- English
- King James KJV
- Complete Jewish CJB
- World English WEBM
- Berean Standard BSB
- American Standard ASV
- Geneva GNV
- Young's Literal YLT
- Douay-Rheims DRC
- International
- Shqip ALB
- العربية SVD
- বাংলা BN-IRV
- မြန်မာ Judson
- 简体文 CUV-S
- 繁體中文 CUV-T
- Čeština BKR
- Nederlands STVE
- Français LSG
- Deutsch SCH
- Ελληνικά Vamvas
- ગુજરાતી GU-IRV
- Hausa HCB
- עברית Hebrew
- हिन्दी HCV
- Magyar KAROLI
- Bahasa Indonesia INDO-TB
- Italiano Diodati
- 日本語 Kougo
- 한국어 Korean
- മലയാളം MAL
- मराठी MRCV
- Norsk DNB
- فارسی OPV
- Polski BG
- Português Almeida
- Română Cornilescu
- Русский Synodal
- Español RVG
- Kiswahili Neno
- Svenska SV1917
- Tagalog TAG-ADB
- தமிழ் TCV
- తెలుగు TSA
- ภาษาไทย THAI-KJV
- Українська Ohienko
- Tiếng Việt CADMAN
- Yorùbá YCB
آیات کتاب مقدس دربارهٔ Self-Denial
آیات کلیدی کتاب مقدس
مگر تمام زمین پیش روی تو نیست؟ ملتمس اینكه از من جدا شوی. اگر به جانب چپ روی، من بسوی راست خواهم رفت و اگر بطرف راست روی، من به جانب چپ خواهم رفت. »
و واقع شد بعد از این وقایع، كه خدا ابراهیم را امتحان كرده، بدو گفت: ای ابراهیم! عرض كرد: لبیك.
گفت: اكنون پسر خود را، كه یگانۀ توست و او را دوست میداری، یعنی اسحاق را بردار و به زمین موریا برو، و او را در آنجا، بر یكی از كوههایی كه به تو نشان میدهم، برای قربانی سوختنی بگذران.
بامدادان، ابراهیم برخاسته، الاغ خود را بیاراست، و دو نفر از نوكران خود را با پسر خویش اسحاق، برداشته و هیزم برای قربانی سوختنی شكسته، روانه شد، و به سوی آن مكانی كه خدا او را فرموده بود، رفت.
و در روز سوم، ابراهیم چشمان خود را بلند كرده، آن مكان را از دور دید.
آنگاه ابراهیم، به خادمان خود گفت: شما در اینجا نزد الاغ بمانید، تا من با پسر بدانجا رویم، و عبادت كرده، نزد شما بازآییم.
پس ابراهیم، هیزم قربانی سوختنی را گرفته، بر پسر خود اسحاق نهاد، و آتش و كارد را به دست خود گرفت؛ و هر دو با هم میرفتند.
و اسحاق پدر خود، ابراهیم را خطاب كرده، گفت: ای پدر من! گفت: ای پسر من لبیك؟ گفت: اینك آتش و هیزم، لكن برۀ قربانی كجاست؟
ابراهیم گفت: ای پسر من، خدا برۀ قربانی را برای خود مهیا خواهد ساخت. و هر دو با هم رفتند.
چون بدان مكانی كه خدا بدو فرموده بود، رسیدند، ابراهیم در آنجا مذبح را بنا نمود، و هیزم را بر هم نهاد، و پسر خود، اسحاق را بسته، بالای هیزم، بر مذبح گذاشت.
و ابراهیم، دست خود را دراز كرده، كارد را گرفت تا پسر خویش را ذبح نماید.
در حال، فرشتۀ خداوند از آسمان وی را ندا درداد و گفت: ای ابراهیم! ای ابراهیم! عرض كرد: لبیك.
گفت: دست خود را بر پسر دراز مكن، و بدو هیچ مكن، زیرا كه الا´ن دانستم كه تو از خدا میترسی، چونكه پسر یگانۀ خود را از من دریغ نداشتی.
اما پادشاه به اَرُونه گفت: نـی، بلكه البتـه به قیمت از تو خواهـم گرفت، و برای یهُوَه، خدای خود، قربانیهای سوختنی بیقیمت نخواهم گذرانید. پس داود خرمنگاه و گاوان را به پنجاه مثقال نقره خرید.
او گفت: به حیات یهُوَه، خدایت قسم كه قرص نانی ندارم، بلكه فقط یك مشت آرد در تاپو و قدری روغن در كوزه، و اینك دو چوبی برمیچینم تا رفته، آن را برای خود و پسرم بپزم كه بخوریم و بمیریم.
ایلیا وی را گفت: «مترس، برو و به طوری كه گفتی بكن. لیكن اول گِردهای كوچك از آن برای من بپز و نزد من بیاور، و بعد از آن برای خود و پسرت بپز.
زیرا كه یهُوَه، خدای اسرائیل، چنین میگوید كه تا روزی كه خداوند باران بر زمین نباراند، تاپوی آرد تمام نخواهد شد، و كوزۀ روغن كم نخواهد گردید.»
پس رفته، موافق كلام ایلیا عمل نمود. و زن و او و خاندان زن، روزهای بسیار خوردند،
كه برو و تمامی یهود را كه در شُوشَن یافت میشوند جمع كن و برای من روزه گرفته، سه شبانه روز چیزی مخورید و میاشامید و من نیز با كنیزانم همچنین روزه خواهیم داشت. و به همین طور، نزد پادشاه داخل خواهم شد، اگر چه خلاف حكم است. و اگر هلاك شدم، هلاك شدم.
که به خیمهٔٔ خانهٔ خود هرگز داخل نخواهم شد، و بر بستر تختخواب خود برنخواهم آمد،
خواب به چشمان خود نخواهم داد و نه پینکی به مژگان خویش،
تا مکانی برای خداوند پیدا کنم و مسکنی برای قادر مطلق یعقوب.
كسی كه دیرغضب باشد از جبّار بهتر است،و هر كه بر روح خود مالك باشد از تسخیركننده شهر افضل است.
و اگر مرد اكول هستی، كارد بر گلوی خود بگذار.
ایشان گفتند: «شراب نمینوشیم زیرا كه پدر ما یوناداب بن رِكاب ما را وصیت نموده، گفت كه شما و پسران شما ابداً شراب ننوشید.