circa 6 BC – AD 30
The Life of Jesus
The eternal Son of God enters history: born in Bethlehem, baptized in the Jordan, crucified at Golgotha, raised on the third day.
آیات این دوره
- لوقا ۹:۱۹حدود ۳۲ م.
در جواب گفتند، یحیی تعمیددهنده و بعضی الیاس و دیگران میگویند که یکی از انبیای پیشین برخاسته است.
- لوقا ۹:۲۰حدود ۳۲ م.
بدیشان گفت، شما مرا کِه میدانید؟ پطرس در جواب گفت، مسیح خدا.
- لوقا ۹:۲۱حدود ۳۲ م.
پس ایشان را قدغن بلیغ فرمود که هیچکس را از این اطّلاع مدهید.
- لوقا ۹:۲۲حدود ۳۲ م.
و گفت، لازم است که پسر انسان زحمت بسیار بیند و از مشایخ و رؤسای کهنه و کاتبان ردّ شده، کشته شود و روز سوم برخیزد.
- لوقا ۹:۲۳حدود ۳۲ م.
پس به همه گفت، اگر کسی بخواهد مرا پیروی کند میباید نفس خود را انکار نموده، صلیب خود را هر روزه بردارد و مرا متابعت کند.
- لوقا ۹:۲۴حدود ۳۲ م.
زیرا هر که بخواهد جان خود را خلاصی دهد آن را هلاک سازد و هر کس جان خود را بجهت من تلف کرد، آن را نجات خواهد داد.
- لوقا ۹:۲۵حدود ۳۲ م.
زیرا انسان را چه فایده دارد که تمام جهان را ببرد و نفس خود را بر باد دهد یا آن را زیان رساند.
- لوقا ۹:۲۶حدود ۳۲ م.
زیرا هر که از من و کلام من عار دارد، پسر انسان نیز وقتی که در جلال خود و جلال پدر و ملائکه مقدّسه آید، از او عار خواهد داشت.
- لوقا ۹:۲۷حدود ۳۲ م.
لیکن هرآینه به شما میگویم که بعضی از حاضرین در اینجا هستند که تا ملکوت خدا را نبینند ذائقهٔموت را نخواهند چشید.
- لوقا ۹:۲۸حدود ۳۲ م.
و از این کلام قریب به هشت روز گذشته بود که پطرس و یوحنّا و یعقوب را برداشته، بر فراز کوهی برآمد تا دعا کند.
- لوقا ۹:۲۹حدود ۳۲ م.
و چون دعا میکرد، هیأتِ چهره او متبّدل گشت و لباس او سفید و درخشان شد.
- لوقا ۹:۳۰حدود ۳۲ م.
که ناگاه دو مرد، یعنی موسی و الیاس با وی ملاقات کردند.
- لوقا ۹:۳۱حدود ۳۲ م.
و به هیأت جلالی ظاهر شده، دربارهٔ رحلت او که میبایست به زودی در اورشلیم واقع شود، گفتگو میکردند.
- لوقا ۹:۳۲حدود ۳۲ م.
امّا پطرس و رفقایش را خواب در ربود. پس بیدار شده، جلال او و آن دو مرد را که با وی بودند، دیدند.
- لوقا ۹:۳۳حدود ۳۲ م.
و چون آن دو نفر از او جدا میشدند، پطرس به عیسی گفت که، ای استاد، بودن ما در اینجا خوب است. پس سه سایبان بسازیم یکی برای تو و یکی برای موسی و دیگری برای الیاس. زیرا که نمیدانست چه میگفت.
- لوقا ۹:۳۴حدود ۳۲ م.
و این سخن هنوز بر زبانش میبود که ناگاه ابری پدیدار شده، بر ایشان سایه افکند و چون داخل ابر میشدند، ترسان گردیدند.
- لوقا ۹:۳۵حدود ۳۲ م.
آنگاه صدایی از ابر برآمد که این است پسر حبیبِ من، او را بشنوید.
- لوقا ۹:۳۶حدود ۳۲ م.
و چون این آواز رسید، عیسی را تنها یافتند و ایشان ساکت ماندند و از آنچه دیده بودند، هیچکس را در آن ایّام خبر ندادند.
- لوقا ۹:۳۷حدود ۳۲ م.
و در روز بعد چون ایشان از کوه به زیر آمدند، گروهی بسیار او را استقبال نمودند.
- لوقا ۹:۳۸حدود ۳۲ م.
که ناگاه مردی از آن میان فریادکنان گفت، ای استاد به تو التماس میکنم که بر پسر من لطف فرمایی زیرا یگانه من است.
- لوقا ۹:۳۹حدود ۳۲ م.
که ناگاه روحی او را میگیرد و دفعهًٔ صیحه میزند و کف کرده مصروع میشود و او را فشرده، به دشواری رها میکند.
- لوقا ۹:۴۰حدود ۳۲ م.
و از شاگردانت درخواست کردم که او را بیرون کنند نتوانستند.
- لوقا ۹:۴۱حدود ۳۲ م.
عیسی در جواب گفت، ای فرقه بیایمانِ کج رَوِش، تا کی با شما باشم و متحمّل شما گردم؟ پسر خود را اینجا بیاور!
- لوقا ۹:۴۲حدود ۳۲ م.
و چون او میآمد، دیو او را دریده، مصروع نمود. امّا عیسی آن روح خبیث را نهیب داده، طفل را شفا بخشید و به پدرش سپرد.
- لوقا ۹:۴۳حدود ۳۲ م.
و همه از بزرگی خدا متحیّر شدند و وقتی که همه از تمام اعمال عیسی متعجّب شدند، به شاگردان خود گفت،