پرش به محتوا

Saul

265 آیه · 11 عضو خانواده

آیاتی که از Saul نام می‌برند

پالایش بر اساس کتاب
  1. شاؤل‌ و یوناتان‌ در حیات‌ خویش‌ محبوب‌ نازنین‌ بودند، و در موت‌ خود از یكدیگر جدا نشدند. از عقابها تیزپرتر و از شیران‌ تواناتر بودند.

  2. ای‌ دختران‌ اسرائیل‌ برای‌ شاؤل‌ گریه‌ كنید كه‌ شما را به‌ قرمز و نفایس‌ ملبس‌ می‌ساخت‌ و زیورهای‌ طلا بر لباس‌ شما می‌گذاشت‌.

  3. و مردان‌ یهودا آمده‌، داود را در آنجا مسح‌ كردند، تا بر خاندان‌ یهودا پادشاه‌ شود. و به‌ داود خبر داده‌، گفتند كه‌ «اهل‌ یابیش‌ جِلْعاد بودند كه‌ شاؤل‌ را دفن‌ كردند.»

  4. پس‌ داود قاصدان‌ نزد اهل‌ یابیش‌ جِلْعاد فرستاده‌، به‌ ایشان‌ گفت‌: «شما از جانب‌ خداوند مبارك‌ باشید زیرا كه‌ این‌ احسان‌ را به‌ آقای‌ خود شاؤل‌ نمودید و او را دفن‌ كردید.

  5. و حال‌ دستهای‌ شما قوّی‌ باشد و شما شجاع‌ باشید زیرا آقای‌ شما شاؤل‌ مرده‌ است‌ و خاندان‌ یهودا نیز مرا بر خود به‌ پادشاهی‌ مسح‌ نمودند.»

  6. اما اَبْنیر بن‌ نیر سردار لشكر شاؤل‌، اِیشْبُوشَت‌ بن‌شاؤل‌ را گرفته‌، او را به‌ مَحْنایم‌ بُرد.

  7. و اِیشْبُوشَت‌ بن‌شاؤل‌ هنگامی‌ كه‌ بر اسرائیل‌ پادشاه‌ شد چهل‌ ساله‌ بود، و دو سال‌ سلطنت‌ نمود، اما خاندان‌ یهودا، داود را متابعت‌ كردند.

  8. او گفت‌: «خوب‌، من‌ با تو عهد خواهم‌ بست‌ ولیكن‌ یك‌ چیز از تو می‌طلبم‌ و آن‌ این‌ است‌ كه‌ روی‌ مرا نخواهی‌ دید، جز اینكه‌ اول‌ چون‌ برای‌ دیدن‌ روی‌ من‌ بیایی‌ میكال‌، دختر شاؤل‌ را بیاوری‌.»

  9. پس‌ داود رسولان‌ نزد اِیشْبُوشَت‌ بن‌ شاؤل‌ فرستاده‌، گفت‌: «زن‌ من‌، میكال‌ را كه‌ برای‌ خود به‌ صد قلفۀ فلسطینیان‌ نامزد ساختم‌، نزد من‌ بفرست‌.»

  10. و چون‌ پسر شاؤل‌ شنید كه‌ اَبْنیر در حَبْرُون‌مرده‌ است‌، دستهایش‌ ضعیف‌ شد، و تمامی‌ اسرائیل‌ پریشان‌ گردیدند.

  11. و پسر شاؤل‌ دو مرد داشت‌ كه‌ سردار فوج‌ بودند؛ اسم‌ یكی‌ بَعْنَه‌ و اسم‌ دیگری‌ ریكاب‌ بود، پسران‌ رِمُّون‌ بَئِیرُوتی‌ از بنی‌بنیامین‌، زیرا كه‌ بَئیرُوت‌ با بنیامین‌ محسوب‌ بود.

  12. و یوناتان‌ پسر شاؤل‌ را پسری‌ لنگ‌ بود كه‌ هنگام‌ رسیدن‌ خبر شاؤل‌ و یوناتان‌ از یزْرَعیل‌، پنج‌ ساله‌ بود، و دایه‌اش‌ او را برداشته‌، فرار كرد. و چون‌ به‌ فرار كردن‌ تعجیل‌ می‌نمود، او افتاد و لنگ‌ شد و اسمش‌ مَفِیبوشَت‌ بود.

  13. و چون‌ تابوت‌ خداوند داخل‌ شهر داود می‌شد، میكال‌ دختر شاؤل‌ از پنجره‌ نگریسته‌، داود پادشاه‌ را دید كه‌ به‌ حضور خداوند جست‌وخیز و رقص‌ می‌كند؛ پس‌ او را در دل‌ خود حقیر شمرد.

  14. و پادشاه‌، صیبا، بندۀ شاؤل‌ را خوانده‌، گفت‌: «آنچه‌ را كه‌ مال‌ شاؤل‌ و تمام‌ خاندانش‌ بود به‌ پسر آقای‌ تو دادم‌.

  15. و به‌ كمان‌ مسلح‌ بودند و سنگها و تیرها از كمانها از دست‌ راست‌ و دست‌ چپ‌ می‌انداختند و از برادران‌ شاؤل‌ بنیامینی‌ بودند.