- English
- King James KJV
- Complete Jewish CJB
- World English WEBM
- Berean Standard BSB
- American Standard ASV
- Geneva GNV
- Young's Literal YLT
- Douay-Rheims DRC
- International
- Shqip ALB
- العربية SVD
- বাংলা BN-IRV
- မြန်မာ Judson
- 简体文 CUV-S
- 繁體中文 CUV-T
- Čeština BKR
- Nederlands STVE
- Français LSG
- Deutsch SCH
- Ελληνικά Vamvas
- ગુજરાતી GU-IRV
- Hausa HCB
- עברית Hebrew
- हिन्दी HCV
- Magyar KAROLI
- Bahasa Indonesia INDO-TB
- Italiano Diodati
- 日本語 Kougo
- 한국어 Korean
- മലയാളം MAL
- मराठी MRCV
- Norsk DNB
- فارسی OPV
- Polski BG
- Português Almeida
- Română Cornilescu
- Русский Synodal
- Español RVG
- Kiswahili Neno
- Svenska SV1917
- Tagalog TAG-ADB
- தமிழ் TCV
- తెలుగు TSA
- ภาษาไทย THAI-KJV
- Українська Ohienko
- Tiếng Việt CADMAN
- Yorùbá YCB
آیات کتاب مقدس دربارهٔ Beasts
آیات کلیدی کتاب مقدس
اما از نشخواركنندگان و شكافتگان سم اینها رامخورید، یعنی شتر، زیرا نشخوار میكند لیكن شكافته سم نیست، آن برای شما نجس است.
و وَنَك، زیرا نشخوار میكند اما شكافته سم نیست، این برای شما نجس است.
و خرگوش، زیرا نشخوار میكند ولی شكافته سم نیست، این برای شما نجس است.
و خوك، زیرا شكافته سم است و شكاف تمام دارد لیكن نشخوار نمیكند، این برای شما نجس است.
از گوشت آنها مخورید و لاش آنها را لمس مكنید، اینها برای شما نجساند.
و چون الاغ، فرشته خداوند را دید، در زیر بلعام خوابید. و خشم بلعام افروخته شده، الاغ را به عصای خود زد.
آنگاه خداوند دهان الاغ را باز كرد كه بلعام را گفت: « به تو چه كردهام كه مرا این سه مرتبه زدی.
بلعام به الاغ گفت: « از این جهت كه تو مرا استهزا نمودی! كاش كه شمشیر در دست من میبود كه الا´ن تو را میكشتم.»
الاغ به بلعام گفت: « آیا من الاغ تو نیستم كه از وقتی كه مال تو شدهام تا امروز بر من سوار شدهای؟ آیا هرگز عادت میداشتم كه به اینطور با تو رفتار نمایم؟» او گفت: « نی»
و خداوند چشمان بلعام را باز كرد تا فرشته خداوند را دید كه با شمشیر برهنه در دستش، به سر راه ایستاده است. پس خم شده، به روی درافتاد.
و فرشته خداوند وی را گفت: « الاغخود را این سه مرتبه چرا زدی؟ اینك من به مقاومت تو بیرون آمدم، زیرا كه این سفر تو در نظر من از روی تمرد است.
كیست كه خر وحشی را رها كرده، آزاد ساخت، و كیست كه بندهای گورخر را باز نمود،
كه من بیابان را خانه او ساختم، و شورهزار را مسكن او گردانیدم؟
به غوغای شهر استهزاء میكند و خروش رمهبان را گوش نمیگیرد.
دایره كوهها چراگاه او است و هرگونه سبزه را میطلبد.
«آیا تو اسب را قوّت داده و گردن او را به یال ملبّس گردانیدهای؟
آیا او را مثل ملخ به جست وخیز آوردهای؟ خروش شیهه او مهیب است.
در وادی پا زده، از قوّت خود وجد مینماید و به مقابله مسلّحان بیرون میرود.
بر خوف استهزاء كرده، هراسان نمیشود، و از دم شمشیر برنمیگردد.
تركش بر او چكچك میكند، و نیزه درخشنده و مزراق
با خشم و غیض زمین را مینوردد. و چون كَرِنّا صدا میكند نمیایستد،
وقتی كه كَرِنّا نواخته شود هههه میگوید و جنگ را از دور استشمام میكند، و خروش سرداران و غوغا را.
لیکن انسان در حرمت باقی نمیماند، بلکه مثل بهایم است که هلاک میشود.
این طریقهٔ ایشان، جهالت ایشان است و اعقاب ایشان سخن ایشان را میپسندند، سلاه.
مثل گوسفندان در هاویه رانده میشوند و موت ایشان را شبانی میکند و صبحگاهان راستان بر ایشان حکومت خواهند کرد و جمال ایشان در هاویه پوسیده خواهد شد تا مسکنی برای آن نباشد.