- English
- King James KJV
- Complete Jewish CJB
- World English WEBM
- Berean Standard BSB
- American Standard ASV
- Geneva GNV
- Young's Literal YLT
- Douay-Rheims DRC
- International
- Shqip ALB
- العربية SVD
- বাংলা BN-IRV
- မြန်မာ Judson
- 简体文 CUV-S
- 繁體中文 CUV-T
- Čeština BKR
- Nederlands STVE
- Français LSG
- Deutsch SCH
- Ελληνικά Vamvas
- ગુજરાતી GU-IRV
- Hausa HCB
- עברית Hebrew
- हिन्दी HCV
- Magyar KAROLI
- Bahasa Indonesia INDO-TB
- Italiano Diodati
- 日本語 Kougo
- 한국어 Korean
- മലയാളം MAL
- मराठी MRCV
- Norsk DNB
- فارسی OPV
- Polski BG
- Português Almeida
- Română Cornilescu
- Русский Synodal
- Español RVG
- Kiswahili Neno
- Svenska SV1917
- Tagalog TAG-ADB
- தமிழ் TCV
- తెలుగు TSA
- ภาษาไทย THAI-KJV
- Українська Ohienko
- Tiếng Việt CADMAN
- Yorùbá YCB
آیات کتاب مقدس دربارهٔ Visions
آیات کلیدی کتاب مقدس
با هزار و دویست ارابه و شصت هزار سوار و خلقی كه از مصریان و لُوبیان و سُكیان و حَبَشیان همراهش آمدند، بیشمار بودند.
پس شهرهای حصاردار یهودا را گرفت و به اورشلیم آمد.
و در روزهای زكریا كه در رؤیاهای خدا بصیر بود، خدا را میطلبید و مادامی كه خداوند را میطلبید، خدا او را كامیاب میساخت.
در تفكّرها از رؤیاهای شب، هنگامی كه خواب سنگین بر مردم غالب شود،
خوف و لرز بر من مستولی شد كه جمیع استخوانهایم را به جنبش آورد.
آنگاه روحی از پیش روی من گذشت، و مویهای بدنم برخاست.
در آنجا ایستاد، امّا سیمایش را تشخیص ننمودم. صورتی در پیش نظرم بود. خاموشی بود و آوازی شنیدم
آنگاه در عالم رؤیا به مقدّس خود خطاب کرده، گفتی که نصرت را بر مردی زورآور نهادم و برگزیدهای از قوم را ممتاز کردم.
جایی كه رؤیا نیست قوم گردنكش میشوند، اما خوشابحال كسی كه شریعت را نگاه میدارد.
در سالی كه عزّیا پادشاه مرد، خداوند را دیدم كه بر كرسی بلند و عالی نشسته بود، و هیكل از دامنهای وی پر بود.
و سرافین بالای آن ایستاده بودند كه هر یك از آنها شش بال داشت، و با دو از آنها روی خود را میپوشانید و با دو پایهای خود را میپوشانید و با دو پرواز مینمود.
و یكی دیگری را صدا زده، میگفت: «قدّوس قدّوس قدّوس یهوه صبایوت، تمامی زمین از جلال او مملّو است.»
و اساس آستانه از آواز او كه صدا میزد میلرزید و خانه از دود پر شد.
پس گفتم :«وای بر من كه هلاك شدهام زیرا كه مرد ناپاك لب هستم و در میان قوم ناپاك لب ساكنم و چشمانم یهوه صبایوت پادشاه را دیده است.»
آنگاه یكی از سرافین نزد من پرید و در دست خود اخگری كه با انبر از روی مذبح گرفته بود، داشت.
و آن را بر دهانم گذارده، گفت كه «اینك این لبهایت را لمس كرده است و عصیانت رفع شده و گناهت كفّاره گشته است.»
آنگاه آواز خداوند را شنیدم كه میگفت: «كه را بفرستم و كیست كه برای ما برود؟» گفتم: «لبیك مرا بفرست.»
پس خداوند مرا گفت: «این انبیا به اسم من به دروغنبوّت میكنند. من ایشان را نفرستادم و به ایشان امری نفرمودم و تكلّم ننمودم، بلكه ایشان به رؤیاهای كاذب و سحر و بطالت و مكر دلهای خویش برای شما نبوّت میكنند.
یهوه صبایوت چنین میگوید: «به سخنان این انبیایی كه برای شما نبوّت میكنند گوش مدهید زیرا شما را به بطالت تعلیم میدهند و رؤیای دل خود را بیان میكنند و نه از دهان خداوند.
دروازههایش به زمین فرو رفته است پشتبندهایش را خراب و خرد ساخته است. پادشاه و سرورانش در میان امّتها میباشند و هیچ شریعتی نیست. و انبیای او نیز رؤیا از جانب یهوه نمیبینند.
پس نگریستم و اینك باد شدیدی از طرف شمال برمیآید و ابر عظیمی و آتش جهنده و درخشندگیای گرداگردش و از میانش یعنی از میان آتش، مثل منظر برنج تابان بود.
و از میانش شبیه چهار حیوان پدید آمد و نمایش ایشان این بود كه شبیه انسان بودند.
و هریك از آنها چهار رو داشت و هریك از آنها چهار بال داشت.
و پایهای آنها پایهای مستقیم و كف پای آنها مانند كف پای گوساله بود و مثل منظر برنج صیقلی درخشان بود.
و زیر بالهای آنها از چهار طرف آنها دستهای انسان بود و آن چهار رویها و بالهای خود را چنین داشتند.