Skip to content

آیات کتاب مقدس دربارهٔ Sciences: Surveying

14 آیه · 13 جنبه

آیات دربارهٔ Surveying

  1. سه‌ نفر برای‌ خود از هر سبط‌ انتخاب‌ كنید، تا ایشان‌ را روانه‌ نمایم‌، و برخاسته‌، از میان‌ زمین‌ گردش‌ كرده‌، آن‌ را برحسب‌ ملكهای‌ خود ثبت‌ كنند، و نزد من‌ خواهند برگشت‌.

  2. و آن‌ را به‌ هفت‌ حصّه‌ تقسیم‌ كنند؛ و یهودا به‌ سمت‌ جنوب‌ به‌ حدود خود خواهد ماند، و خاندان‌ یوسف‌ به‌ سمت‌ شمال‌ به‌ حدود خود خواهد ماند.

  3. و شما زمین‌ را به‌ هفت‌ حصّه‌ ثبت‌ كرده‌، آن‌ را نزد من‌ اینجا بیاورید، و من‌ برای‌ شما در اینجا در حضور یهُوَه‌، خدای‌ ما، قرعه‌ خواهم‌ انداخت‌.

  4. زیرا كه‌ لاویان‌ در میان‌ شما هیچ‌ نصیب‌ ندارند، چونكه‌ كهانت‌ خداوند نصیب‌ ایشان‌ است‌. و جاد و رؤبین‌ و نصف‌ سبط‌ مَنَسَّی‌ ملك‌ خود را كه‌ موسی‌، بندۀ خداوند ، به‌ ایشان‌ داده‌ بود در آن‌ طرف‌ اُرْدُن‌ به‌ سمت‌ شرقی‌ گرفته‌اند.»

  5. پس‌ آن‌ مردان‌ برخاسته‌، رفتند و یوشع‌ آنانی‌ را كه‌ برای‌ ثبت‌ كردن‌ زمین‌ می‌رفتند امر فرموده‌، گفت‌: «بروید و در زمین‌ گردش‌ كرده‌، آن‌ را ثبت‌ نمایید و نزد من‌ برگردید، تا در اینجا در حضور خداوند در شیلوه‌ برای‌ شما قرعه‌ اندازم‌.»

  6. پس‌ آن‌ مردان‌ رفته‌، از میان‌ زمین‌ گذشتند و آن‌ را به‌ هفت‌ حصه‌ به‌ حسب‌ شهرهایش‌ در طوماری‌ ثبت‌ نموده‌، نزد یوشع‌ به‌ اردو در شیلوه‌ برگشتند.

  7. و شبگاهان‌ به‌ اتّفاق‌ چند نفری‌ كه‌ همراه‌ من‌ بودند، برخاستم‌ و به‌ كسی‌ نگفته‌ بودم‌ كه‌ خدایم‌ در دل‌ من‌ چه‌ نهاده‌ بود كه‌ برای‌ اورشلیم‌بكنم‌؛ و چهارپایی‌ به‌ غیر از آن‌ چهارپایی‌ كه‌ بر آن‌ سوار بودم‌ با من‌ نبود.

  8. پس‌ شبگاهان‌ از دروازه‌ وادی‌ در مقابل‌ چشمه‌ اژدها تا دروازه‌ خاكروبه‌ بیرون‌ رفتم‌ و حصار اورشلیم‌ را كه‌ خراب‌ شده‌ بود و دروازه‌هایش‌ را كه‌ به‌ آتش‌ سوخته‌ شده‌ بود، ملاحظه‌ نمودم‌.

  9. و از دروازه‌ چشمه‌، نزد بَرَكه‌ پادشاه‌ گذشتم‌ و برای‌ عبور چهارپایی‌ كه‌ زیر من‌ بود، راهی‌ نبود.

  10. و در آن‌ شب‌ به‌ كنار نهر برآمده‌، حصار را ملاحظه‌ نمودم‌ و برگشته‌، از دروازه‌ وادی‌ داخل‌ شده‌، مراجعت‌ نمودم‌.

  11. و سروران‌ ندانستند كه‌ كجا رفته‌ یا چه‌ كرده‌ بودم‌، زیرا به‌ یهُودیان‌ و به‌ كاهنان‌ و به‌ شرفا و سروران‌ و به‌ دیگر كسانی‌ كه‌ در كار مشغول‌ می‌بودند، هنوز خبر نداده‌ بودم‌.

  12. و اینك‌ حصاری‌ بیرون‌ خانه‌ گرداگردش‌ بود. و به‌ دست‌ آن‌ مرد نی‌ پیمایش‌ شش‌ ذراعی‌ بود كه‌ هر ذراعش‌ یك‌ ذراع‌ و یك‌ قبضه‌ بود. پس‌ عرض‌ بنا را یك‌ نی‌ و بلندی‌اش‌ را یك‌ نی‌ پیمود.

  13. پس‌ نزد دروازه‌ای‌ كه‌ بسوی‌ مشرق‌ متوجّه‌ بود آمده‌، به‌ پلّه‌هایش‌برآمد. و آستانه‌ دروازه‌ را پیمود كه‌ عرضش‌ یك‌ نی‌ بود و عرض‌ آستانه‌ دیگر را كه‌ یك‌ نی‌ بود.

  14. و گفتم‌ كه‌ «كجا می‌روی‌؟» او مرا گفت‌: «به‌ جهت‌ پیمودن‌ اورشلیم‌ تا ببینم‌ عرضش‌ چه‌ و طولش‌ چه‌ می‌باشد.»