God
آیاتی که از God نام میبرند
پس برخاسته، خورد و نوشید و به قوت آن خوراك، چهل روز و چهل شب تا حوریب كه كوه خدا باشد، رفت.
و در آنجا به مَغارهای داخل شده، شب را در آن بسر برد. و اینك كلام خداوند به وی نازل شده، او را گفت: «ای ایلیا تو را در اینجا چه كار است؟»
او در جواب گفت: «به جهت یهُوَه، خدای لشكرها، غیرت عظیمی دارم زیرا كه بنیاسرائیل عهد تو را ترك نموده، مذبحهای تو را منهدم ساخته، و انبیای تو را به شمشیر كشتهاند، و من به تنهایی باقی ماندهام و قصد هلاكت جان من نیز دارند.»
او گفت: «بیرون آی و به حضور خداوند در كوه بایست.» و اینك خداوند عبور نمود و بادعظیم سخت كوهها را مُنْشَق ساخت و صخرهها را به حضور خداوند خرد كرد؛ اما خداوند در باد نبود. و بعد از باد، زلزله شد اما خداوند در زلزله نبود.
و بعد از زلزله، آتشی، اما خداوند در آتش نبود. و بعد از آتش، آوازی ملایم و آهسته.
او در جواب گفت: «به جهت یهُوَه، خدای لشكرها، غیرت عظیمی دارم زیرا كه بنیاسرائیل عهد تو را ترك كرده، مذبحهای تو را منهدم ساختهاند و انبیای تو را به شمشیر كشتهاند و من به تنهایی باقی ماندهام و قصد هلاكت جان من نیز دارند.»
پس خداوند به او گفت: «روانه شده، به راه خود به بیابان دمشق برگرد. و چون برسی، حَزائیل را به پادشاهی اَرام مسح كن،
اما در اسرائیل هفت هزار نفر را باقی خواهم گذاشت كه تمامی زانوهای ایشان نزد بَعْل خم نشده، و تمامی دهنهای ایشان او را نبوسیده است.»
و اینك نبیای نزد اَخاب ، پادشاه اسرائیل آمده، گفت: « خداوند چنین میگوید: آیا این گروه عظیم را میبینی؟ همانا من امروز آن را به دست تو تسلیم مینمایم تا بدانی كه من یهُوَه هستم.»
اَخاب گفت: «به واسطۀ كه؟» او در جواب گفت: « خداوند میگوید به واسطۀ خادمانِ سرورانِ كشورها.» گفت: «كیست كه جنگ را شروع كند؟» جواب داد: «تو.»
و آن مرد خدا نزدیك آمده، پادشاه اسرائیل را خطاب كرده، گفت: « خداوند چنین میگوید: چونكه اَرامیان میگویند كه یهُوَه خدای كوههاست و خدای وادیها نیست، لهذا تمام این گروه عظیم را به دست تو تسلیم خواهم نمود تا بدانید كه من یهُوَه هستم.»
و مردی از پسران انبیا به فرمان خداوند به رفیق خود گفت: «مرا بزن.» اما آن مرد از زدنش ابا نمود.
و او وی را گفت: «چونكه آواز خداوند را نشنیدی، همانا چون از نزد من بروی شیری تو را خواهد كشت.» پس چون از نزد وی رفته بود، شیری او را یافته، كشت.
او وی را گفت: « خداوند چنین میگوید: چون تو مردی را كه من به هلاكت سپرده بودم از دست خود رها كردی، جان تو به عوضجان او و قوم تو به عوض قوم او خواهند بود.»
نابوت به اَخاب گفت: «حاشا بر من از خداوند كه ارث اجداد خود را به تو بدهم.»
و دو نفر از بنیبلّیعال را پیش او وا دارید كه بر او شهادت داده، بگویند كه تو خدا و پادشاه را كفر گفتهای. پس او را بیرون كشیده، سنگسار كنید تا بمیرد.»
و دو نفر از بنیبلّیعال درآمده، پیش وی نشستند و آن مردان بلّیعال به حضور قوم بر نابوت شهادت داده، گفتند كه «نابوت بر خدا و پادشاه كفر گفته است»، و او را از شهر بیرون كشیده، وی را سنگسار كردند تا بمُرد.
و كلام خداوند نزد ایلیای تِشْبی نازل شده، گفت:
و او را خطاب كرده، بگو خداوند چنین میگوید: آیا هم قتل نمودی و هم متصرّف شدی؟ و باز او را خطاب كرده، بگو خداوند چنین میگوید: در جایی كه سگان خون نابوت را لیسیدند، سگان خون تو را نیز خواهند لیسید.»
اَخاب به ایلیا گفت: «ای دشمن من، آیا مرا یافتی؟» او جواب داد: «بلی تو را یافتم زیرا تو خود را فروختهای تا آنچه در نظر خداوند بد است، بجا آوری.
اینك من بر تو بلا آورده، تو را بالكلّ هلاك خواهم ساخت، و از اَخاب هر مرد را خواه محبوس و خواه آزاد در اسرائیل منقطع خواهم ساخت.
و خاندان تو را مثل خاندان یرُبْعام بننباط و مانند خاندان بَعْشا ابن اَخِیا خواهم ساخت به سبب اینكه خشم مرا به هیجان آورده، و اسرائیل را مرتكب گناه ساختهای.»
و دربارۀ ایزابل نیز خداوند تكلم نموده، گفت: «سگانْ ایزابل را نزد حصار یزْرَعِیل خواهند خورد.
و كسی نبود مثل اَخاب كه خویشتن را برای بجا آوردن آنچه در نظر خداوند بد است فروخت، و زنش ایزابل او را اغوا نمود.
و در پیروی بتها رجاسات بسیار مینمود، برحسب آنچه اموریانی كه خداوند ایشان را از حضور بنیاسرائیل اخراج نموده بود، میكردند.