اول پادشاهان ۱:۳۲-۴۵
۳۲
و داود پادشاه گفت: «صادوق كاهن و ناتان نبی و بَنایاهُو بن یهُویاداع را نزد من بخوانید.» پس ایشان به حضور پادشاه داخل شدند.
۳۳
و پادشاه به ایشان گفت: «بندگان آقای خویش را همراه خود بردارید و پسرم، سلیمان را بر قاطر من سوار نموده، او را به جِیحُون ببرید.
۳۴
و صادوق كاهن و ناتان نبی او را در آنجا به پادشاهی اسرائیل مسح نمایند و كَرِنّا را نواخته، بگویید: سلیمان پادشاه زنده بماند!
۳۵
و شما در عقب وی برآیید تا او داخل شده، بر كرسی من بنشیند و او به جای من پادشاه خواهد شد، و او را مأمور فرمودم كه بر اسرائیل و بر یهودا پیشوا باشد.»
۳۶
و بَنایاهُو ابن یهُویاداع در جواب پادشاه گفت: «آمین! یهُوَه، خدای آقایم، پادشاه نیز چنین بگوید.
۳۷
چنانكه خداوند با آقایم، پادشاه بوده است، همچنین با سلیمان نیز باشد، و كرسی وی را از كرسی آقایم داودِ پادشاه عظیمتر گرداند.»
۳۸
و صادوق كاهن و ناتان نبی و بَنایاهُو ابن یهُویاداع و كریتیان و فلیتیان رفته، سلیمان را بر قاطرِ داودِ پادشاه سوار كردند و او را به جِیحُون آوردند.
۳۹
و صادوق كاهن، حُقّه روغن را از خیمه گرفته، سلیمان را مسح كرد و چون كَرِنّا را نواختند تمامی قوم گفتند: «سلیمان پادشاه زنده بماند.»
۴۰
و تمامی قوم در عقب وی برآمدند و قوم نای نواختند و به فرح عظیم شادی نمودند، بهحدی كه زمین از آواز ایشان منشق میشد.
۴۱
و اَدُنیا و تمامی دعوت شدگانی كه با او بودند، چون از خوردن فراغت یافتند، این را شنیدند و چون یوآب آواز كَرِنّا را شنید، گفت: «چیست این صدای اضطراب در شهر؟»
۴۲
و چون او هنوز سخن میگفت، اینك یوناتان بن ابیاتارِ كاهن رسید و اَدُنیا گفت: «بیا زیرا كه تو مرد شجاع هستی و خبر نیكو میآوری.»
۴۳
یوناتان در جواب اَدُنیا گفت: «به درستی كه آقای ما، داودِ پادشاه، سلیمان را پادشاه ساخته است.
۴۴
و پادشاه، صادوق كاهن و ناتان نبی و بَنایاهُو ابن یهُویاداع و كَرِیتیان و فِلِیتیان را با او فرستاده، او را بر قاطر پادشاه سوار كردهاند.
۴۵
و صادوق كاهن و ناتان نبی، او را در جِیحُون به پادشاهی مسح كردهاند و از آنجا شادی كنان برآمدند، چنانكه شهر به آشوب درآمد. و این است صدایی كه شنیدید.
Settings