God
آیاتی که از God نام میبرند
پس در آن روز خدا یابین، پادشاه كنعان را پیش بنیاسرائیل ذلیل ساخت.
« چونكه پیشروان در اسرائیل پیشروی كردند، چونكه قوم نفوس خود را به ارادت تسلیم نمودند، خداوند را متبارك بخوانید.
ای پادشاهان بشنوید! ای زورآوران گوش دهید! من خود برای خداوند خواهم سرایید. برای یهوه خدای اسرائیل سرود خواهم خواند.
ای خداوند وقتی كه از سعیر بیرون آمدی، وقتی كه از صحرای اَدُوم خرامیدی، زمین متزلزل شد و آسمان نیز قطرهها ریخت، و ابرها هم آبها بارانید.
كوهها از حضور خداوند لرزان شد و این سینا از حضور یهوه، خدای اسرائیل.
قلب من به حاكمان اسرائیل مایل است، كه خود را در میان قوم به ارادت تسلیم نمودند. خداوند را متبارك بخوانید.
دور از آواز تیراندازان، نزد حوضهای آب در آنجا اعمال عادلۀ خداوند را بیان میكنند، یعنی احكام عادلۀ او را در حكومت اسرائیل. آنگاه قوم خداوند به دروازهها فرود میآیند.
آنگاه جماعت قلیل بر بزرگان قوم تسلط یافتند و خداوند مرا بر جباران مسلط ساخت.
فرشتۀ خداوند میگوید میروز را لعنت كنید، ساكنانش را به سختی لعنت كنید، زیرا كه به امداد خداوند نیامدند تا خداوند را در میان جباران اعانت نمایند.
همچنین ای خداوند جمیع دشمنانت هلاك شوند. و اما محبان او مثل آفتاب باشند، وقتی كه در قوتش طلوع میكند.» و زمین چهل سال آرامی یافت.
و بنیاسرائیل در نظر خداوند شرارتورزیدند. پس خداوند ایشان را به دست مدیان هفت سال تسلیم نمود.
و چون اسرائیل به سبب مدیان بسیار ذلیلشدند، بنیاسرائیل نزد خداوند فریاد برآوردند.
و واقع شد چون بنیاسرائیل از دست مدیان نزد خداوند استغاثه نمودند،
كه خداوند نبیای برای بنیاسرائیل فرستاد، و او به ایشان گفت: «یهوه خدای اسرائیل چنین میگوید: من شما را از مصر برآوردم و شما را از خانۀ بندگی بیرون آوردم،
و شما را از دست مصریان و از دست جمیع ستمكاران شما رهایی دادم، و اینان را از حضور شما بیرون كرده، زمین ایشان را به شما دادم.
و به شما گفتم، من، یهوه، خدای شما هستم، از خدایان اموریانی كه در زمین ایشان ساكنید، مترسید. لیكن آواز مرا نشنیدید.»
و فرشته خداوند آمده، زیر درخت بلوطی كه در عُفْرَه است كه مال یوآش اَبیعَزَری بود، نشست؛ و پسرش جِدْعُون گندم رادر چرخشت میكوبید تا آن را از مدیان پنهان كند.
پس فرشتۀ خداوند بر او ظاهر شده، وی را گفت: «ای مرد زورآور، یهوه با تو است.»
جِدْعُون وی را گفت: «آه ای خداوند من، اگر یهوه با ماست، پس چرا این همه بر ما واقع شده است، و كجاست جمیع اعمال عجیب او كه پدران ما برای ما ذكر كرده، و گفتهاند كه آیا خداوند ما را از مصر بیرون نیاورد؟ لیكن الا´ن خداوند ما را ترك كرده، و به دست مدیان تسلیم نموده است.»
آنگاه یهوه بر وی نظر كرده، گفت: «به این قوت خود برو و اسرائیل را از دست مدیان رهایی ده! آیا من تو را نفرستادم؟»
او در جواب وی گفت: «آه ای خداوند ، چگونه اسرائیل را رهایی دهم؟ اینك خاندان من در منسی ذلیلتر از همه است و من در خانه پدرم كوچكترین هستم.»
خداوند وی را گفت: «یقیناً من با تو خواهم بود و مدیان را مثل یك نفر شكست خواهی داد.»
او وی را گفت:«اگر الا´ن در نظر تو فیض یافتم، پس آیتی به من بنما كه تو هستی آنكه با من حرف میزنی.
پس خواهش دارم كه از اینجا نروی تا نزد تو برگردم، و هدیۀ خود را آورده ، به حضور تو بگذرانم.» گفت: «من میمانم تا برگردی.»
پس جِدْعُون رفت و بزغالهای را با قرصهای نان فطیر از یك ایفۀ آرد نرم حاضر ساخت، و گوشت را در سبدی و آب گوشت را در كاسهای گذاشته، آن را نزد وی، زیر درخت بلوط آورد و پیش وی نهاد.