Skip to content

آیات کتاب مقدس دربارهٔ Money

192 آیه · 40 جنبه

آیات کلیدی کتاب مقدس

پالایش بر اساس کتاب
  1. آب‌ خود را به‌ نقره‌ می‌نوشیم‌ و هیزم‌ ما به‌ ما فروخته‌ می‌شود.

  2. نقره‌ خود را در كوچه‌ها می‌ریزند و طلای‌ ایشان‌ مثل‌ چیز نجس‌ می‌باشد. نقره‌ و طلای‌ ایشان‌ در روز غضب‌ خداوند ایشان‌ را نتواند رهانید. جانهای‌ خود را سیر نمی‌كنند و بطنهای‌ خویش‌ را پر نمی‌سازند زیرا گناه‌ ایشان‌ سنگ‌ مصادم‌ آنها شده‌ است‌.

  3. و به‌ حكمت‌ و فطانت‌ خویش‌ توانگری‌ برای‌ خود اندوخته‌ و طلا و نقره‌ در خزاین‌ خود جمع‌ نموده‌ای‌.

  4. و می‌گویید كه‌ غرّه‌ ماه‌ كی‌ خواهد گذشت‌ تا غلّه‌ را بفروشیم‌ و روز سَبَّت‌ تا انبارهای‌ گندم‌ را بگشاییم‌ و ایفا را كوچك‌ و مثقال‌ را بزرگ‌ ساخته‌، میزانها را قلب‌ و مُعوَّج‌ نماییم‌.

  5. رؤسای‌ ایشان‌ برای‌ رشوه‌ داوری‌ می‌نمایند و كاهنان‌ ایشان‌ برای‌ اجرت‌ تعلیم‌ می‌دهند و انبیای‌ ایشان‌ برای‌ نقره‌ فال‌ می‌گیرند و بر خداوند توكّل‌ نموده‌، می‌گویند: آیا خداوند در میان‌ ما نیست‌؟ پس‌ بلا به‌ ما نخواهد رسید.

  6. و به‌ ایشان‌ گفتم‌: اگر در نظر شما پسند آید مزد مرا بدهید والاّ ندهید. پس‌ به‌ جهت‌ مزد من‌، سی‌ پاره‌ نقره‌ وزن‌ كردند.

  7. و به خانه درآمده، طفل را با مادرش مریم یافتند و به روی در افتاده، او را پرستش کردند و ذخایر خود را گشوده، هدایای طلا و کُنْدُر و مُّر به وی گذرانیدند.

  8. هرآینه به تو می‌گویم، که تا فَلس آخر را ادا نکنی، هرگز از آنجا بیرون نخواهی آمد.

  9. طلا یا نقره یامس در کمرهای خود ذخیره مکنید،

  10. پس با عمله، روزی یک دینار قرار داده، ایشان را به تاکستان خود فرستاد.

  11. پس عیسی داخل هیکل خدا گشته، جمیع کسانی را که در هیکل خرید و فروش می‌کردند، بیرون نمود و تختهای صرّافان و کرسیهای کبوترفروشان را واژگون ساخت.

  12. سکّهٔ جزیه را به من بنمایید. ایشان دیناری نزد وی آوردند.

  13. بدیشان گفت، این صورت و رقم از آن کیست؟

  14. بدو گفتند، از آنِ قیصر. بدیشان گفت، مال قیصر را به قیصر ادا کنید و مال خدا را به خدا!

  15. امّا آنکه یک قنطار گرفته بود، رفته زمین را کند و نقد آقای خود را پنهان نمود.

  16. از همین جهت تو را می‌بایست نقد مرا به صرّافان بدهی تا وقتی که بیایم مال خود را با سود بیابم.

  17. در آن هنگام، چون یهودا تسلیم کننده اودید که بر او فتوا دادند، پشیمان شده، سی پارهٔ نقره را به رؤسای کهنه و مشایخ ردّ کرده،

  18. پس آن نقره را در هیکل انداخته، روانه شد و رفته خود را خفه نمود.

  19. ایشان با مشایخ جمع شده، شورا نمودند و نقره بسیار به سپاهیان داده،

  20. ایشان پول را گرفته، چنانکه تعلیم یافتند کردند و این سخن تا امروز در میان یهود منتشر است.

  21. و ایشان را قدغن فرمود که جز عصا فقط، هیچ چیز برندارید، نه توشهدان و نهپول در کمربند خود،

  22. در جواب ایشان گفت، شما ایشان را غذا دهید! وی را گفتند، مگر رفته، دویست دینار نان بخریم تا اینها را طعام دهیم!

  23. و عیسی در مقابل بیتالمال نشسته، نظاره می‌کرد که مردم به چه وضع پول به بیتالمال می‌اندازند؛ و بسیاری از دولتمندان، بسیار می‌انداختند.

  24. آنگاه بیوه زنی فقیر آمده، دو فَلس که یک ربع باشد انداخت.

  25. ایشان سخن او را شنیده، شاد شدند و بدو وعده دادند که نقدی بدو بدهند. و او در صدد فرصت موافق برای گرفتاری وی برآمد.