- English
- King James KJV
- Complete Jewish CJB
- World English WEBM
- Berean Standard BSB
- American Standard ASV
- Geneva GNV
- Young's Literal YLT
- Douay-Rheims DRC
- International
- Shqip ALB
- العربية SVD
- বাংলা BN-IRV
- မြန်မာ Judson
- 简体文 CUV-S
- 繁體中文 CUV-T
- Čeština BKR
- Nederlands STVE
- Français LSG
- Deutsch SCH
- Ελληνικά Vamvas
- ગુજરાતી GU-IRV
- Hausa HCB
- עברית Hebrew
- हिन्दी HCV
- Magyar KAROLI
- Bahasa Indonesia INDO-TB
- Italiano Diodati
- 日本語 Kougo
- 한국어 Korean
- മലയാളം MAL
- मराठी MRCV
- Norsk DNB
- فارسی OPV
- Polski BG
- Português Almeida
- Română Cornilescu
- Русский Synodal
- Español RVG
- Kiswahili Neno
- Svenska SV1917
- Tagalog TAG-ADB
- தமிழ் TCV
- తెలుగు TSA
- ภาษาไทย THAI-KJV
- Українська Ohienko
- Tiếng Việt CADMAN
- Yorùbá YCB
آیات کتاب مقدس دربارهٔ Land
آیات کلیدی کتاب مقدس
پس آن ولّی به بوعَزْ گفت: «آن را برای خود بخر.» و كفش خود را بیرون كرد.
و بوعَزْ به مشایخ و به تمامی قوم گفت: «شما امروز شاهد باشید كه تمامی مایملك اَلیمَلَك و تمامی مایملك كِلیون و مَحْلون را از دست نعومی خریدم.
و اَلِیشَع به زنی كه پسرش را زنده كرده بود،خطاب كرده، گفت: «تو و خاندانت برخاسته، بروید و در جایی كه میتوانی ساكن شوی، ساكن شو، زیرا خداوند قحطی خوانده است و هم بر زمین هفت سال واقع خواهد شد.»
و آن زن برخاسته، موافق كلام مرد خدا، عمل نمود و با خاندان خود رفته، در زمین فلسطینیان هفت سال مأوا گزید.
و واقع شد بعد از انقضای هفت سال كه آن زن از زمین فلسطینیان مراجعت كرده، بیرون آمد تا نزد پادشاه برای خانه و زمین خود استغاثه نماید.
و پادشاه با جِیحَزی، خادم مرد خدا گفتگو مینمود و میگفت: «حال تمام اعمال عظیمی را كه اَلِیشَع بجا آورده است، به من بگو.»
و هنگامی كه او برای پادشاه بیان میكرد كه چگونه مردهای را زنده نمود، اینك زنی كه پسرش را زنده كرده بود، نزد پادشاه به جهت خانه و زمین خود استغاثه نمود. و جِیحَزی گفت: «ای آقایم پادشاه! این همان زن است و پسری كه اَلِیشَع زنده كرد، این است.»
و چون پادشاه از زن پرسید، او وی را خبر داد؛ پس پادشاه یكی از خواجگان خود را برایش تعیین نموده، گفت: «تمامی مایملك او وتمامی حاصل ملك او را ازروزی كه زمین را ترك كرده است تا الا´ن به او رد نما.»
و بعضی گفتند: «مزرعهها و تاكستانها و خانههای خود را گرو میدهیم تا به سبب قحط، گندم بگیریم.»
و بعضی گفتند كه «نقره را به عوض مزرعهها و تاكستانهای خود برای جزیه پادشاه قرض گرفتیم.
و حال جسد ما مثل جسدهای برادران ماست و پسران ما مثل پسران ایشان؛ و اینك ما پسران و دختران خود را به بندگی میسپاریم و بعضی از دختران ما كنیز شدهاند؛ و در دست ما هیچ استطاعتی نیست زیرا كه مزرعهها و تاكستانهای ما از آن دیگران شده است.»
اینك حَنَمْئیل پسر عموی تو شَلُّوم نزد توآمده، خواهد گفت مزرعه مرا كه در عناتوت است برای خود بخر زیرا حقّ انفكاك از آن تو است كه آن را بخری.»
پس حَنَمْئیل پسر عموی من بر وفق كلام خداوند نزد من در صحن زندان آمده، مرا گفت: «تمنا اینكه مزرعه مرا كه در عناتوت در زمین بنیامین است بخری زیرا كه حقّ ارثیت و حقّ انفكاكش از آن تو است پس آن را برای خود بخر.» آنگاه دانستم كه این كلام از جانب خداوند است.
پس مزرعهای را كه در عناتوت بود از حَنَمْئیل پسر عموی خود خریدم و وجه آن را هفده مثقال نقره برای وی وزن نمودم.
و قباله را نوشته، مُهر كردم و شاهدان گرفته، نقره را در میزان وزن نمودم.
پس قبالههای خرید را هم آن را كه برحسب شریعت و فریضه مختوم بود و هم آن را كه باز بود گرفتم.
و قباله خرید را به باروك بن نیریا ابن مَحْسِیا به حضور پسر عموی خود حَنَمْئیل و به حضور شهودی كه قباله خرید را امضا كرده بودند و به حضور همه یهودیانی كه در صحن زندان نشسته بودند، سپردم.
و باروك را به حضور ایشان وصیت كرده، گفتم:
«یهوه صبایوت خدای اسرائیل چنین میگوید: این قبالهها یعنی قباله این خرید را، هم آن را كه مختوم است و هم آن را كه باز است، بگیر و آنها را در ظرف سفالین بگذار تا روزهای بسیار بماند.
زیرا یهوه صبایوت خدای اسرائیل چنین میگوید: دیگرباره خانهها و مزرعهها و تاكستانها در این زمین خریده خواهد شد.»
و بعد از آنكه قباله خرید را به باروك بن نیریا داده بودم، نزد خداوند تضرّع نموده، گفتم:
وای بر آنانی كه بر بسترهای خود ظلم را تدبیر مینمایند و مرتكب شرارت میشوند. در روشنایی صبح آن را بجا میآورند، چونكه در قوّت دست ایشان است.
بر زمینها طمع میورزند و آنها را غصب مینمایند و بر خانهها نیز و آنها را میگیرند و بر مرد و خانهاش و شخص و میراثش ظلم مینمایند.
و مَثَلی دیگر بشنوید، صاحب خانهای بود که تاکستانی غَرْس نموده، خطیرهای گردش کشید و چَرْخُشتی در آن کند و برجی بنا نمود. پس آن را به دهقانان سپرده، عازم سفر شد.
و چون موسم میوه نزدیک شد، غلامان خود را نزد دهقانان فرستاد تا میوههای او را بردارند.