Skip to content

آیات کتاب مقدس دربارهٔ Cave

34 آیه · 4 جنبه

آیات کلیدی کتاب مقدس

پالایش بر اساس کتاب
  1. تا مغارۀ مَكفیله‌ را كه‌ از املاك‌ او در كنار زمینش‌ واقع‌ است‌، به‌ من‌ دهد، به‌ قیمت‌ تمام‌، در میان‌ شما برای‌ قبر، به‌ ملكیت‌ من‌ بسپارد. »

  2. و عفرون‌ در میان‌ بنی‌حت‌ نشسته‌ بود. پس‌ عفرونِ حتی‌، در مسامع‌ بنی‌حت‌، یعنی‌ همه‌ كه‌ به‌ دروازۀ شهر او داخل‌ می‌شدند، در جواب‌ ابراهیم‌ گفت‌:

  3. ای‌ مولای‌ من‌، نی‌، سخن‌ مرا بشنو، آن‌ زمین‌ را به‌ تو می‌بخشم‌، و مغاره‌ای‌ را كه‌ در آن‌ است‌ به‌ تو می‌دهم‌، بحضور ابنای‌ قوم‌ خود، آن‌ را به‌ تو می‌بخشم‌. میت‌ خود را دفن‌ كن‌.

  4. پس‌ ابراهیم‌ نزد اهل‌ آن‌ زمین‌ تعظیم‌ نمود،

  5. و عفرون‌ را به‌ مسامع‌ اهل‌ زمین‌ خطاب‌ كرده‌، گفت‌: اگر تو راضی‌ هستی‌، التماس‌ دارم‌ عرض‌ مرا اجابت‌ كنی‌. قیمت‌ زمین‌ را به‌ تو می‌دهم‌، از من‌ قبول‌ فرمای‌، تا در آنجا میت‌ خود را دفن‌ كنم‌.

  6. عفرون‌ در جواب‌ ابراهیم‌ گفت‌:

  7. ای‌ مولای‌ من‌، از من‌ بشنو، قیمت‌ زمین‌ چهارصد مثقال‌ نقره‌ است‌، این‌ در میان‌ من‌ و تو چیست‌؟ میت‌ خود را دفن‌ كن‌.

  8. پس‌ ابراهیم‌ سخن‌ عفرون‌ را اجابت‌ نمود، و آن‌ مبلغی‌ را كه‌ در مسامع‌ بنی‌حت‌ گفته‌ بود،یعنی‌ چهارصد مثقال‌ نقرۀ رایج‌ المعامله‌، به‌ نزد عفرون‌ وزن‌ كرد.

  9. پس‌ زمین‌ عفرون‌، كه‌ در مَكفِیله‌، برابر ممری‌ واقع‌ است‌، یعنی‌ زمین‌ و مغاره‌ای‌ كه‌ در آن‌ است‌، با همۀ درختانی‌ كه‌ در آن‌ زمین‌، و در تمامی‌ حدود و حوالی‌ آن‌ بود، مقرر شد

  10. به‌ ملكیت‌ ابراهیم‌، بحضور بنی‌حت‌، یعنی‌ همه‌ كه‌ به‌ دروازۀ شهرش‌ داخل‌ می‌شدند.

  11. از آن‌ پس‌، ابراهیم‌، زوجۀ خود ساره‌ را در مغارۀ صحرای‌ مكفیله‌، در مقابل‌ ممری‌، كه‌ حبرون‌ باشد، در زمین‌ كنعان‌ دفن‌ كرد.

  12. و آن‌ صحرا، با مغاره‌ای‌ كه‌ در آن‌ است‌، از جانب‌ بنی‌حت‌، به‌ ملكیت‌ ابراهیم‌ به‌ جهت‌ قبر مقرر شد.

