- English
- King James KJV
- Complete Jewish CJB
- World English WEBM
- Berean Standard BSB
- American Standard ASV
- Geneva GNV
- Young's Literal YLT
- Douay-Rheims DRC
- International
- Shqip ALB
- العربية SVD
- বাংলা BN-IRV
- မြန်မာ Judson
- 简体文 CUV-S
- 繁體中文 CUV-T
- Čeština BKR
- Nederlands STVE
- Français LSG
- Deutsch SCH
- Ελληνικά Vamvas
- ગુજરાતી GU-IRV
- Hausa HCB
- עברית Hebrew
- हिन्दी HCV
- Magyar KAROLI
- Bahasa Indonesia INDO-TB
- Italiano Diodati
- 日本語 Kougo
- 한국어 Korean
- മലയാളം MAL
- मराठी MRCV
- Norsk DNB
- فارسی OPV
- Polski BG
- Português Almeida
- Română Cornilescu
- Русский Synodal
- Español RVG
- Kiswahili Neno
- Svenska SV1917
- Tagalog TAG-ADB
- தமிழ் TCV
- తెలుగు TSA
- ภาษาไทย THAI-KJV
- Українська Ohienko
- Tiếng Việt CADMAN
- Yorùbá YCB
Ahab
آیاتی که از Ahab نام میبرند
و بعد از این امور، واقع شد كه نابوتیزْرَعِیلی، تاكستانی در یزْرَعِیل به پهلوی قصر اَخاب ، پادشاه سامره، داشت.
و اَخاب ، نابوت را خطاب كرده، گفت: «تاكستان خود را به من بده تا باغِ سبزی كاری، برای من بشود زیرا نزدیك خانۀ من است، و به عوض آن تاكستانی نیكوتر از آن به تو خواهم داد، یا اگر در نظرت پسند آید قیمتش را نقره خواهم داد.»
نابوت به اَخاب گفت: «حاشا بر من از خداوند كه ارث اجداد خود را به تو بدهم.»
پس اَخاب به سبب سخنی كه نابوت یزْرَعِیلی به او گفته بود، پریشان حال و مغموم شده، به خانۀ خود رفت زیرا گفته بود: «ارث اجداد خود را به تو نخواهم داد.» و بر بستر خود دراز شده، رویش را برگردانید و طعام نخورد.
آنگاه مكتوبی به اسم اَخاب نوشته، آن را به مهر او مختوم ساخت و مكتوب را نزد مشایخ و نجبایی كه با نابوت در شهرش ساكن بودند، فرستاد.
و چون ایزابل شنید كه نابوت سنگسار شده، و مرده است، ایزابل به اَخاب گفت: «برخیز و تاكستان نابوت یزْرَعِیل را كه او نخواست آن را به تو به نقره بدهد، متصرّف شو، زیرا كه نابوت زنده نیست بلكه مرده است.»
و چون اَخاب شنید كه نابوت مرده است، اَخاب برخاسته، به جهت تصرّف تاكستانِ نابوت یزْرَعِیلی فرود آمد.
« برخیز و برای ملاقات اَخاب ، پادشاه اسرائیل كه در سامره است، فرود شو. اینك او درتاكستان نابوت است كه به آنجا فرود شد تا آن را متصرّف شود.
اَخاب به ایلیا گفت: «ای دشمن من، آیا مرا یافتی؟» او جواب داد: «بلی تو را یافتم زیرا تو خود را فروختهای تا آنچه در نظر خداوند بد است، بجا آوری.
اینك من بر تو بلا آورده، تو را بالكلّ هلاك خواهم ساخت، و از اَخاب هر مرد را خواه محبوس و خواه آزاد در اسرائیل منقطع خواهم ساخت.
هر كه را از كسان اَخاب در شهر بمیرد، سگان بخورند و هر كه را در صحرا بمیرد، مرغان هوا بخورند.»
و كسی نبود مثل اَخاب كه خویشتن را برای بجا آوردن آنچه در نظر خداوند بد است فروخت، و زنش ایزابل او را اغوا نمود.
و چون اَخاب این سخنان را شنید، جامۀ خود را چاك زده، پلاس در بر كرد و روزه گرفته،بر پلاس خوابید و به سكوت راه میرفت.
« آیا اَخاب را دیدی چگونه به حضور من متواضع شده است؟ پس از این جهت كه در حضور من تواضع مینماید، این بلا را در ایام وی نمیآورم، لیكن در ایام پسرش، این بلا را بر خاندانش عارض خواهم گردانید.»
و خداوند گفت: كیست كه اَخاب را اغوا نماید تا به راموت جِلْعاد برآمده، بیفتد. و یكی به اینطور سخن راند و دیگری به آنطور تكلم نمود.
و بقیۀ وقایع اَخاب و هر چه او كرد و خانۀ عاجی كه ساخت و تمامی شهرهایی كه بنا كـرد، آیا در كتاب تواریـخ ایام پادشاهـان اسرائیل مكتوب نیست.
پس اَخاب با اجداد خود خوابید و پسرش، اخزیا به جایش سلطنت نمود.
و یهُوْشافاط بن آسا در سال چهارم اَخاب ، پادشاه اسرائیل بر یهودا پادشاه شد.
آنگاه اَخَزْیا ابن اَخاب به یهُوْشافاط گفت: «بگذار كه بندگان من با بندگان تو در كشتیها بروند.» اما یهُوْشافاط قبول نكرد.
و اَخَزْیا ابن اَخاب در سال هفدهمِ یهُوْشافاط، پادشاه یهودا بر اسرائیل در سامره پادشاه شد، و دو سال بر اسرائیل پادشاهی نمود.
و بعد از وفات اَخاب، موآب بر اسرائیلعاصی شدند.
و یهُورام بن اَخاب در سال هجدهمیهُوشافاط، پادشاه یهودا در سامره بر اسرائیل آغاز سلطنت نمود و دوازده سال پادشاهی كرد.
و بعد از وفات اَخاب، پادشاه موآب بر پادشاه اسرائیل عاصی شد.
و در سال پنجمِ یورام بن اَخاب، پادشاه اسرائیل، وقتی كه یهُوشافاط هنوز پادشاه یهودا بود، یهُورام بن یهُوشافاط، پادشاه یهودا آغاز سلطنت نمود.
و به طریق پادشاهان اسرائیل به نحوی كه خاندان اَخاب عمل مینمودند سلوك نمود، زیرا كه دختر اَخاب، زن او بود و آنچه در نظر خداوند ناپسند بود، به عمل میآورد.