- English
- King James KJV
- Complete Jewish CJB
- World English WEBM
- Berean Standard BSB
- American Standard ASV
- Geneva GNV
- Young's Literal YLT
- Douay-Rheims DRC
- International
- Shqip ALB
- العربية SVD
- বাংলা BN-IRV
- မြန်မာ Judson
- 简体文 CUV-S
- 繁體中文 CUV-T
- Čeština BKR
- Nederlands STVE
- Français LSG
- Deutsch SCH
- Ελληνικά Vamvas
- ગુજરાતી GU-IRV
- Hausa HCB
- עברית Hebrew
- हिन्दी HCV
- Magyar KAROLI
- Bahasa Indonesia INDO-TB
- Italiano Diodati
- 日本語 Kougo
- 한국어 Korean
- മലയാളം MAL
- मराठी MRCV
- Norsk DNB
- فارسی OPV
- Polski BG
- Português Almeida
- Română Cornilescu
- Русский Synodal
- Español RVG
- Kiswahili Neno
- Svenska SV1917
- Tagalog TAG-ADB
- தமிழ் TCV
- తెలుగు TSA
- ภาษาไทย THAI-KJV
- Українська Ohienko
- Tiếng Việt CADMAN
- Yorùbá YCB
آیات کتاب مقدس دربارهٔ Wives
آیات کلیدی کتاب مقدس
و به زن گفت: اَلَم و حمل تو را بسیار افزون گردانم؛ با الم فرزندان خواهی زایید و اشتیاق تو به شوهرت خواهـد بود و او بر تو حكمرانی خواهد كرد.
و به یهوه، خدای آسمان و خدای زمین، تو را قسم میدهم، كه زنی برای پسرم از دختران كنعانیان كه در میان ایشان ساكنم نگیری،
و چون عیسو چهل ساله بود، یهودیه، دختر بیری حتی، و بسمه، دختر ایلونِ حتی را به زنی گرفت.
و ایشان باعث تلخی جان اسحاق و رفقه شدند.
و اسحاق، یعقوب را خوانده، او را بركت داد و او را امر فرموده، گفت: «زنی از دختران كنعان مگیر.
و آن زن به زودی دویده، شوهر خود را خبر داده، به وی گفت: اینك آن مرد كه در آن روز نزد من آمد، بار دیگر ظاهر شده است.
و واقع شد كه در روز هفتم به زن شَمْشون گفتند: شوهر خود را ترغیب نما تا معمای خود را برای ما بیان كند، مبادا تو را و خانۀ پدر تو را به آتش بسوزانیم. آیا ما را دعوت كردهاید تا ما را تاراج نمایید یا نه؟
پس زن شَمْشُون پیش او گریسته، گفت: به درستی كه مرا بغض مینمایی و دوست نمیداری زیرا معمایی به پسران قوم من گفتهای و آن را برای من بیان نكردی. او وی را گفت: اینك برای پدر و مادر خود بیان نكردم؛ آیا برای تو بیان كنم؟
و در هفت روزی كه ضیافت ایشان میبود پیش او میگریست، و واقع شد كه در روز هفتم چونكه او را بسیار الحاحمینمود، برایش بیان كرد و او معما را به پسران قوم خود گفت.
و ایشان از زنان موآب برای خود زن گرفتند كه نام یكی عُرْفَه و نام دیگری روت بود، و در آنجا قریب به ده سال توقف نمودند.
و نعومی به دو عروس خود گفت: «بروید و هر یكی از شما به خانۀ مادر خود برگردید، و خداوند بر شما احسان كناد، چنانكه شما به مردگان و به من كردید.
و اسم آن شخص نابال بود و اسم زنش اَبِیجایل. و آن زن نیك فهم و خوش منظر بود. اما آن مرد سختدل و بدرفتار و از خاندان كالیب بود.
و چون تابوت خداوند داخل شهر داود میشد، میكال دختر شاؤل از پنجره نگریسته، داود پادشاه را دید كه به حضور خداوند جستوخیز و رقص میكند؛ پس او را در دل خود حقیر شمرد.
و كسی نبود مثل اَخاب كه خویشتن را برای بجا آوردن آنچه در نظر خداوند بد است فروخت، و زنش ایزابل او را اغوا نمود.
و چون نوبه اِسْتَر، دختر ابیحایل، عموی مُرْدِخای كه او را بجای دختر خود گرفته بود رسید كه نزد پادشاه داخل شود، چیزی سوای آنچه هیجای، خواجهسرای پادشاه و مستحفظ زنان گفته بود نخواست و اِسْتَر در نظر هر كه او را میدید، التفات مییافت.
پس اِسْتَر را نزد اَخْشُورُش پادشاه، به قصر ملوكانهاش در ماه دهم كه ماه طیبیت باشد، در سال هفتم سلطنت او آوردند.
و پادشاه، اِسْتَر را از همه زنان زیاده دوست داشت و از همه دوشیزگان، در حضوروی نعمت و التفات زیاده یافت. لهذا تاج ملوكانه را بر سرش گذاشت و او را در جای وَشْتی ملكه ساخت.
آنگاه زوجهاش زرش و همه دوستانش او را گفتند: داری به بلندی پنجاه ذراع بسازند و بامدادان، به پادشاه عرض كن كه مُردخای را بر آن مصلوب سازند. پس با پادشاه با شادمانی به ضیافت برو. و این سخن به نظر هامان پسند آمده، امر كرد تا دار را حاضر كردند.
و زنش او را گفت: آیا تا بحال كاملّیت خود را نگاه میداری؟ خدا را ترك كن و بمیر!
زن صالحه تاج شوهر خود میباشد، اما زنی كه خجل سازد مثل پوسیدگی در استخوانهایش میباشد.
هر كه زوجهای یابد چیز نیكو یافته است، و رضامندی خداوند را تحصیل كرده است.
خانه و دولت ارث اجدادی است، اما زوجه عاقله از جانب خداوند است.
زن صالحه را كیست كه پیدا تواند كرد؟ قیمت او از لعلها گرانتر است.
دل شوهرش بر او اعتماد دارد، و محتاج منفعت نخواهد بود.
برایش تمامی روزهای عمر خود، خوبی خواهد كرد و نه بدی.