God
آیاتی که از God نام میبرند
و الا´ن ای یهُوَه خدا، كلامی را كه دربارۀ بندۀ خود و خانهاش گفتی تا به ابد استوار كن، و بر حسب آنچه گفتی، عمل نما.
و اسم تو تا به ابد معظّم بماند، تا گفته شود كه یهُوَه صبایوت، خدای اسرائیل است، و خاندان بندهات داود به حضور تو پایدار بماند.
زیرا تو ای یهُوَه صبایوت، خدای اسرائیل، به بندۀ خود اعلان نموده، گفتی كه برای تو خانهای بنا خواهم نمود. بنابرین بندۀ تو جرأت كرده است كه این دعا را نزد تو بگوید.
و الا´ن ای خداوند یهُوَه، تو خدا هستی و كلام تو صدق است و این نیكویی را به بندۀ خود وعده دادهای.
و الا´ن احسان فرموده، خاندان بندۀ خود را بركت بده تا آنكه در حضورت تا به ابد بماند، زیرا كه تو ای خداوند یهُوَه گفتهای و خاندان بندهات از بركت تو تا به ابد مبارك خواهد بود.»
و داود در اَرام دمشق قراولان گذاشت، و اَرامیان، بندگان داود شده، هدایا میآوردند، و خداوند ، داود را در هر جا كه میرفت، نصرت میداد.
و داود پادشاه آنها را نیز برای خداوند وقف نمود با نقره و طلایی كه از جمیع امتهایی كه شكست داده بود، وقف نموده بود،
و در اَدوم قراولان گذاشت، بلكه در تمامی اَدوم قراولان گذاشته، جمیع ادومیان بندگان داود شدند. و خداوند ، داود را هر جا كه میرفت، نصرت میداد.
پادشاه گفت: «آیا تا به حال از خاندان شاؤل كسی هست تا او را احسان خدایی نمایم؟» صیبا در جواب پادشاه گفت: «یوناتان را تا به حال پسری لنگ باقی است.»
دلیر باش و به جهت قوم خویش و به جهت شهرهای خدای خود مردانه بكوشیم، و خداوند آنچه را كه در نظرش پسند آید بكند.»
و چون ایام ماتم گذشت، داود فرستاده، او را به خانۀ خود آورد و او زن وی شد، و برایش پسری زایید. اما كاری كه داود كرده بود، در نظر خداوند ناپسند آمد.
و خداوند ناتان را نزد داود فرستاد و نزد وی آمده، او را گفت كه «در شهری دو مرد بودند، یكی دولتمند و دیگری فقیر.
آنگاه خشم داود بر آن شخص افروخته شده، بهناتان گفت: «به حیات خداوند قسم، كسی كه این كار را كرده است، مستوجب قتل است.
ناتان به داود گفت: «آن مرد تو هستی، و یهُوَه، خدای اسرائیل، چنین میگوید: من تو را بر اسرائیل به پادشاهی مسح نمودم و من تو را از دست شاؤل رهایی دادم.
و خانۀ آقایت را به تو دادم و زنان آقای تو را به آغوش تو، و خاندان اسرائیل و یهودا را به تو عطا كردم. و اگر این كم میبود، چنین و چنان برای تو مزید میكردم.
پس چرا كلام خداوند را خوار نموده، در نظر وی عمل بد بجا آوردی و اوریای حِتّی را به شمشیر زده، زن او را برای خود به زنی گرفتی، و او را با شمشیر بنیعَمّون به قتل رسانیدی؟
پس حال شمشیر از خانۀ تو هرگز دور نخواهد شد به علت اینكه مرا تحقیر نموده، زن اوریای حِتِّی را گرفتی تا زن تو باشد.
خداوند چنین میگوید: اینك من از خانۀ خودت بدی را بر تو عارض خواهم گردانید و زنان تو را پیش چشم تو گرفته، به همسایهات خواهم داد، و او در نظر این آفتاب، با زنان تو خواهد خوابید.
زیرا كه تو این كار را به پنهانی كردی، اما من این كار را پیش تمام اسرائیل و در نظر آفتاب خواهم نمود.»
و داود با ناتان گفت: «به خداوند گناه كردهام.» ناتان به داود گفت: « خداوند نیز گناه تو را عفو نموده است كه نخواهی مرد.
لیكن چون از این امر باعث كفر گفتن دشمنان خداوند شدهای، پسری نیز كه برای تو زاییده شده است، البته خواهد مرد.»
پس ناتان به خانۀ خود رفت.و خداوند پسری را كه زن اوریا برای داود زاییده بود، مبتلا ساخت كه سخت بیمار شد.
پس داود از خدا برای طفل استدعا نمود و داود روزه گرفت و داخل شده، تمامی شب بر روی زمین خوابید.
آنگاه داود از زمین برخاسته، خویشتن را شست و شو داده، تدهین كرد و لباس خود را عوض نموده، به خانۀ خداوند رفت و عبادت نمود و به خانۀ خود آمده، خوراك خواست كه پیشش گذاشتند و خورد.
او گفت: «وقتی كه طفل زنده بود، روزه گرفتم و گریه نمودم زیرا فكر كردم كیست كه بداند كه شاید خداوند بر من ترحم فرماید تا طفل زنده بماند،