- English
- King James KJV
- Complete Jewish CJB
- World English WEBM
- Berean Standard BSB
- American Standard ASV
- Geneva GNV
- Young's Literal YLT
- Douay-Rheims DRC
- International
- Shqip ALB
- العربية SVD
- বাংলা BN-IRV
- မြန်မာ Judson
- 简体文 CUV-S
- 繁體中文 CUV-T
- Čeština BKR
- Nederlands STVE
- Français LSG
- Deutsch SCH
- Ελληνικά Vamvas
- ગુજરાતી GU-IRV
- Hausa HCB
- עברית Hebrew
- हिन्दी HCV
- Magyar KAROLI
- Bahasa Indonesia INDO-TB
- Italiano Diodati
- 日本語 Kougo
- 한국어 Korean
- മലയാളം MAL
- मराठी MRCV
- Norsk DNB
- فارسی OPV
- Polski BG
- Português Almeida
- Română Cornilescu
- Русский Synodal
- Español RVG
- Kiswahili Neno
- Svenska SV1917
- Tagalog TAG-ADB
- தமிழ் TCV
- తెలుగు TSA
- ภาษาไทย THAI-KJV
- Українська Ohienko
- Tiếng Việt CADMAN
- Yorùbá YCB
آیات کتاب مقدس دربارهٔ Avenger of Blood
آیات کلیدی کتاب مقدس
و خداوند یوشع را خطاب كرده، گفت:
« بنیاسرائیل را خطاب كرده، بگو: شهرهای ملجایی را كه دربارۀ آنها به واسطه موسی به شما سخن گفتم، برای خود معین سازید
تا قاتلی كه كسی را سهواً و ندانسته كشته باشد به آنها فرار كند، و آنها برای شما از ولی مقتول ملجا باشد.
و او به یكی از این شهرها فرار كرده، و به مدخل دروازۀ شهر ایستاده، به گوش مشایخ شهر ماجرای خود را بیان كند، و ایشان او را نزد خود به شهر درآورده، مكانی به او بدهند تا با ایشان ساكن شود.
و اگر ولّی مقتول او را تعاقب كند، قاتل را به دست او نسپارند، زیرا كه همسایۀ خود را از نادانستگی كشته، و او را پیش از آن دشمن نداشته بود.
و در آن شهر تا وقتی كه بهجهت محاكمه به حضور جماعت حاضر شود تا وفات رئیس كهنه كه در آن ایام میباشد توقف نماید، و بعد از آن قاتل برگشته، به شهر و به خانه خود یعنی به شهری كه از آن فرار كرده بود، داخل شود.
پس قادش را در جلیل در كوهستان نَفْتالی و شكیم را در كوهستان افرایم و قریه اربع را كه حَبْرُون باشد در كوهستان یهودا، تقدیس نمودند.
و از آن طرف اُرْدُن به سمت مشرق اریحا باصر را در صحرا در بیابان از سبط رؤبین و راموت را در جِلْعاد از سبط جاد و جولان را در باشان از سبط مَنَسَّی تعیین نمودند.
اینهاست شهرهایی كه برای تمامی بنیاسرائیل و برای غریبی كه در میان ایشان مأوا گزیند معین شده بود، تا هر كه كسی را سهواً كشته باشد به آنجا فرار كند، و به دست ولی مقتول كشته نشود تا وقتی كه به حضور جماعت حاضر شود.
و چون زن تَقُوعیه با پادشاه سخن گفت، به روی خود به زمین افتاده، تعظیم نمود و گفت: «ای پادشاه، اعانت فرما.»
و پادشاه به او گفت: «تو را چه شده است؟» عرض كرد: «اینك من زن بیوه هستم و شوهرم مرده است.
و كنیز تو را دو پسربود و ایشان با یكدیگر در صحرا مخاصمه نمودند و كسی نبود كه ایشان را از یكدیگر جدا كند. پس یكی از ایشان دیگری را زد و كشت.
و اینك تمامی قبیله بر كنیز تو برخاسته، و میگویند قاتل برادر خود را بسپار تا او را به عوض جان برادرش كه كشته است، به قتل برسانیم، و وارث را نیز هلاك كنیم. و به اینطور اخگر مرا كه باقی مانده است، خاموش خواهند كرد، و برای شوهرم نه اسم و نه اعقاب بر روی زمین واخواهند گذاشت.»
پادشاه به زن فرمود: «به خانهات برو و من دربارهات حكم خواهم نمود.»
و زن تَقُوعیه به پادشاه عرض كرد: «ای آقایم پادشاه، تقصیر بر من و بر خاندان من باشد و پادشاه و كرسی او بیتقصیر باشند.»
و پادشاه گفت: «هر كه با تو سخن گوید، او را نزد من بیاور، و دیگر به تو ضرر نخواهد رسانید.»
پس زن گفت: «ای پادشاه، یهُوَه، خدای خود را به یاد آور تا ولی مقتول، دیگر هلاك نكند، مبادا پسر مرا تلف سازند.» پادشاه گفت: «به حیات خداوند قسم كه مویی از سر پسرت به زمین نخواهد افتاد.»