Skip to content

آیات کتاب مقدس دربارهٔ Soldiers

65 آیه · 13 جنبه

آیات کلیدی کتاب مقدس

پالایش بر اساس کتاب
  1. و سروران‌، قوم‌ را خطاب‌ كرده‌، گویند: «كیست‌ كه‌ خانه‌ نو بنا كرده‌، آن‌ را تخصیص‌ نكرده‌ است‌؛ او روانه‌ شده‌، به‌ خانه‌ خود برگردد، مبادا در جنگ‌ بمیرد و دیگری‌ آن‌ را تخصیص‌ نماید.

  2. و كیست‌ كه‌ تاكستانی‌ غرس‌ نموده‌، آن‌ را حلال‌ نكرده‌ است‌؛ او روانه‌ شده‌، به‌ خانۀ خود برگردد، مبادا در جنگ‌ بمیرد، و دیگری‌ آن‌ را حلال‌ كند.

  3. و كیست‌ كه‌ دختری‌ نامزد كرده‌، به‌ نكاح‌ در نیاورده‌ است‌، او روانه‌شده‌، به‌ خانۀ خود برگردد، مبادا در جنگ‌ بمیرد و دیگری‌ او را به‌ نكاح‌ درآورد.»

  4. و سروران‌ نیز قوم‌ را خطاب‌ كرده‌، گویند: كیست‌ كه‌ ترسان‌ و ضعیف‌دل‌ است‌؛ او روانه‌ شده‌، به‌ خانه‌اش‌ برگردد، مبادا دل‌ برادرانش‌ مثل‌ دل‌ او گداخته‌ شود.

  5. و چون‌ سروران‌ از تكلم‌نمودن‌ به‌ قوم‌ فارغ‌ شوند، بر سر قوم‌، سرداران‌ لشكر مقرر سازند.

  6. چون‌ كسی‌ زن‌ تازه‌ای‌ بگیرد، در لشكر بیرون‌ نرود، و هیچ‌ كار به‌ او تكلیف‌ نشود، تا یك‌ سال‌ در خانۀ خود آزاد بماند، و زنی‌ را كه‌ گرفته‌ است‌، مسرور سازد.

  7. پس‌ الا´ن‌ به‌ گوش‌ قوم‌ ندا كرده‌، بگو: هر كس‌ كه‌ ترسان‌ و هراسان‌ باشد از كوه‌ جِلْعاد برگشته‌، روانه‌ شود.» و بیست‌ و دو هزار نفر از قوم‌ برگشتند و ده‌ هزار باقی‌ ماندند.

  8. و ده‌ نفر از صد و صد از هزار و هزار از ده‌ هزار از تمامی‌ اسباط اسرائیل‌ بگیریم‌ تا آذوقه‌ برای‌ قوم‌ بیاورند، و تا چون‌ به‌ جِبْعَه‌ بنیامینی‌ برسند، با ایشان‌ موافق‌ همۀ قباحتی‌ كه‌ در اسرائیل‌ نموده‌اند، رفتار نمایند.»

  9. سپر جبّاران‌ او سُرخ‌ شده‌ و مردان‌ جنگی‌ به‌ قرمز ملبّس‌ و ارابه‌ها در روز تهیه‌ او از فولادْ لامع‌ است‌ و نیزه‌ها متحرّك‌ می‌باشد.

  10. آنگاه سپاهیان والی، عیسی را به دیوانخانه برده، تمامی فوج را گرد وی فراهم آوردند.

  11. و او را عریان ساخته، لباس قرمزی بدو پوشانیدند،

  12. و تاجی از خار بافته، بر سرش گذاردند و نی بدست راست او دادند و پیش وی زانو زده، استهزاکنان او را می‌گفتند، سلام ای پادشاه یهود!

  13. و آب دهان بر وی افکنده، نی را گرفته بر سرش میزدند.

  14. و بعد از آنکه او را استهزا کرده بودند، آن لباس را از وی کنده، جامه خودش را پوشانیدند و او را بجهت مصلوب نمودن بیرون بردند.

  15. و چون بیرون می‌رفتند، شخصی قیروانی شمعون نام را یافته، او را بجهت بردن صلیب مجبور کردند.

  16. و چون به موضعی که به جُلْجُتا، یعنی کاسهٔ سر مسمّیٰ بود رسیدند،

  17. سرکه ممزوج به مّر بجهت نوشیدن بدو دادند. امّا چون چشید، نخواست که بنوشد.

  18. پس او را مصلوب نموده، رخت او را تقسیم نمودند و بر آنها قرعه انداختند تا آنچه بهزبان نبی گفته شده بود تمام شود که رخت مرا در میان خود تقسیم کردند و بر لباس من قرعه انداختند.

  19. و در آنجا به نگاهبانی او نشستند.

  20. و تقصیر نامه او را نوشته، بالای سرش آویختند که این است عیسی، پادشاه یهود!

  21. پیلاطس بدیشان فرمود، شما کشیکچیان دارید. بروید چنانکه دانید، محافظت کنید.

  22. و چون ایشان می‌رفتند، ناگاه بعضی از کشیکچیان به شهر شده، رؤسای کهنه را از همهٔ این وقایع مطلّع ساختند.

  23. ایشان با مشایخ جمع شده، شورا نمودند و نقره بسیار به سپاهیان داده،

  24. گفتند، بگویید که شبانگاه شاگردانش آمده، وقتی که ما در خواب بودیم او را دزدیدند.

  25. و هرگاه این سخن گوشزد والی شود، همانا ما او را برگردانیم و شما را مطمئن سازیم.