  13. پس‌ ایشان‌ را وصیت‌ فرموده‌، گفت‌: «من‌ به‌قوم‌ خود ملحق‌ می‌شوم‌، مرا با پدرانم‌ در مغاره‌ای‌ كه‌ در صحرای‌ عفرونِ حِتّی‌ است‌، دفن‌ كنید.

  14. در مغاره‌ای‌ كه‌ در صحرای‌ مكفیله‌ است‌، كه‌ در مقابل‌ ممری‌ در زمین‌ كنعان‌ واقع‌ است‌، كه‌ ابراهیم‌ آن‌ را با آن‌ صحرا از عفرون‌ حتی‌ برای‌ ملكیت‌ مقبره‌ خرید.

  15. آنجا ابراهیم‌ و زوجه‌اش‌، ساره‌ را دفن‌ كردند؛ آنجا اسحاق‌ و زوجۀ او رفقه‌ را دفن‌ كردند؛ و آنجا لیه‌ را دفن‌ نمودم‌.

  16. خرید آن‌ صحرا و مغاره‌ای‌ كه‌ در آن‌ است‌ از بنی‌حتّ بود.»

  17. اما آن‌ پنج‌ ملك‌ فرار كرده‌، خود را در مغارۀ مَقِّیدَه‌ پنهان‌ ساختند.

  18. و به‌ یوشع‌ خبر داده‌، گفتند: كه‌ آن‌ پنج‌ ملك‌ پیدا شده‌اند و در مغاره‌ مَقِّیدَه‌ پنهانند.

  19. یوشع‌ گفت‌: «سنگهایی‌ بزرگ‌ به‌ دهنۀ مغاره‌ بغلطانید و بر آن‌ مردمان‌ بگمارید تا ایشان‌ را نگاهبانی‌ كنند.

  20. و اما شما توقف‌ منمایید بلكه‌ دشمنان‌ خود را تعاقب‌ كنید و مؤخر ایشان‌ را بكشید و مگذارید كه‌ به‌ شهرهای‌ خود داخل‌ شوند، زیرا یهُوَه‌ خدای‌ شما ایشان‌ را به‌ دست‌ شما تسلیم‌ نموده‌ است‌.»

  21. و چون‌ یوشع‌ و بنی‌اسرائیل‌ از كشتن‌ ایشان‌ به‌ كشتار بسیار عظیمی‌ تا نابود شدن‌ ایشان‌ فارغ‌ شدند، و بقیه‌ای‌ كه‌ از ایشان‌ نجات‌ یافتند، به‌ شهرهای‌ حصاردار درآمدند.

  22. آنگاه‌ تمامی‌ قوم‌ نزد یوشع‌ به‌ اردو در مَقِّیدَه‌ به‌ سلامتی‌ برگشتند، و كسی‌ زبان‌ خود را بر احدی‌ از بنی‌اسرائیل‌ تیز نساخت‌.

  23. پس‌ یوشع‌ گفت‌: دهنۀ مغاره‌ را بگشایید و آن‌ پنج‌ ملك‌ را از مغاره‌، نزد من‌ بیرون‌ آورید.

  24. پس‌ چنین‌ كردند، و آن‌ پنج‌ ملك‌، یعنی‌ ملك‌ اورشلیم‌ و ملك‌ حَبْرُون‌ و ملك‌ یرْمُوت‌ و ملك‌ لاخیش‌ و ملك‌ عَجْلون‌ را از مغاره‌ نزد وی‌ بیرون‌آوردند.

  25. و چون‌ ملوك‌ را نزد یوشع‌ بیرون‌ آوردند، یوشع‌ تمامی‌ مردان‌ اسرائیل‌ را خواند و به‌ سرداران‌ مردان‌ جنگی‌ كه‌ همراه‌ وی‌ می‌رفتند، گفت‌: نزدیك‌ بیایید و پایهای‌ خود را بر گردن‌ این‌ ملوك‌ بگذارید. پس‌ نزدیك‌ آمده‌، پایهای‌ خود را بر گردن‌ ایشان‌ گذاردند.