- English
- King James KJV
- Complete Jewish CJB
- World English WEBM
- Berean Standard BSB
- American Standard ASV
- Geneva GNV
- Young's Literal YLT
- Douay-Rheims DRC
- International
- Shqip ALB
- العربية SVD
- বাংলা BN-IRV
- မြန်မာ Judson
- 简体文 CUV-S
- 繁體中文 CUV-T
- Čeština BKR
- Nederlands STVE
- Français LSG
- Deutsch SCH
- Ελληνικά Vamvas
- ગુજરાતી GU-IRV
- Hausa HCB
- עברית Hebrew
- हिन्दी HCV
- Magyar KAROLI
- Bahasa Indonesia INDO-TB
- Italiano Diodati
- 日本語 Kougo
- 한국어 Korean
- മലയാളം MAL
- मराठी MRCV
- Norsk DNB
- فارسی OPV
- Polski BG
- Português Almeida
- Română Cornilescu
- Русский Synodal
- Español RVG
- Kiswahili Neno
- Svenska SV1917
- Tagalog TAG-ADB
- தமிழ் TCV
- తెలుగు TSA
- ภาษาไทย THAI-KJV
- Українська Ohienko
- Tiếng Việt CADMAN
- Yorùbá YCB
آیات کتاب مقدس دربارهٔ Miracles: Convincing effect of miracles
آیات دربارهٔ Convincing effect of miracles
و موسی از جمیع كلمات خداوند كه او را فرستاده بود، و از همۀ آیاتی كه به وی امر فرموده بود، هارون را خبر داد.
پس موسی و هارون رفته، كل مشایخ بنیاسرائیل را جمع كردند.
و هارون همۀ سخنانی را كه خداوند به موسی فرموده بود، باز گفت، و آیات را به نظر قوم ظاهر ساخت.
و قوم ایمان آوردند. و چون شنیدند كه خداوند از بنیاسرائیل تفقد نموده، و به مصیبت ایشان نظر انداخته است، به روی در افتاده، سجده كردند.
آنگاه بندگان فرعون به وی گفتند: «تا به كی برای ما این مرد دامی باشد؟ این مردمان را رها كن تا یهوه، خدای خود را عبادت نمایند. مگر تابحال ندانستهای كه مصر ویران شده است؟»
آنگاه فرعون، موسی و هارون را به زودی خوانده، گفت: «به یهوه خدای شما و به شما گناه كردهام.
و اكنون این مرتبه فقط گناه مرا عفو فرمایید، و از یهوه خدای خود استدعا نمایید تا این موت را فقط از من برطرف نماید.»
و موسی و هارون را در شب طلبیده، گفت: «برخیزید! و از میان قوم من بیرون شوید، هم شما و جمیع بنیاسرائیل! و رفته، خداوند را عبادت نمایید، چنانكه گفتید.
گلهها و رمههای خود را نیز چنانكه گفتید، برداشته، بروید و مرا نیز بركت دهید.»
و مصریان نیز بر قوم اِلحاح نمودند تا ایشان را بزودی از زمین روانه كنند، زیرا گفتند ما همه مردهایم.
و چرخهای ارابههای ایشان را بیرون كرد، تا آنها را به سنگینی برانند و مصریان گفتند: «از حضور بنیاسرائیل بگریزیم! زیرا خداوند برای ایشان با مصریان جنگ میكند.»
و اسرائیل آن كار عظیمی را كه خداوند به مصریان كرده بود دیدند، و قوم از خداوند ترسیدند، و به خداوند و به بندۀ او موسی ایمان آوردند.
او وی را گفت:«اگر الا´ن در نظر تو فیض یافتم، پس آیتی به من بنما كه تو هستی آنكه با من حرف میزنی.
پس خواهش دارم كه از اینجا نروی تا نزد تو برگردم، و هدیۀ خود را آورده ، به حضور تو بگذرانم.» گفت: «من میمانم تا برگردی.»
پس جِدْعُون رفت و بزغالهای را با قرصهای نان فطیر از یك ایفۀ آرد نرم حاضر ساخت، و گوشت را در سبدی و آب گوشت را در كاسهای گذاشته، آن را نزد وی، زیر درخت بلوط آورد و پیش وی نهاد.
و فرشته خدا او را گفت: «گوشت و قرصهای فطیر را بردار و بر روی این صخره بگذار، و آب گوشت را بریز.» پس چنان كرد.
آنگاه فرشتۀ خداوند نوك عصا را كه در دستش بود، دراز كرده، گوشت و قرصهای فطیر را لمس نمود كه آتش از صخره برآمده، گوشت و قرصهای فطیر را بلعید، و فرشتۀ خداوند از نظرش غایب شد.
پس جِدْعُون دانست كه او فرشتۀ خداوند است. و جِدْعُون گفت: «آه ای خداوند یهوه، چونكه فرشتۀ خداوند را روبرو دیدم.»
و جِدْعُون به خدا گفت: «اگر اسرائیل را برحسب سخن خود به دست من نجات خواهی داد،
اینك من در خرمنگاه، پوست پشمینیمیگذارم و اگر شبنم فقط بر پوست باشد و بر تمامی زمین خشكی بُوَد، خواهم دانست كه اسرائیل را برحسب قول خود به دست من نجات خواهی داد.»
و همچنین شد و بامدادان به زودی برخاسته، پوست را فشرد و كاسهای پر از آب شبنم از پوست بیفشرد.
و جِدْعُون به خدا گفت: «غضب تو بر من افروخته نشود و همین یك مرتبه خواهم گفت، یك دفعۀ دیگر فقط با پوست تجربه نمایم؛ این مرتبه پوست به تنهایی خشك باشد و بر تمامی زمین شبنم.»
و خدا در آن شب چنان كرد كه بر پوست فقط، خشكی بود و بر تمامی زمین شبنم.
و یرُبَّعْل كه جِدْعُون باشد با تمامی قوم كه با وی بودند، صبح زود برخاسته، نزد چشمۀ حرود اردو زدند، و اردوی مدیان به شمال ایشان نزد كوه موره در وادی بود.
آنگاه نَبوْكَدْنَصَّر متكلم شده، گفت: «متبارك باد خدای شَدْرَك و میشك و عَبِدْنَغو كه فرشته خود را فرستاد و بندگان خویش را كه بر او توّكل داشتند و به فرمان پادشاه مخالفت ورزیدند و بدنهای خود را تسلیم نمودند تا خدای دیگری سوای خدای خویش را عبادت و سجده ننمایند، رهایی داده است.