God
آیاتی که از God نام میبرند
چنانكه خداوند موسی را امر فرموده بود، همچنان بنیاسرائیل عمل نموده، زمین را تسلیم كردند.
آنگاه بنییهودا در جِلْجال نزد یوشع آمدند، و كالیب بنیفُنَّهقَنِزّی وی را گفت: «سخنی را كه خداوند به موسی، مرد خدا، دربارۀ من و تو و قادش بَرْنیع گفت میدانی.
من چهل ساله بودم وقتی كه موسی، بندۀ خداوند ، مرا از قادش بَرْنیع برای جاسوسی زمین فرستاد، و برای او خبر باز آوردم چنانكه در دل من بود.
لیكن برادرانم كه همراه من رفته بودند، دل قوم را گداختند. و اما من یهُوَه خدای خود را به تمامی دل پیروی كردم.
و در آن روز موسی قسم خورد و گفت: البته زمینی كه پای تو بر آن گذارده شد، برای تو واولادت ملكّیت ابدی خواهد بود، زیرا كه یهُوَه خدای مرا به تمامی دل پیروی نمودی.
و الا´ن اینك خداوند چنانكه گفته بود، این چهل و پنج سال مرا زنده نگاه داشته است، از وقتی كه خداوند این سخن را به موسی گفت، هنگامی كه اسرائیل در بیابان راه میرفتند. و الا´ن، اینك من امروز هشتاد و پنج ساله هستم.
پس الا´ن این كوه را به من بده كه در آن روز خداوند دربارهاش گفت، زیرا تو در آن روز شنیدی كه عناقیان در آنجا بودند، و شهرهایش بزرگ و حصاردار است. شاید خداوند با من خواهد بود تا ایشان را بیرون كنم، چنانكه خداوند گفته است.»
بنابراین حَبْرُون تا امروز ملكّیت كالیب بنیفُنَّۀ قَنِزّی شد، زیرا كه یهُوَه خدای اسرائیل را به تمامی دل پیروی نموده بود.
و به كالیب بنیفُنَّه به حسب آنچه خداوند به یوشع فرموده بود، در میان بنییهودا قسمتی داد، یعنی قریۀ اَرْبَع پدر عَناق كه حَبْرُون باشد.
پس ایشان نزد العازار كاهن و نزد یوشع بننون و نزد رؤسا آمده، گفتند كه « خداوند موسی را امر فرمود كه ملكی در میان برادران ما به ما بدهد.» پس برحسب فرمان خداوند ، ملكی در میان برادران پدرشان به ایشان داد.
و بنییوسف یوشع را خطاب كرده، گفتند: «چرا یك قرعه و یك حصه فقط به من برای ملكّیت دادی؟ و حال آنكه من قوم بزرگ هستم، چونكه خداوند تا الا´ن مرا بركت داده است.»
و یوشع به بنیاسرائیل گفت: «شما تا به كی كاهلی میورزید و داخل نمیشوید تا در آن زمینی كه یهُوَه خدای پدران شما، به شما داده است، تصرف نمایید؟
و شما زمین را به هفت حصّه ثبت كرده، آن را نزد من اینجا بیاورید، و من برای شما در اینجا در حضور یهُوَه، خدای ما، قرعه خواهم انداخت.
زیرا كه لاویان در میان شما هیچ نصیب ندارند، چونكه كهانت خداوند نصیب ایشان است. و جاد و رؤبین و نصف سبط مَنَسَّی ملك خود را كه موسی، بندۀ خداوند ، به ایشان داده بود در آن طرف اُرْدُن به سمت شرقی گرفتهاند.»
پس آن مردان برخاسته، رفتند و یوشع آنانی را كه برای ثبت كردن زمین میرفتند امر فرموده، گفت: «بروید و در زمین گردش كرده، آن را ثبت نمایید و نزد من برگردید، تا در اینجا در حضور خداوند در شیلوه برای شما قرعه اندازم.»
و یوشع به حضور خداوند در شیلوه برای ایشان قرعه انداخت، و در آنجا یوشع زمین را برای بنیاسرائیل برحسب فرقههای ایشان تقسیم نمود.
برحسب فرمان خداوند شهری كه او خواست، یعنی تِمْنَه سارَح را در كوهستان افرایم به او دادند، پس شهر را بنا كرده، در آن ساكن شد.
این است ملكهایی كه العازار كاهن با یوشع بننون و رؤسای آبای اسباط بنیاسرائیل در شیلوه به حضور خداوند نزد در خیمۀ اجتماع به قرعه تقسیم كردند. پس از تقسیم نمودن زمین فارغ شدند.
و خداوند یوشع را خطاب كرده، گفت:
« بنیاسرائیل را خطاب كرده، بگو: شهرهای ملجایی را كه دربارۀ آنها به واسطه موسی به شما سخن گفتم، برای خود معین سازید
و ایشان را در شیلوه در زمین كنعان مخاطب ساخته، گفتند كه « خداوند به واسطۀ موسی امر فرموده است كه شهرها برای سكونت و حوالی آنها به جهت بهایم ما، به ما داده شود.»
پس بنیاسرائیل برحسب فرمان خداوند این شهرها را با حوالی آنها از ملك خود به لاویان دادند.
و بنیاسرائیل، این شهرها و حوالی آنها را به لاویان به قرعه دادند، چنانكه خداوند به واسطۀ موسی امر فرموده بود.
پس خداوند تمامی زمین را كه برای پدران ایشان قسم خورده بود كه به ایشان بدهد به اسرائیل داد، و آن را به تصرف آورده، در آن ساكن شدند.
و خداوند ایشان را از هر طرف آرامی داد چنانكه به پدران ایشان قسم خورده بود، و احدی از دشمنان ایشان نتوانست با ایشان مقاومت نماید، زیرا كه خداوند جمیع دشمنان ایشان را به دست ایشان سپرده بود.