God
آیاتی که از God نام میبرند
و پسر خود را از آتش گذرانید و فالگیری و افسونگری میكرد و با اصحاب اجنّه و جادوگران مراوده مینمود. و در نظر خداوند شرارت بسیار ورزیده، خشم او را به هیجان آورد.
و تمثال اَشیره را كه ساخته بود، در خانهای كه خداوند دربارهاش به داود و پسرش، سلیمان گفته بود كه «در این خانه و در اورشلیم كه آن را از تمامی اسباط اسرائیل برگزیدهام، اسم خود را تا به ابد خواهم گذاشت برپا نمود.
و پایهای اسرائیل را از زمینی كه به پدران ایشان دادهام بار دیگر آواره نخواهم گردانید، به شرطی كه توجه نمایند تا بر حسب هرآنچه به ایشان امر فرمودم و بر حسب تمامی شریعتی كه بندۀ من، موسی به ایشان امر فرموده بود، رفتار نمایند.»
اما ایشان اطاعت ننمودند زیرا كه مَنَسّی، ایشان را اغوا نمود تا از امّتهایی كه خداوند پیش بنیاسرائیل هلاك كرده بود، بدتر رفتار نمودند.
و خداوند به واسطۀ بندگان خود، انبیا تكلّم نموده، گفت:
بنابراین یهُوَه، خدای اسرائیل چنین میگوید: اینك من بر اورشلیم و یهودا بلا خواهم رسانید كه گوشهای هركه آن را بشنود، صدا خواهد كرد.
و بقیۀ میراث خود را پراكنده خواهم ساخت و ایشان را به دست دشمنان ایشان تسلیم خواهم نمود، و برای جمیع دشمنانشان یغما و غارت خواهند شد،
چونكه آنچه در نظر من ناپسند است، به عمل آوردند و از روزی كه پدران ایشان از مصر بیرون آمدند تا امروز، خشم مرا به هیجان آوردند.»
و علاوه براین، مَنَسّی خون بیگناهان را از حد زیاده ریخت تا اورشلیم را سراسر پر كرد، سوای گناه او كه یهودا را به آن مرتكب گناه ساخت تا آنچه در نظر خداوند ناپسند است بجا آورند.
و آنچه در نظر خداوند ناپسند بود، موافق آنچه پدرش منسی كرد، عمل نمود.
و یهُوَه، خدای پدران خود را ترك كرده، به طریق خداوند سلوك ننمود.
و آنچه را كه در نظر خداوند پسند بود، به عمل آورد، و به تمامی طریق پدر خود، داود سلوك نموده، به طرف راست یا چپ انحراف نورزید.
و در سال هجدهمِ یوشیا پادشاه واقع شد كه پادشاه، شافان بن اَصَلْیا بن مَشُلاّمِ كاتب را به خانۀ خداوند فرستاده، گفت:
« نزد حِلْقیا رئیس كهنه برو و او نقرهای را كه به خانۀ خداوند آورده میشود و مستحفظانِ در، آن را از قوم جمعمیكنند، بشمارد.
و آن را به دست سركارانی كه بر خانۀ خداوند گماشته شدهاند، بسپارند تا ایشان آن را به كسانی كه در خانۀ خداوند كار میكنند، به جهت تعمیر خرابیهای خانه بدهند،
و حِلْقیا، رئیس كهنه، به شافانِ كاتب گفت: «كتاب تورات را در خانۀ خداوند یافتهام.» و حِلْقیا آن كتاب را به شافان داد كه آن را خواند.
و شافانِ كاتب نزد پادشاه برگشت و به پادشاه خبر داده، گفت: «بندگانت، نقرهای را كه در خانۀ خداوند یافت شد، بیرون آوردند و آن را به دست سركارانی كه بر خانۀ خداوند گماشته بودند، سپردند.»
« بروید و از خداوند برای من و برای قوم و برای تمامی یهودا دربارۀ سخنانی كه در این كتاب یافت میشود، مسألت نمایید، زیرا غضب خداوند كه بر ما افروخته شده است، عظیم میباشد، از این جهت كه پدران ما به سخنان این كتاب گوش ندادند تا موافق هرآنچه دربارۀ ما مكتوب است، عمل نمایند.»
و او به ایشان گفت: «یهُوَه، خدای اسرائیل چنین میگوید: به كسی كه شما را نزد من فرستاده است، بگویید:
خداوند چنین میگوید: اینك من بلایی بر این مكان و ساكنانش خواهم رسانید، یعنی تمامی سخنان كتاب را كه پادشاه یهودا خوانده است،
چونكه مرا ترك كرده، برای خدایان دیگر بخور سوزانیدند تا به تمامی اعمال دستهای خود، خشم مرا به هیجان بیاورند. پس غضب من بر این مكان مشتعل شده، خاموش نخواهد شد.
لیكن به پادشاه یهودا كه شما را به جهت مسألت نمودن از خداوند فرستاده است، چنین بگویید: یهُوَه، خدای اسرائیل چنین میفرماید: دربارۀ سخنانی كه شنیدهای
چونكه دل تو نرم بود و هنگامی كه كلام مرا دربارۀ این مكان و ساكنانش شنیدی كه ویران و مورد لعنت خواهند شد، به حضور خداوند متواضع شده، لباس خود را دریدی، و به حضور من گریستی، بنابراین خداوند میگوید، من نیز تو را اجابت فرمودم.
لهذا اینك من، تو را نزد پدرانت جمع خواهم كرد و در قبر خود به سلامتی گذارده خواهی شد و تمامی بلا را كه من بر این مكان میرسانم، چشمانت نخواهد دید.» پس ایشان نزد پادشاه جواب آوردند.
و پادشاه و تمامی مردان یهودا و جمیع سكنۀ اورشلیم با وی و كاهنان و انبیا و تمامی قوم، چه كوچك و چه بزرگ، به خانۀ خداوند برآمدند. و او تمامی سخنان كتاب عهدی را كه در خانۀ خداوند یافت شد، در گوش ایشان خواند.