- English
- King James KJV
- Complete Jewish CJB
- World English WEBM
- Berean Standard BSB
- American Standard ASV
- Geneva GNV
- Young's Literal YLT
- Douay-Rheims DRC
- International
- Shqip ALB
- العربية SVD
- বাংলা BN-IRV
- မြန်မာ Judson
- 简体文 CUV-S
- 繁體中文 CUV-T
- Čeština BKR
- Nederlands STVE
- Français LSG
- Deutsch SCH
- Ελληνικά Vamvas
- ગુજરાતી GU-IRV
- Hausa HCB
- עברית Hebrew
- हिन्दी HCV
- Magyar KAROLI
- Bahasa Indonesia INDO-TB
- Italiano Diodati
- 日本語 Kougo
- 한국어 Korean
- മലയാളം MAL
- मराठी MRCV
- Norsk DNB
- فارسی OPV
- Polski BG
- Português Almeida
- Română Cornilescu
- Русский Synodal
- Español RVG
- Kiswahili Neno
- Svenska SV1917
- Tagalog TAG-ADB
- தமிழ் TCV
- తెలుగు TSA
- ภาษาไทย THAI-KJV
- Українська Ohienko
- Tiếng Việt CADMAN
- Yorùbá YCB
circa 1900–1700 BC
Jacob, Joseph & Egypt
Jacob wrestles with God and becomes Israel; Joseph is sold into slavery yet rises to save the world from famine.
آیات این دوره
- پیدایش ۴۴:۱۹حدود ۱۷۰۷ پ.م.
آقایم از غلامانت پرسیده، گفت: "آیا شما را پدر یا برادری است؟"
- پیدایش ۴۴:۲۰حدود ۱۷۰۷ پ.م.
و به آقای خود عرض كردیم: "كه ما را پدر پیری است، و پسر كوچك پیری او كه برادرش مرده است، و او تنها از مادر خود مانده است، و پدر او را دوست میدارد."
- پیدایش ۴۴:۲۱حدود ۱۷۰۷ پ.م.
و به غلامان خود گفتی: "وی را نزد من آرید تا چشمان خود را بر وی نهم."
- پیدایش ۴۴:۲۲حدود ۱۷۰۷ پ.م.
و به آقای خود گفتیم: "آن جوان نمیتواند از پدر خود جدا شود، چه اگر از پدر خویش جدا شود او خواهد مرد."
- پیدایش ۴۴:۲۳حدود ۱۷۰۷ پ.م.
و به غلامان خود گفتی: "اگر برادر كهتر شما با شما نیاید، روی مرا دیگر نخواهید دید."
- پیدایش ۴۴:۲۴حدود ۱۷۰۷ پ.م.
پس واقع شد كه چون نزد غلامت، پدر خود، رسیدیم، سخنان آقای خود را بدو باز گفتیم.
- پیدایش ۴۴:۲۵حدود ۱۷۰۷ پ.م.
و پدر ما گفت: "برگشته اندك خوراكی برای ما بخرید."
- پیدایش ۴۴:۲۶حدود ۱۷۰۷ پ.م.
گفتیم: "نمیتوانیم رفت، لیكن اگر برادر كهتر با ما آید، خواهیم رفت، زیرا كه روی آن مرد را نمیتوانیم دید اگر برادر كوچك با ما نباشد."
- پیدایش ۴۴:۲۷حدود ۱۷۰۷ پ.م.
و غلامت، پدر من، به ما گفت: "شما آگاهید كه زوجهام برای من دو پسر زایید.
- پیدایش ۴۴:۲۸حدود ۱۷۰۷ پ.م.
و یكی از نزد من بیرون رفت، و من گفتم هر آینه دریده شده است، و بعد از آن او را ندیدم.
- پیدایش ۴۴:۲۹حدود ۱۷۰۷ پ.م.
اگر این را نیز از نزد من ببرید، و زیانی بدو رسد، همانا موی سفید مرا به حزن به گور فرود خواهید برد."
- پیدایش ۴۴:۳۰حدود ۱۷۰۷ پ.م.
و الا´ن اگر نزد غلامت، پدر خود بروم، و این جوان با ما نباشد، و حال آنكه جان او به جان وی بسته است،
- پیدایش ۴۴:۳۱حدود ۱۷۰۷ پ.م.
واقع خواهد شد كه چون ببیند پسر نیست، اوخواهد مرد و غلامانت موی سفید غلامت، پدر خود را به حزن به گور فرود خواهند برد.
- پیدایش ۴۴:۳۲حدود ۱۷۰۷ پ.م.
زیرا كه غلامت نزد پدر خود ضامن پسر شده، گفتم: "هرگاه او را نزد تو باز نیاورم، تا ابدالا´باد نزد پدر خود مقصر خواهم شد."
- پیدایش ۴۴:۳۳حدود ۱۷۰۷ پ.م.
پس الا´ن تمنا اینكه غلامت به عوض پسر در بندگی آقای خود بماند، و پسر، همراه برادران خود برود.
- پیدایش ۴۴:۳۴حدود ۱۷۰۷ پ.م.
زیرا چگونه نزد پدر خود بروم و پسر با من نباشد، مبادا بلایی را كه به پدرم واقع شود ببینم. »
- پیدایش ۴۵:۱حدود ۱۷۰۷ پ.م.
و یوسف پیش جمعی كه بهحضورش ایستاده بودند، نتوانست خودداری كند، پس ندا كرد كه «همه را از نزد من بیرون كنید!» و كسی نزد او نماند وقتی كه یوسف خویشتن را به برادران خود شناسانید.
- پیدایش ۴۵:۲حدود ۱۷۰۷ پ.م.
و به آواز بلند گریست، و مصریان و اهل خانۀ فرعون شنیدند.
- پیدایش ۴۵:۳حدود ۱۷۰۷ پ.م.
و یوسف، برادران خود را گفت: «من یوسف هستم! آیا پدرم هنوز زنده است؟» و برادرانش جواب وی را نتوانستند داد، زیرا كه به حضور وی مضطرب شدند.
- پیدایش ۴۵:۴حدود ۱۷۰۷ پ.م.
و یوسف به برادران خود گفت: «نزدیك من بیایید.» پس نزدیك آمدند، و گفت: «منم یوسف، برادر شما، كه به مصر فروختید!
- پیدایش ۴۵:۵حدود ۱۷۰۷ پ.م.
و حال رنجیده مشوید، و متغیر نگردید كه مرا بدینجا فروختید، زیرا خدا مرا پیش روی شما فرستاد تا (نفوس را) زنده نگاه دارد.
- پیدایش ۴۵:۶حدود ۱۷۰۷ پ.م.
زیرا حال دو سال شدهاست كه قحط در زمین هست، و پنج سال دیگر نیز نه شیار خواهد بود نه درو.
- پیدایش ۴۵:۷حدود ۱۷۰۷ پ.م.
و خدا مرا پیش روی شمافرستاد تا برای شما بقیتی در زمین نگاه دارد، و شما را به نجاتی عظیم احیا كند.
- پیدایش ۴۵:۸حدود ۱۷۰۷ پ.م.
و الا´ن شما مرا اینجا نفرستادید، بلكه خدا، و او مرا پدر بر فرعون و آقا بر تمامی اهل خانۀ او و حاكم بر همۀ زمین مصر ساخت.
- پیدایش ۴۵:۹حدود ۱۷۰۷ پ.م.
بشتابید و نزد پدرم رفته، بدو گویید: پسر تو، یوسف چنین میگوید: كه خدا مرا حاكم تمامی مصر ساخته است، نزد من بیا و تأخیر منما.