- English
- King James KJV
- Complete Jewish CJB
- World English WEBM
- Berean Standard BSB
- American Standard ASV
- Geneva GNV
- Young's Literal YLT
- Douay-Rheims DRC
- International
- Shqip ALB
- العربية SVD
- বাংলা BN-IRV
- မြန်မာ Judson
- 简体文 CUV-S
- 繁體中文 CUV-T
- Čeština BKR
- Nederlands STVE
- Français LSG
- Deutsch SCH
- Ελληνικά Vamvas
- ગુજરાતી GU-IRV
- Hausa HCB
- עברית Hebrew
- हिन्दी HCV
- Magyar KAROLI
- Bahasa Indonesia INDO-TB
- Italiano Diodati
- 日本語 Kougo
- 한국어 Korean
- മലയാളം MAL
- मराठी MRCV
- Norsk DNB
- فارسی OPV
- Polski BG
- Português Almeida
- Română Cornilescu
- Русский Synodal
- Español RVG
- Kiswahili Neno
- Svenska SV1917
- Tagalog TAG-ADB
- தமிழ் TCV
- తెలుగు TSA
- ภาษาไทย THAI-KJV
- Українська Ohienko
- Tiếng Việt CADMAN
- Yorùbá YCB
آیات کتاب مقدس دربارهٔ Excuses
آیات کلیدی کتاب مقدس
آدم گفت: این زنی كه قرین من ساختی، وی از میوۀ درخت به من داد كه خوردم.
پس خداوند خدا به زن گفت: این چه كار است كه كردی؟ زن گفت: مار مرا اغوا نمود كه خوردم.
پس موسی به خداوند گفت: ای خداوند، من مردی فصیح نیستم، نه در سابق و نه از وقتی كه به بندۀ خود سخن گفتی، بلكه بطیالكلام و كند زبان.
خداوند گفت: «كیست كه زبان به انسان داد، و گنگ و كر و بینا و نابینا را كه آفرید؟ آیا نه من كه یهوه هستم؟
پس الا´ن برو و من با زبانت خواهم بود، و هر چه باید بگویی تو را خواهم آموخت.»
گفت: استدعا دارم ای خداوند كه بفرستی به دست هر كه میفرستی.
آنگاه خشم خداوند بر موسی مشتعل شد و گفت: «آیا برادرت، هارون لاوی را نمیدانم كه او فصیحالكلام است؟ و اینك او نیز به استقبال تو بیرون میآید، و چون تو را بیند، در دل خود شاد خواهد گردید.
هارون گفت: «خشم آقایم افروخته نشود، تو این قوم را میشناسی كه مایل به بدی میباشند.
و به من گفتند، برای ما خدایان بساز كه پیش روی ما بخرامند، زیرا كه این مَرد، موسی، كه ما را از زمین مصر بیرون آورده است، نمیدانیم او را چه شده.
بدیشان گفتم هر كه را طلا باشد آن را بیرون كند، پس به من دادند، و آن را در آتش انداختم و این گوساله بیرون آمد.»
« زیرا این حكمی كه من امروز به تو امر میفرمایم، برای تو مشكل نیست و از تو دور نیست.
نه در آسمان است تا بگویی كیست كه به آسمان برای ما صعود كرده، آن را نزد ما بیاورد و آن را به ما بشنواند تا به عمل آوریم؛
و نه آن طرف دریا كه بگویی كیست كه برای ما به آنطرف دریا عبور كرده، آن را نزد ما بیاورد و به ما بشنواند تا به عمل آوریم.
بلكه این كلام، بسیار نزدیك توست و در دهان و دل توست تا آن را بجا آوری.
پس فرشتۀ خداوند بر او ظاهر شده، وی را گفت: ای مرد زورآور، یهوه با تو است.
جِدْعُون وی را گفت: آه ای خداوند من، اگر یهوه با ماست، پس چرا این همه بر ما واقع شده است، و كجاست جمیع اعمال عجیب او كه پدران ما برای ما ذكر كرده، و گفتهاند كه آیا خداوند ما را از مصر بیرون نیاورد؟ لیكن الا´ن خداوند ما را ترك كرده، و به دست مدیان تسلیم نموده است.
آنگاه یهوه بر وی نظر كرده، گفت: به این قوت خود برو و اسرائیل را از دست مدیان رهایی ده! آیا من تو را نفرستادم؟
او در جواب وی گفت: آه ای خداوند ، چگونه اسرائیل را رهایی دهم؟ اینك خاندان من در منسی ذلیلتر از همه است و من در خانه پدرم كوچكترین هستم.
خداوند وی را گفت: یقیناً من با تو خواهم بود و مدیان را مثل یك نفر شكست خواهی داد.
او وی را گفت:«اگر الا´ن در نظر تو فیض یافتم، پس آیتی به من بنما كه تو هستی آنكه با من حرف میزنی.
پس از آنجا روانه شده، الیشع بن شافاط رایافت كه شیار میكرد و دوازده جفت گاو پیش وی و خودش با جفت دوازدهم بود. و چون ایلیا از او میگذشت، ردای خود را بر وی انداخت.
و او گاوها را ترك كرده، از عقب ایلیا دوید و گفت: بگذار كه پدر و مادر خود را ببوسم و بعد از آن در عقب تو آیم. او وی را گفت: برو و برگرد زیرا به تو چه كردهام!
پس از عقب او برگشته، یك جفت گاو را گرفت و آنها را ذبح كرده، گوشت را با آلات گاوان پخت، و به كسان خود داد كه خوردند و برخاسته، از عقب ایلیا رفت و به خدمت او مشغول شد.
و اَلِیشَع رسولی نزد وی فرستاده، گفت: برو و در اُرْدنّ هفت مرتبه شست و شو نما و گوشتت به تو برگشته، طاهر خواهی شد.
اما نُعْمان غضبناك شده، رفت و گفت: «اینك گفتم البته نزد من بیرون آمده، خواهد ایستاد و اسم خدای خود، یهُوَه را خوانده، و دست خود را بر جای برص حركت داده، ابرص را شفا خواهد داد.