Skip to content

آیات کتاب مقدس دربارهٔ Leah

25 آیه · 5 جنبه

آیات کلیدی کتاب مقدس

  1. و واقع‌ شد كه‌ هنگام‌ شام‌، دختر خود، لیه‌ را برداشته‌، او را نزد وی‌ آورد، و او به‌ وی‌ درآمد.

  2. و لابان‌ كنیز خود زلفه‌ را، به‌ دختر خود لیه‌، به‌ كنیزی‌ داد.

  3. صبحگاهان‌ دید، كه‌ اینك‌ لیه‌ است‌! پس‌ به‌ لابان‌ گفت‌: این‌ چیست‌ كه‌ به‌ من‌ كردی‌؟ مگربرای‌ راحیل‌ نزد تو خدمت‌ نكردم‌؟ چرا مرا فریب‌ دادی‌؟

  4. لابان‌ گفت‌: «در ولایت‌ ما چنین‌ نمی‌كنند كه‌ كوچكتر را قبل‌ از بزرگتر بدهند.

  5. و چون‌ خداوند دید كه‌ لیه‌ مكروه‌ است‌، رحم‌ او را گشود. ولی‌ راحیل‌، نازاد ماند.

  6. و لیه‌ حامله‌ شده‌، پسری‌ بزاد و او را رؤبین‌ نام‌ نهاد، زیرا گفت‌: خداوند مصیبت‌ مرا دیده‌ است‌. الا´ن‌ شوهرم‌ مرا دوست‌ خواهد داشت‌.

  7. و بار دیگر حامله‌ شده‌، پسری‌ زایید و گفت‌: چونكه‌ خداوند شنید كه‌ من‌ مكروه‌ هستم‌، این‌ را نیز به‌ من‌ بخشید. پس‌ او را شمعون‌ نامید.

  8. و باز آبستن‌ شده‌، پسری‌ زایید و گفت‌: اكنون‌ این‌ مرتبه‌ شوهرم‌ با من‌ خواهد پیوست‌، زیرا كه‌ برایش‌ سه‌ پسر زاییدم‌. از این‌ سبب‌ او را لاوی‌ نام‌ نهاد.

  9. و بار دیگر حامله‌ شده‌، پسری‌ زایید و گفت‌: این‌ مرتبه‌ خداوند را حمد می‌گویم‌. پس‌ او را یهودا نامید. آنگاه‌ از زاییدن‌ بازایستاد.

  10. و اما لیه‌ چون‌ دید كه‌ از زاییدن‌ باز مانده‌ بود، كنیز خود زلفه‌ را برداشته‌، او را به‌ یعقوب‌ به‌ زنی‌ داد.

  11. و زلفه‌، كنیز لیه‌، برای‌ یعقوب‌ پسری‌ زایید.

  12. و لیه‌ گفت‌: به‌ سعادت‌! پس‌ او را جاد نامید.

  13. و زلفه‌، كنیز لیه‌، پسر دومین‌ برای‌ یعقوب‌ زایید.

  14. و لیه‌ گفت‌: به‌ خوشحالی‌ من‌! زیرا كه‌ دختران‌، مرا خوشحال‌ خواهند خواند. و او را اشیر نام‌ نهاد.

  15. و خدا، لیه‌ را مستجاب‌ فرمود كه‌ آبستن‌ شده‌، پسر پنجمین‌ برای‌ یعقوب‌ زایید.

  16. و لیه‌ گفت‌: خدا اجرت‌ به‌ من‌ داده‌ است‌، زیرا كنیز خود را به‌ شوهر خود دادم‌. و اورا یساكار نام‌ نهاد.

  17. و بار دیگر لیه‌ حامله‌ شده‌، پسر ششمین‌ برای‌ یعقوب‌ زایید.

  18. و لیه‌ گفت‌: خدا عطای‌ نیكو به‌ من‌ داده‌ است‌. اكنون‌ شوهرم‌ با من‌ زیست‌ خواهد كرد، زیرا كه‌ شش‌ پسر برای‌ او زاییدم‌. پس‌ او را زبولون‌ نامید.

  19. و بعد از آن‌ دختری‌ زایید، و او را دینه‌ نام‌ نهاد.

  20. و كنیزان‌ را با فرزندان‌ ایشان‌ پیش‌ داشت‌ و لیه‌ را با فرزندانش‌ در عقب‌ ایشان‌، و راحیل‌ و یوسف‌ را آخر.

  21. و خود در پیش‌ ایشان‌ رفته‌، هفت‌ مرتبه‌ رو به‌ زمین‌ نهاد تا به‌ برادر خود رسید.

  22. اما عیسو دوان‌ دوان‌ به‌ استقبال‌ او آمد و او را در بر گرفته‌، به‌ آغوش‌ خود كشید، و او را بوسید و هر دو بگریستند.

  23. و چشمان‌ خود را باز كرده‌، زنان‌ و فرزندان‌ را بدید و گفت‌: این‌ همراهان‌ تو كیستند؟ گفت‌: فرزندانی‌ كه‌ خدا به‌ بنده‌ات‌ عنایت‌ فرموده‌ است‌.

  24. آنگاه‌ كنیزان‌ با فرزندان‌ ایشان‌ نزدیك‌ شده‌، تعظیم‌ كردند.

  25. و لیه‌ با فرزندانش‌ نزدیك‌ شده‌، تعظیم‌ كردند. پس‌ یوسف‌ و راحیل‌ نزدیك‌ شده‌، تعظیم‌ كردند.