- English
- King James KJV
- Complete Jewish CJB
- World English WEBM
- Berean Standard BSB
- American Standard ASV
- Geneva GNV
- Young's Literal YLT
- Douay-Rheims DRC
- International
- Shqip ALB
- العربية SVD
- বাংলা BN-IRV
- မြန်မာ Judson
- 简体文 CUV-S
- 繁體中文 CUV-T
- Čeština BKR
- Nederlands STVE
- Français LSG
- Deutsch SCH
- Ελληνικά Vamvas
- ગુજરાતી GU-IRV
- Hausa HCB
- עברית Hebrew
- हिन्दी HCV
- Magyar KAROLI
- Bahasa Indonesia INDO-TB
- Italiano Diodati
- 日本語 Kougo
- 한국어 Korean
- മലയാളം MAL
- मराठी MRCV
- Norsk DNB
- فارسی OPV
- Polski BG
- Português Almeida
- Română Cornilescu
- Русский Synodal
- Español RVG
- Kiswahili Neno
- Svenska SV1917
- Tagalog TAG-ADB
- தமிழ் TCV
- తెలుగు TSA
- ภาษาไทย THAI-KJV
- Українська Ohienko
- Tiếng Việt CADMAN
- Yorùbá YCB
آیات کتاب مقدس دربارهٔ Idolatry
آیات کلیدی کتاب مقدس
و او مرا گفت: «ای پسر انسان چشمان خود را بسوی راه شمال برافراز!» و چون چشمان خود را بسوی راه شمال برافراشتم، اینك بطرف شمالی دروازه مذبحْ این تمثالِ غیرتْ در مدخل ظاهر شد.
و او مرا گفت: «ای پسر انسان آیا تو آنچه را كه ایشان میكنند میبینی؟ یعنی رجاسات عظیمی كه خاندان اسرائیل در اینجا میكنند تا از مَقْدَس خود دور بشوم؟ امّا باز رجاسات عظیمتر خواهی دید.»
پس مرا به دروازه صحن آورد و دیدم كه اینك سوراخی در دیوار است.
و او مرا گفت: «ای پسر انسان دیوار را بكن.» و چون دیوار را كَنْدَم، اینك دروازهای پدید آمد.
و او مرا گفت: «داخل شو و رجاسات شَنیعی را كه ایشان در اینجا میكنند ملاحظه نما.»
پس چون داخل شدم، دیدم كه هرگونه حشرات و حیوانات نجس و جمیع بتهای خاندان اسرائیل بر دیوار از هر طرف نقش شده بود.
وهفتاد نفر از مشایخ خاندان اسرائیل پیش آنها ایستاده بودند و یازنیا ابن شافان در میان ایشان ایستاده بود و هركس مجمرهای در دست خود داشت و بوی ابر بخور بالا میرفت.
و او مرا گفت: «ای پسر انسان آیا آنچه را كه مشایخ خاندان اسرائیل در تاریكی و هركس در حجرههای بتهای خویش میكنند دیدی؟ زیرا میگویند كه خداوند ما را نمیبیند و خداوند این زمین را ترك كرده است.
و به من گفت كه باز رجاسات عظیمتر از اینهایی كه اینان میكنند خواهی دید.»
پس مرا به دهنه دروازه خانه خداوند كه بطرف شمال بود آورد. و اینك در آنجا بعضی زنان نشسته، برای تَمُّوز میگریستند.
و او مرا گفت: «ای پسر انسان آیا این را دیدی؟ باز رجاسات عظیمتر از اینها را خواهی دید.»
پس مرا به صحن اندرونی خانه خداوند آورد. و اینك نزد دروازه هیكل خداوند در میان رواق و مذبح به قدر بیست و پنج مرد بودند كه پُشتهای خود را بسوی هیكل خداوند و رویهای خویش را بسوی مشرق داشتند و آفتاب را بطرف مشرق سجده مینمودند.
و به من گفت: «ای پسر انسان این را دیدی؟ آیا برای خاندان یهودا بجا آوردن این رجاسات كه در اینجا بجا میآورند سهل است؟ زیرا كه زمین را از ظلم مملّو ساختهاند و برای هیجان خشم من برمیگردند و هان شاخه را به بینی خود میگذارند.
بنابراین من نیز در غضب، عمل خواهم نمود و چشم من شفقت نخواهد كرد و رحمت نخواهم فرمود و اگرچه به آواز بلند بهگوش من بخوانند، ایشان را اجابت نخواهم نمود.»
و او به آواز بلند به گوش من ندا كرده، گفت:«وكلای شهر را نزدیك بیاور و هركس آلت خراب كننده خود را در دست خود بدارد.»
و اینك شش مرد از راه دروازه بالایی كه بطرف شمال متوجّه است آمدند و هركس تبر خود را در دستش داشت. و در میان ایشان یك مرد ملبّس شده به كتان بود و دوات كاتب در كمرش. و ایشان داخل شده، نزد مذبح برنجین ایستادند.
و جلال خدای اسرائیل از روی آن كروبی كه بالای آن بود به آستانه خانه برآمد و به آن مردی كه به كتان ملبّس بود و دوات كاتب را در كمر داشت خطاب كرد.
و خداوند به او گفت: «از میان شهر یعنی از میان اورشلیم بگذر و بر پیشانی كسانی كه به سبب همه رجاساتی كه در آن كرده میشود آه و ناله میكنند نشانی بگذار.
و به آنان به سمع من گفت كه در عقب او از شهر بگذرید و هلاك سازید و چشمان شما شفقت نكند و ترحّم منمایید.
پیران و جوانان و دختران و اطفال و زنان را تماماً به قتل رسانید، امّا به هر كسی كه این نشان را دارد نزدیك مشوید و از قدس من شروع كنید.» پس از مردان پیری كه پیش خانه بودند شروع كردند.
و به ایشان فرمود: «خانه را نجس سازید و صحنها را از كشتگان پر ساخته، بیرون آیید.» پس بیرون آمدند و در شهر به كُشتن شروع كردند.
و چون ایشان میكشتند و من باقی مانده بودم، بهروی خود در افتاده، استغاثه نمودم و گفتم: «آه ای خداوند یهوه آیا چون غضب خود را بر اورشلیم میریزی تمامی بقیه اسرائیل را هلاك خواهی ساخت؟»
او مرا جواب داد: «گناه خاندان اسرائیل و یهودا بینهایت عظیم است و زمین از خون مملّو و شهر از ستم پر است. زیرا میگویند: خداوند زمین را ترك كرده است و خداوند نمیبیند.
پس چشم من نیز شفقت نخواهد كرد و من رحمت نخواهم فرمود، بلكه رفتار ایشان را بر سر ایشان خواهم آورد.»
و اینك آن مردی كه به كتان ملبّس بود و دوات را در كمر داشت، جواب داد و گفت: «به نَهْجی كه مرا امر فرمودی عمل نمودم.»