Skip to content

آیات کتاب مقدس دربارهٔ Capernaum

88 آیه · 3 جنبه

آیات کلیدی کتاب مقدس

پالایش بر اساس کتاب
  1. عیسی ترحّم نموده، دست خود را دراز کرد و او را لمس نموده، گفت، می‌خواهم. طاهر شو!

  2. و چون سخن گفت، فی‌الفور برص از او زایل شده، پاک گشت.

  3. و او را قدغن کرد و فوراً مرخّص فرموده،

  4. گفت، زنهار کسی را خبر مده، بلکه رفته خود را به کاهن بنما و آنچه موسی فرموده، بجهت تطهیر خود بگذران تا برای ایشان شهادتی بشود.

  5. لیکن او بیرون رفته، به موعظه نمودن و شهرت دادن این امر شروع کرد، بقسمی که بعد از آن او نتوانست آشکارا به شهر درآید، بلکه در ویرانه‌های بیرون بسر می‌برد و مردم از همهٔ اطراف نزد وی می‌آمدند.

  6. و باز به کنیسه درآمده، در آنجا مرد دستخشکی بود.

  7. و مراقب وی بودند که شاید او را در سَبَّت شفا دهد تا مدّعی او گردند.

  8. پس بدان مرد دست خشک گفت، در میان بایست!

  9. و بدیشان گفت، آیا در روز سَبَّت کدام جایز است؟ نیکویی کردن یا بدی؟ جان را نجات دادن یا هلاک کردن؟ ایشان خاموش ماندند.

  10. پس چشمان خود را بر ایشان با غضب گردانیده، زیرا که از سنگدلی ایشان محزون بود، به آن مرد گفت، دست خود را دراز کن! پس دراز کرده، دستش صحیح گشت.

  11. در ساعت فریسیان بیرون رفته، با هیرودیان دربارهٔ او شورا نمودند که چطور او را هلاک کنند.

  12. و چون همهٔ سخنان خود را به سمع خلق به اتمام رسانید، وارد کفرناحوم شد.

  13. و یوزباشی را غلامی که عزیز او بود، مریض و مشرف بر موت بود.

  14. چون خبر عیسی را شنید، مشایخ یهود را نزد وی فرستاده از او خواهش کرد که آمده، غلام او را شفا بخشد.

  15. ایشان نزد عیسی آمده، به الحاح نزد او التماس کرده، گفتند، مستحقّ است که این احسان را برایش بجا آوری.

  16. زیرا قوم ما را دوست می‌دارد و خود برای ما کنیسه را ساخت.

  17. پس عیسی با ایشان روانه شد و چون نزدیک به خانه رسید، یوزباشی چند نفر از دوستان خود را نزد او فرستاده، بدو گفت، خداوندا، زحمت مکش زیرا لایق آن نیستم که زیر سقف من درآیی.

  18. و از این سبب خود را لایق آن ندانستم که نزد تو آیم، بلکه سخنی بگو تا بندهٔ من صحیح شود.

  19. زیرا که من نیز شخصی هستم زیر حکم و لشکریان زیر دست خود دارم. چون به یکی گویم برو، می‌رود و به دیگری بیا، می‌آید و به غلام خود این را بکن، می‌کند.

  20. چون عیسی این را شنید، تعجّب نموده به سوی آن جماعتی که ازعقب او می‌آمدند روی گردانیده، گفت، به شما می‌گویم چنین ایمانی، در اسرائیل هم نیافته‌ام.

  21. پس فرستادگان به خانه برگشته، آن غلام بیمار را صحیح یافتند.

  22. پس عیسی به قانای جلیل آنجایی که آب را شراب ساخته بود، بازآمد. و یکی از سرهنگان مَلِک بود که پسر او در کفرناحوم مریض بود.

  23. و چون شنید که عیسی از یهودیّه به جلیل آمده است، نزد او آمده، خواهش کرد که فرود بیاید و پسر او را شفا دهد، زیرا که مشرف به موت بود.

  24. عیسی بدو گفت، اگر آیات و معجزات نبینید، همانا ایمان نیاورید.

  25. سرهنگ بدو گفت، ای آقا قبل از آنکه پسرم بمیرد فرود بیا.