخاسته، هر كس به قاطر خود سوار شده، گریختند.
پادشاه وی را فرمود: «موافق سخنش عمل نما و او را كشته، دفن كن تا خون بیگناهی را كه یوآب ریخته بود از من و از خاندان پدرم دور نمایی.
و خداوند خونش را بر سر خودش رد خواهد گردانید به سبب اینكه بر دو مرد كه از او عادلتر و نیكوتر بودند هجوم آورده، ایشان را باشمشیر كشت و پدرم، داود اطلاع نداشت، یعنی اَبْنِیر بن نیر، سردار لشكر اسرائیل و عماسا ابن یتَر، سردار لشكر یهودا.
و بَعْشا ابن اَخِیا كه از خاندان یسَّاكار بود، بر وی فتنه انگیخت و بَعْشا او را در جِبَّتُون كه از آن فلسطینیان بود، كشت و ناداب و تمامی اسرائیل، جِبَّتون را محاصره نموده بودند.
و زِمْرِی داخل شده، او را در سال بیست و هفتم آسا، پادشاه یهودا زد و كشت و در جایش سلطنت نمود.
آنگاه مكتوبی به اسم اَخاب نوشته، آن را به مهر او مختوم ساخت و مكتوب را نزد مشایخ و نجبایی كه با نابوت در شهرش ساكن بودند، فرستاد.
و در مكتوب بدین مضمون نوشت: «به روزه اعلان كنید و نابوت را به صدر قوم بنشانید.
و دو نفر از بنیبلّیعال را پیش او وا دارید كه بر او شهادت داده، بگویند كه تو خدا و پادشاه را كفر گفتهای. پس او را بیرون كشیده، سنگسار كنید تا بمیرد.»
و دو نفر از بنیبلّیعال درآمده، پیش وی نشستند و آن مردان بلّیعال به حضور قوم بر نابوت شهادت داده، گفتند كه «نابوت بر خدا و پادشاه كفر گفته است»، و او را از شهر بیرون كشیده، وی را سنگسار كردند تا بمُرد.
و او را خطاب كرده، بگو خداوند چنین میگوید: آیا هم قتل نمودی و هم متصرّف شدی؟ و باز او را خطاب كرده، بگو خداوند چنین میگوید: در جایی كه سگان خون نابوت را لیسیدند، سگان خون تو را نیز خواهند لیسید.»
پس پسر نخستزادۀ خود را كه به جایش میبایست سلطنت نماید، گرفته، او را بر حصار به جهت قربانی سوختنی گذرانید. و غیظ عظیمی بر اسرائیل پدید آمد. پس از نزد وی روانه شده، به زمین خود مراجعت كردند.
و حَزائیل گفت: «آقایم چرا گریه میكند؟» او جواب داد: «چونكه ضرری را كه تو به بنیاسرائیل خواهی رسانید، میدانم؛ قلعههای ایشان را آتش خواهی زد و جوانان ایشان را به شمشیر خواهی كشت، و اطفال ایشان را خُرد خواهی نمود و حاملههای ایشان را شكم پاره خواهی كرد.»
و در فردای آن روز، لحاف را گرفته آن را در آب فرو برد و بر رویش گسترد كه مُرد و حَزائیل در جایش پادشاه شد.
پس برگشته، وی را خبر دادند. و او گفت: «این كلام خداوند است كه به واسطۀ بندۀ خود، ایلیای تِشْبی تكلّم نموده، گفت كه سگان گوشت ایزابل را در مِلك یزْرَعیل خواهند خورد.
و لاش ایزابل مثل سرگین به روی زمین، در مِلك یزْرَعیل خواهد بود، به طوری كه نخواهند گفت كه این ایزابل است.»
و واقع شد كه چون او در خانۀ خدای خویش، نِسْروك عبادت میكرد، پسرانش اَدْرَمَّلَك و شَرْآصَر او را به شمشیر زدند؛ و ایشان به زمین آرارات فرار كردند و پسرش آسَرْ حَدُّون به جایش سلطنت نمود.
و علاوه براین، مَنَسّی خون بیگناهان را از حد زیاده ریخت تا اورشلیم را سراسر پر كرد، سوای گناه او كه یهودا را به آن مرتكب گناه ساخت تا آنچه در نظر خداوند ناپسند است بجا آورند.
و به خانه شَمَعْیا ابن دَلایا ابن مَهِیطَبْئیل رفتم و او در را بر خود بسته بود، پس گفت: «در خانه خدا در هیكل جمع شویم و درهای هیكل را ببندیم زیرا كه به قصد كشتن تو خواهند آمد. شبانگاه برای كشتن تو خواهند آمد.»
قاتل در صبح برمیخیزد و فقیر و مسكین را میكشد. و در شب مثل دزد میشود.
زیرا او که انتقام گیرندهٔ خون است، ایشان را به یاد آورده، و فریاد مساکین را فراموش نکرده است.
در کمینهای دهات مینشیند؛ در جایهای مخفی بیگناه را میکشد؛ چشمانش برای مسکینان مراقب است؛
در جای مخفی مثل شیر در بیشهٔ خود کمین میکند؛ بجهت گرفتن مسکین کمین میکند؛ فقیر را به دام خود کشیده، گرفتار میسازد.
پس کوفته و زبون میشود؛ و مساکین در زیر جباران او میافتند.
مرا از خونها نجات ده! ای خدایی که خدای نجات من هستی! تا زبانم به عدالت تو ترنّم نماید.