God
آیاتی که از God نام میبرند
پس پادشاه به حَزائیل گفت: «هدیهای به دست خود گرفته، برای ملاقات مرد خدا برو و به واسطۀ او از خداوند سؤال نما كه آیا از این مرض خود شفا خواهم یافت؟»
و اَلِیشَع وی را گفت: «برو و او را بگو: البته شفا توانی یافت لیكن خداوند مرا اعلام نموده است كه هرآینه او خواهد مُرد.»
و چشم خود را خیره ساخته، بر وی نگریست تا خجل گردید. پس مرد خدا بگریست.
و حَزائیل گفت: «بندۀ تو كه سگ است، كیست كه چنین عمل عظیمی بكند؟» اَلِیشَع گفت: « خداوند بر من نموده است كه تو پادشاه اَرام خواهی شد.»
و به طریق پادشاهان اسرائیل به نحوی كه خاندان اَخاب عمل مینمودند سلوك نمود، زیرا كه دختر اَخاب، زن او بود و آنچه در نظر خداوند ناپسند بود، به عمل میآورد.
اما خداوند به خاطر بندۀ داود نخواست كه یهودا را هلاك سازد چونكه وی را وعده داده بود كه او را و پسرانش را همیشۀ اوقات، چراغی بدهد.
و به طریق خاندان اَخاب سلوك نموده، آنچه در نظر خداوند ناپسند بود، مثل خاندان اَخاب به عمل میآورد زیرا كه داماد خاندان اَخاب بود.
و حقّه روغن را گرفته، به سرش بریز و بگو خداوند چنین میگوید كه تو را به پادشاهی اسرائیـل مسـح كردم. پس در را باز كرده، فرار كن و درنگ منما.»
پس او برخاسته، به خانه داخل شد و روغن را به سرش ریخته، وی را گفت: «یهُوَه، خدای اسرائیل چنین میگوید كه تو را بر قوم خداوند ، یعنی بر اسرائیل به پادشاهی مسح كردم.
و خاندان آقای خود، اَخاب را خواهی زد تا من انتقام خون بندگان خود، انبیا را و خون جمیع بندگان خداوند را از دست ایزابل بكشم.
و تمامی خاندان اَخاب هلاك خواهند شد. و از اَخاب هر مرد را و هر بسته و رهاشدهای در اسرائیل را منقطع خواهم ساخت.
و خاندان اَخاب را مثل خاندان یرُبْعام بن نَباط و مانند خاندان بعشا ابن اخیا خواهم ساخت.
گفتند: «چنین نیست. ما را اطلاع بده.» پس او گفت: «چنین و چنان به من تكلم نموده، گفت كه خداوند چنین میفرماید: تو را به پادشاهی اسرائیل مسح كردم.»
و ییهُو به بِدْقَر، سردار خود گفت: «او را برداشته، در حصّۀ ملك نابوت یزْرَعیلی بینداز و بیادآور كه چگونه وقتی كه من و تو با هم از عقب پدرش اَخاب، سوار میبودیم، خداوند این وحی را دربارۀ او فرمود.
خداوند میگوید: هرآینه خون نابوت و خون پسرانش را دیروز دیدم و خداوند میگوید: كه در این مِلك به تو مكافات خواهـم رسانیـد. پـس الا´ن او را بردار و به موجب كلام خداوند او را در این مِلْك بینداز.»
پس برگشته، وی را خبر دادند. و او گفت: «این كلام خداوند است كه به واسطۀ بندۀ خود، ایلیای تِشْبی تكلّم نموده، گفت كه سگان گوشت ایزابل را در مِلك یزْرَعیل خواهند خورد.
پس بدانید كه از كلام خداوند كه خداوند دربارۀ خاندان اَخاب گفته است، حرفی به زمین نخواهد افتاد و خداوند آنچه را كه به واسطۀ بندۀ خود ایلیا گفته، بجاورده است.»
و گفت: «همراه من بیا، و غیرتی كه برای خداوند دارم، ببین.» و او را بر ارابۀ وی سوار كردند.
و چون به سامره رسید، تمامی باقیماندگان اَخاب را كه در سامره بودند، كُشت به حدی كه اثر او را نابود ساخت بر حسب كلامی كه خداوند به ایلیا گفته بود.
و ییهُو و یهوناداب بنركاب به خانۀ بَعْل داخل شدند و به پرستندگان بَعْل گفت: «تفتیش كرده، دریافت كنید كه كسی از بندگان یهُوَه در اینجا با شما نباشد، مگر بندگان بَعْل و بس.»
و خداوند به ییهُو گفت: «چونكه نیكویی كردی و آنچه در نظر من پسند بود، بجا آوردی و موافق هر چه در دل من بود با خانۀ اَخاب عمل نمودی، از این جهت پسران تو تا پشت چهارم بر كرسی اسرائیل خواهند نشست.»
اما ییهُو توجه ننمود تا به تمامی دل خود در شریعت یهُوَه، خدای اسرائیل، سلوك نماید، و از گناهان یرُبْعام كه اسرائیل را مرتكب گناه ساختهبود، اجتناب ننمود.
و در آن ایام، خداوند به منقطع ساختن اسرائیل شروع نمود؛ و حَزائیل، ایشان را در تمامی حدود اسرائیل میزد،
و او نزد وی در خانۀ خداوند شش سال مخفی ماند و عَتَلْیا بر زمین سلطنت مینمود.
و در سال هفتم، یهُویاداع فرستاده، یوزباشیهای كریتیان و شاطران را طلبید و ایشان را نزد خود به خانۀ خداوند آورده، با ایشان عهد بست و به ایشان در خانۀ خداوند قسم داد و پسر پادشاه را به ایشان نشان داد.