God
آیاتی که از God نام میبرند
آنگاه كلام خداوند بر ایلیای تِشْبی نازل شده، گفت:
« آیا اَخاب را دیدی چگونه به حضور من متواضع شده است؟ پس از این جهت كه در حضور من تواضع مینماید، این بلا را در ایام وی نمیآورم، لیكن در ایام پسرش، این بلا را بر خاندانش عارض خواهم گردانید.»
و یهُوْشافاط به پادشاه اسرائیل گفت: «تمنّا اینكه امروز از كلام خداوند مسألت نمایی.»
و پادشاه اسرائیل به قدر چهارصد نفر از انبیا جمع كرده، به ایشان گفت: «آیا به راموت جِلْعاد برای جنگ بروم یا باز ایستم؟» ایشان گفتند: «برآی و خداوند آن را به دست پادشاه تسلیم خواهد نمود.»
اما یهُوْشافاط گفت: «آیا در اینجا غیر از اینها نبی خداوند نیست تا از او سؤال نماییم؟»
و پادشاه اسرائیل به یهُوْشافاط گفت: «یك مرد دیگر، یعنی مْیكایا ابن یمْلَه هست كه به واسطه اواز خداوند مسألت توان كرد. لیكن من از او نفرت دارم زیرا كه دربارۀ من به نیكویی نبوت نمیكند، بلكه به بدی.» و یهُوْشافاط گفت: «پادشاه چنین نگوید.»
و صِدْقیا ابن كَنَعْنَه شاخهای آهنین برای خود ساخته، گفت: « خداوند چنین میگوید: اَرامیان را به اینها خواهی زد تا تلف شوند.»
و جمیع انبیا نبوت كرده، چنین میگفتند: «به راموت جِلْعاد برآی و فیروز شو زیرا خداوند آن را به دست پادشاه تسلیم خواهد نمود.»
میكایا گفت: «به حیات خداوند قسم كه هر آنچه خداوند به من بگوید همان را خواهم گفت.»
پس چون نزد پادشاه رسید، پادشاه وی را گفت: «ای میكایا، آیا به راموت جِلْعاد برای جنگ برویم یا باز ایستیم.» او در جواب وی گفت: «برآی و فیروز شو. و خداوند آن را به دست پادشاه تسلیم خواهد كرد.»
پادشاه وی را گفت: «چند مرتبه تو را قسم بدهم كه به اسم یهُوَه، غیر از آنچه راست است به من نگویی؟»
او گفت: «تمامی اسرائیل را مثل گلهای كه شبان ندارد بر كوهها پراكنده دیدم و خداوند گفت: اینها صاحب ندارند، پس هر كس به سلامتی به خانۀ خود برگردد.»
او گفت: «پس كلام خداوند را بشنو: من خداوند را بر كرسی خود نشسته دیدم و تمامی لشكر آسمان نزد وی به طرف راست و چپ ایستاده بودند.
و خداوند گفت: كیست كه اَخاب را اغوا نماید تا به راموت جِلْعاد برآمده، بیفتد. و یكی به اینطور سخن راند و دیگری به آنطور تكلم نمود.
و آن روح (پلید) بیرون آمده، به حضور خداوند بایستاد و گفت: من او را اغوا میكنم.
و خداوند وی را گفت: به چه چیز؟ او جواب داد كه من بیرون میروم و در دهان جمیع انبیایش روح كاذب خواهم بود. او گفت: وی را اغوا خواهی كرد و خواهی توانست. پس برو و چنین بكن.
پس الا´ن خداوند روحی كاذب در دهان جمیع این انبیای تو گذاشته است و خداوند دربارۀ تو سخن بد گفته است.»
آنگاه صدقیا ابن كَنَعْنَه نزدیك آمده، به رخسار میكایا زد و گفت: «روح خداوند به كدام راه از نزد من به سوی تو رفت تا به تو سخن گوید؟»
میكایا گفت: «اگر فیالواقع به سلامتی مراجعت كنی، خداوند به من تكلم ننموده است.» و گفت: «ای قوم جمیعاً بشنوید.»
و ارابه را در بركۀ سامره شستند و سگان خونش را لیسیدند و اسلحۀ او را شستند، برحسب كلامی كه خداوند گفته بود.
و در تمامی طریقهای پدرش، آسا سلوك نموده، از آنها تجاوز نمینمود و آنچه در نظر خداوند راست بود، بجا میآورد، مگر اینكه مكانهای بلند برداشته نشد و قوم در مكانهای بلند قربانی همی گذرانیدند و بخور همی سوزانیدند.
و آنچه درنظر خداوند ناپسند بود، بجا میآورد و به طریق پدرش و طریق مادرش و طریق یرُبْعام بن نَباط كه اسرائیل را مرتكب گناه ساخته بود، سلوك مینمود.
و بعل را خدمت نموده، او را عبادت كرد و بر حسب هر چه پدرش عمل نموده بود، خشم یهُوَه خدای اسرائیل را به هیجان آورد.
و فرشتۀ خداوند به ایلیای تِشْبی گفت: «برخیز و به ملاقاتِ رسولانِ پادشاهِ سامره برآمده، به ایشان بگو كه آیا از این جهت كه خدایی در اسرائیل نیست، شما برای سؤال نمودن از بَعْل زَبُوب، خدای عَقْرُون میروید؟
پس خداوند چنین میگوید: از بستری كه بر آن برآمدی، فرود نخواهی شد بلكه البته خواهی مرد.»