- English
- King James KJV
- Complete Jewish CJB
- World English WEBM
- Berean Standard BSB
- American Standard ASV
- Geneva GNV
- Young's Literal YLT
- Douay-Rheims DRC
- International
- Shqip ALB
- العربية SVD
- বাংলা BN-IRV
- မြန်မာ Judson
- 简体文 CUV-S
- 繁體中文 CUV-T
- Čeština BKR
- Nederlands STVE
- Français LSG
- Deutsch SCH
- Ελληνικά Vamvas
- ગુજરાતી GU-IRV
- Hausa HCB
- עברית Hebrew
- हिन्दी HCV
- Magyar KAROLI
- Bahasa Indonesia INDO-TB
- Italiano Diodati
- 日本語 Kougo
- 한국어 Korean
- മലയാളം MAL
- मराठी MRCV
- Norsk DNB
- فارسی OPV
- Polski BG
- Português Almeida
- Română Cornilescu
- Русский Synodal
- Español RVG
- Kiswahili Neno
- Svenska SV1917
- Tagalog TAG-ADB
- தமிழ் TCV
- తెలుగు TSA
- ภาษาไทย THAI-KJV
- Українська Ohienko
- Tiếng Việt CADMAN
- Yorùbá YCB
آیات کتاب مقدس دربارهٔ Answers To Prayer
آیات کلیدی کتاب مقدس
و خدا نالۀ ایشان را شنید، و خداعهد خود را با ابراهیم و اسحاق و یعقوب بیاد آورد.
آنگاه موسی نزد خداوند استغاثه نموده، گفت: «با این قوم چه كنم؟ نزدیك است مرا سنگسار كنند.»
خداوند به موسی گفت: «پیش روی قوم برو، و بعضی از مشایخ اسرائیل را با خود بردار، و عصای خود را كه بدان نهر را زدی به دست خود گرفته، برو.
همانا من در آنجا پیش روی تو بر آن صخرهای كه در حوریب است، میایستم، و صخره را خواهی زد تا آب از آن بیرون آید، و قوم بنوشند.» پس موسی به حضور مشایخ اسرائیل چنین كرد.
و واقع شد كه چون موسی دست خود را برمیافراشت، اسرائیل غلبه مییافتند و چون دست خود را فرو میگذاشت، عمالیق چیره میشدند.
و دستهای موسی سنگین شد. پس ایشان سنگی گرفته، زیرش نهادند كه بر آن بنشیند. و هارون و حور، یكی از این طرف و دیگری از آن طرف، دستهای او را بر میداشتند، و دستهایش تا غروب آفتاب برقرار ماند.
و یوشع، عمالیق و قوم او را به دم شمشیر منهزم ساخت.
پس موسی نزد یهوه، خدای خود تضرع كرده، گفت: «ای خداوند چرا خشم تو بر قوم خود كه با قوت عظیم و دست زورآور از زمین مصر بیرون آوردهای، مشتعل شده است؟
چرا مصریان این سخن گویند كه ایشان را برای بدی بیرون آورد، تا ایشان را در كوهها بكشد، و از روی زمین تلف كند؟ پس از شدت خشم خود برگرد، و از این قصد بدی قوم خویش رجوع فرما.
بندگان خود ابراهیم و اسحاق و اسرائیل را بیاد آور كه برای ایشان به ذات خود قسم خورده، بدیشان گفتی كه ذریت شما را مثل ستارگان آسمان كثیر گردانم، و تمامی این زمین را كه دربارۀ آن سخن گفتهام به ذریت شما بخشم، تا آن را متصرف شوند تا ابدالا´باد.»
پس خداوند از آن بدی كه گفته بود كه به قوم خود برساند، رجوع فرمود.
پس بسیار تشنه شده، نزد خداوند دعا كرده، گفت كه «به دست بندهات این نجات عظیم را دادی و آیا الا´ن از تشنگی بمیرم و به دست نامختونان بیفتم؟»
پس خدا كفهای را كه در لَحی بود، شكافت كه آب از آن جاری شد؛ و چون بنوشید جانش برگشته، تازه روح شد. از این سبب اسمش عین حَقوری خوانده شد كه تا امروز در لَحی است.
برای این پسر مسألت نمودم و خداوند مسألت مرا كه از او طلب نموده بودم، به من عطا فرموده است.
و سموئیل برۀ شیرخواره گرفته، آن را به جهت قربانی سوختنی تمام برای خداوند گذرانید، و سموئیل دربارۀ اسرائیل نزد خداوند تضرع نموده، خداوند او را اجابت نمود.
و سموئیل به شاؤل گفت: «چرا مرا برآورده، مضطرب ساختی؟» شاؤل گفت: «در شدت تنگی هستم چونكه فلسطینیان با من جنگ می نمایند و خدا از من دور شده، مرا نه به واسطۀ انبیا و نه به خوابها دیگر جواب میدهد. لهذا تو را خواندم تا مرا اعلام نمایی كه چه باید بكنم.»
پس به بندۀ خود دل فهیم عطا فرما تا قوم تو را داوری نمایم و در میان نیك و بد تمیز كنم؛ زیرا كیست كه این قوم عظیم تو را داوری تواند نمود؟»
اینك بر حسب كلام تو كردم و اینك دل حكیم و فهیم به تو دادم به طوری كه پیش از تو مثل تویی نبوده است و بعد از تو كسی مثل تو نخواهد برخاست.
و پادشاه، مرد خدا را خطاب كرده، گفت: «تمنّا اینكه نزد یهُوَه، خدای خود تضرع نمایی و برای من دعا كنی تا دست من به من باز داده شود.» پس مرد خدا نزد خداوند تضرع نمود، و دست پادشاه به او باز داده شده، مثل اول گردید.
و در وقت گذرانیدن هدیۀ عصری، ایلیای نبی نزدیك آمده، گفت: «ای یهُوَه، خدای ابراهیم و اسحاق و اسرائیل، امروز معلوم بشود كه تو در اسرائیل خدا هستی و من بندۀ تو هستم و تمام این كارها را به فرمان تو كردهام.
مرا اجابت فرما ای خداوند ! مرا اجابت فرما تا این قوم بدانند كه تو یهُوَه خدا هستی و اینكه دل ایشان را باز پس گردانیدی.»
آنگاه آتشِ یهُوَه افتاده، قربانی سوختنی و هیزم و سنگها و خاك را بلعید و آبرا كه در خندق بود، لیسید.
و چون داخل شد، در را بر هر دو بست و نزد خداوند دعا نمود.
و برآمده بر طفل دراز شد و دهان خود را بر دهان وی و چشم خود را بر چشم او و دست خود را بر دست او گذاشته، بر وی خم گشت و گوشت پسر گرم شد.
و برگشته، درخانه یك مرتبه این طرف و آن طرف بخرامید و برآمده، بر وی خم شد كه طفل هفت مرتبه عطسه كرد؛ پس طفل چشمان خود را باز كرد.