God
آیاتی که از God نام میبرند
زیرا خداوند میگوید: من ایشان را نفرستادم بلكه ایشان به اسم من به دروغ نبوّت میكنند تا من شما را اخراج كنم و شما با انبیایی كه برای شما نبوّت مینمایند هلاك شوید.»
و به كاهنان و تمامی این قوم نیز خطاب كرده، گفتم: « خداوند چنین میگوید: گوش مگیرید به سخنان انبیایی كه برای شما نبوّت كرده، میگویند اینك ظروف خانه خداوند بعد ازاندك مدتی از بابل باز آورده خواهد شد زیرا كه ایشان كاذبانه برای شما نبوّت میكنند.
و اگر ایشان انبیا میباشند و كلام خداوند با ایشان است پس الا´ن از یهوه صبایوت استدعا بكنند تا ظروفی كه در خانه خداوند و در خانه پادشاه یهودا و اورشلیم باقی است به بابل برده نشود.
زیرا كه یهوه صبایوت چنین میگوید: درباره ستونها و دریاچه و پایههاو سایر ظروفی كه در این شهر باقی مانده است،
به درستی كه یهوه صبایوت خدای اسرائیل درباره این ظروفی كه در خانه خداوند و در خانه پادشاه یهودا و اورشلیم باقی مانده است چنین میگوید:
كه آنها به بابل برده خواهد شد و خداوند میگوید تا روزی كه از ایشان تفقّد نمایم در آنجا خواهد ماند و بعد از آن آنها را بیرون آورده، به این مكان باز خواهم آورد.»
و در همان سال در ابتدای سلطنت صِدقِیا پادشاه یهودا در ماه پنجم از سال چهارم واقع شد كه حَنَنیا ابن عَزُور نبی كه از جِبعون بود مرا در خانه خداوند در حضور كاهنان و تمامی قوم خطاب كرده، گفت:
«یهوه صبایوت خدای اسرائیل بدین مضمون تكلّم نموده و گفته است من یوغ پادشاه بابل راشكستهام.
بعد از انقضای دو سال من همه ظرفهای خانه خداوند را كه نَبوكدنصر پادشاه بابل از این مكان گرفته، به بابل برد به اینجا باز خواهم آورد.
و خداوند میگوید من یكنیا ابن یهویاقیم پادشاه یهودا و جمیع اسیران یهودا را كه به بابل رفتهاند به اینجا باز خواهم آورد زیرا كه یوغ پادشاه بابل را خواهم شكست.»
آنگاه ارمیا نبی به حَنَنْیا نبی در حضور كاهنان و تمامی قومی كه در خانه خداوند حاضر بودند گفت؛
پس ارمیا نبی گفت: «آمین خداوند چنین بكند و خداوند سخنانت را كه به آنها نبوّت كردی استوار نماید و ظروف خانه خداوند و جمیع اسیران را از بابل به اینجا باز بیاورد.
امّا آن نبیای كه بسلامتی نبوّت كند، اگر كلام آن نبی واقع گردد، آنگاه آن نبی معروف خواهد شد كه خداوند فیالحقیقه او را فرستاده است.»
و حَنَنیا به حضور تمامی قوم خطاب كرده، گفت: « خداوند چنین میگوید: بهمین طور یوغ نَبوكَدنصّر پادشاه بابل را بعد از انقضای دو سال از گردن جمیع امّتها خواهم شكست.» و ارمیا نبی به راه خود رفت.
و بعد از آنكه حَنَنیا نبی یوغ را از گردن ارمیا نبی شكسته بود، كلام خداوند بر ارمیا نازل شده، گفت:
«برو و حننیا نبی را بگو: خداوند چنین میگوید: یوغهای چوبی را شكستی اما بجایآنها یوغهای آهنین را خواهی ساخت.
زیرا كه یهوه صبایوت خدای اسرائیل چنین میگوید: من یوغی آهنین بر گردن جمیع این امّتها نهادم تا نبوكدنصّر پادشاه بابل را خدمت نمایند. پس او را خدمت خواهند نمود و نیز حیوانات صحرا را به او دادم.»
آنگاه ارمیا نبی به حننیا نبی گفت: «ای حننیا بشنو! خداوند تو را نفرستاده است بلكه تو این قوم را وامیداری كه به دروغ توكّل نمایند.
بنابراین خداوند چنین میگوید: اینك من تو را از روی این زمین دور میاندازم و تو امسال خواهی مرد زیرا كه سخنان فتنهانگیز به ضدّ خداوند گفتی.»
«یهوه صبایوت خدای اسرائیل به تمامی اسیرانی كه من ایشان را از اورشلیم به بابل به اسیری فرستادم، چنین میگوید:
و سلامتی آن شهر را كه شما را به آن به اسیری فرستادهام بطلبید و برایش نزد خداوند مسألت نمایید زیرا كه در سلامتی آن شما را سلامتی خواهد بود.
زیرا كه یهوه صبایوت خدای اسرائیل چنین میگوید: مگذارید كه انبیای شما كه در میان شمااند و فالگیران شما شما را فریب دهند و به خوابهایی كه شما ایشان را وامیدارید كه آنها را ببینند، گوش مگیرید.
زیرا خداوند میگوید كه ایشان برای شما به اسم من كاذبانه نبوّت میكنند و من ایشان را نفرستادهام.
و خداوند میگوید: چون مدت هفتاد سال بابل سپری شود من از شما تفقّد خواهم نمود و سخنان نیكو را كه برای شما گفتم انجام خواهم داد؛ به اینكه شما را به این مكان باز خواهم آورد.
زیرا خداوند میگوید: فكرهایی را كه برای شما دارم میدانم كه فكرهای سلامتی میباشد و نه بدی تا شما را در آخرت امید بخشم.