- English
- King James KJV
- Complete Jewish CJB
- World English WEBM
- Berean Standard BSB
- American Standard ASV
- Geneva GNV
- Young's Literal YLT
- Douay-Rheims DRC
- International
- Shqip ALB
- العربية SVD
- বাংলা BN-IRV
- မြန်မာ Judson
- 简体文 CUV-S
- 繁體中文 CUV-T
- Čeština BKR
- Nederlands STVE
- Français LSG
- Deutsch SCH
- Ελληνικά Vamvas
- ગુજરાતી GU-IRV
- Hausa HCB
- עברית Hebrew
- हिन्दी HCV
- Magyar KAROLI
- Bahasa Indonesia INDO-TB
- Italiano Diodati
- 日本語 Kougo
- 한국어 Korean
- മലയാളം MAL
- मराठी MRCV
- Norsk DNB
- فارسی OPV
- Polski BG
- Português Almeida
- Română Cornilescu
- Русский Synodal
- Español RVG
- Kiswahili Neno
- Svenska SV1917
- Tagalog TAG-ADB
- தமிழ் TCV
- తెలుగు TSA
- ภาษาไทย THAI-KJV
- Українська Ohienko
- Tiếng Việt CADMAN
- Yorùbá YCB
آیات کتاب مقدس دربارهٔ Ascension
آیات کلیدی کتاب مقدس
و چون خداوند اراده نمود كه ایلیا را درگردباد به آسمان بالا برد، واقع شد كه ایلیا و اَلِیشَع از جلجال روانه شدند.
و ایلیا به اَلِیشَع گفت: در اینجا بمان، زیرا خداوند مرا به بیتئیل فرستاده است. اَلِیشَع گفت: به حیات یهُوَه و حیات خودت قسم كه تو را ترك نكنم. پس به بیتئیل رفتند.
و پسران انبیایی كه در بیتئیل بودند، نزد اَلِیشَع بیرون آمده، وی را گفتند: آیا میدانی كه امروز خداوند آقای تو را از فوق سر تو خواهد برداشت؟ او گفت: من هم میدانم؛ خاموش باشید.
و ایلیا به او گفت: ای اَلِیشَع در اینجا بمانزیرا خداوند مرا به اریحا فرستاده است. او گفت: به حیات یهُوَه و به حیات خودت قسم كه تو را ترك نكنم. پس به اریحا آمدند.
و پسران انبیایی كه در اریحا بودند، نزد اَلِیشَع آمده، وی را گفتند: آیا میدانی كه امروز خداوند ، آقای تو را از فوق سر تو برمیدارد؟ او گفت: من هم میدانم؛ خاموش باشید.
و ایلیا وی را گفت: در اینجا بمان زیرا خداوند مرا به اُرْدّن فرستاده است. او گفت: به حیات یهُوَه و به حیات خودت قسم كه تو را ترك نكنم. پس هردوی ایشان روانه شدند.
و پنجاه نفر از پسران انبیا رفته، در مقابل ایشان از دور ایستادند و ایشان نزد اُرْدّن ایستاده بودند.
پس ایلیا ردای خویش را گرفت و آن را پیچیده، آب را زد كه به این طرف و آن طرف شكافته شد و هردوی ایشان بر خشكی عبور نمودند.
و بعد از گذشتن ایشان، ایلیا به اَلِیشَع گفت: آنچه را كه میخواهی برای تو بكنم، پیش از آنكه از نزد تو برداشته شوم، بخواه. اَلِیشَع گفت: نصیب مضاعف روح تو بر من بشود.
او گفت: چیز دشواری خواستی! اما اگر حینی كه از نزد تو برداشته شوم مرا ببینی، از برایت چنین خواهد شد والاّ نخواهد شد.
و چون ایشان میرفتند و گفتگو میكردند، اینك ارابۀ آتشین و اسبان آتشینْ ایشان را از یكدیگر جدا كرد و ایلیا در گردباد به آسمان صعود نمود.
و چون اَلِیشَع این را بدید، فریاد برآورد كه ای پدرم! ای پدرم! ارابۀ اسرائیـل و سوارانش! پـس او را دیگـر ندید و جامۀ خـود را گرفتـه، آن را به دو حصّـه چاك زد.
و ردای ایلیا را كه از او افتاده بود، برداشت و برگشته به كنارۀ اُرْدّن ایستاد.
پس ردای ایلیا را كه از او افتاده بود، گرفت و آب را زده، گفت: یهُوَه خدای ایلیا كجاست؟ و چون او نیز آب را زد، به این طرف و آن طرف شكافته شد و اَلِیشَع عبور نمود.
و چون پسران انبیا كه روبروی او در اریحا بودند او را دیدند، گفتند: روح ایلیا بر اَلِیشَع میباشد. و برای ملاقات وی آمده، او را رو به زمین تعظیم نمودند.
و او را گفتند: اینك حال با بندگانت پنجاه مرد قوی هستند؛ تمنّا اینكه ایشان بروند و آقای تو را جستجو نمایند؛ شاید روح خداوند او را برداشته، به یكی از كوهها یا در یكی از درهها انداخته باشد. او گفت: مفرستید.
اما به حدی بر وی ابرام نمودند كه خجل شده، گفت: بفرستید. پس پنجاه نفر فرستادند و ایشان سه روز جستجو نمودند، اما او را نیافتند.
و چون او در اریحا توقف مینمود، ایشان نزد وی برگشتند و او به ایشان گفت: آیا شما را نگفتم كه نروید؟
و خداوند بعد از آنکه به ایشان سخن گفته بود، به سوی آسمان مرتفع شده، به دست راست خدا بنشست.
و ایشان بیرون رفته، در هر جا موعظه میکردند و خداوند با ایشان کار میکرد و به آیاتی که همراه ایشان میبود، کلام را ثابت میگردانید.
پس ایشان را بیرون از شهر تا بیت عَنْیَا برد و دستهای خود را بلند کرده، ایشان را برکت داد.
و چنین شد که در حین برکت دادنِ ایشان، از ایشان جدا گشته، به سوی آسمان بالا برده شد.
پس او را پرستش کرده، با خوشی عظیم به سوی اورشلیم برگشتند.
و پیوسته در هیکل مانده، خدا را حمد و سپاس میگفتند. آمین.
و چون این را گفت، وقتی که ایشان همی نگریستند، بالا برده شد و ابری او را از چشمانایشان در ربود.