- English
- King James KJV
- Complete Jewish CJB
- World English WEBM
- Berean Standard BSB
- American Standard ASV
- Geneva GNV
- Young's Literal YLT
- Douay-Rheims DRC
- International
- Shqip ALB
- العربية SVD
- বাংলা BN-IRV
- မြန်မာ Judson
- 简体文 CUV-S
- 繁體中文 CUV-T
- Čeština BKR
- Nederlands STVE
- Français LSG
- Deutsch SCH
- Ελληνικά Vamvas
- ગુજરાતી GU-IRV
- Hausa HCB
- עברית Hebrew
- हिन्दी HCV
- Magyar KAROLI
- Bahasa Indonesia INDO-TB
- Italiano Diodati
- 日本語 Kougo
- 한국어 Korean
- മലയാളം MAL
- मराठी MRCV
- Norsk DNB
- فارسی OPV
- Polski BG
- Português Almeida
- Română Cornilescu
- Русский Synodal
- Español RVG
- Kiswahili Neno
- Svenska SV1917
- Tagalog TAG-ADB
- தமிழ் TCV
- తెలుగు TSA
- ภาษาไทย THAI-KJV
- Українська Ohienko
- Tiếng Việt CADMAN
- Yorùbá YCB
آیات کتاب مقدس دربارهٔ Select Readings: Elijah's miraculous preservation
آیات دربارهٔ Elijah's miraculous preservation
و ایلیای تِشْبی كه از ساكنان جِلْعاد بود،به اَخاب گفت: «به حیات یهُوَه، خدای اسرائیل كه به حضور وی ایستادهام قَسَم كه در این سالها شبنم و باران جز به كلام من نخواهد بود.»
و كلام خداوند بر وی نازل شده، گفت:
« از اینجا برو و به طرف مشرق توجه نما و خویشتن را نزد نهر كَرِیت كه در مقابل اُرْدُنّ است، پنهان كن.
و از نهر خواهی نوشید و غرابها را امر فرمودهام كه تو را در آنجا بپرورند.»
پس روانه شده، موافق كلام خداوند عمل نموده، و رفته نزد نهر كَرِیت كه در مقابل اُرْدُنّ است، ساكن شد.
و غرابها در صبح، نان و گوشت برای وی و در شام، نان و گوشت میآوردند و از نهر مینوشید.
و بعد از انقضای روزهای چند، واقع شد كه نهر خشكید زیرا كه باران در زمین نبود.
و كلام خداوند بر وی نازل شده، گفت:
«برخاسته، به صَرَفَه كه نزد صیدون است برو و در آنجا ساكن بشو. اینك به بیوهزنی در آنجا امر فرمودهام كه تو را بپرورد.»
پس برخاسته، به صَرَفَه رفت و چون نزد دروازۀ شهر رسید، اینك بیوه زنی در آنجا هیزم برمیچید؛ پس او را صدا زده، گفت: «تمنّا اینكه جرعهای آب در ظرفی برای من بیاوری تا بنوشم.»
و چون به جهتآوردن آن میرفت، وی را صدا زده، گفت: «لقمهای نان برای من در دست خود بیاور.»
او گفت: «به حیات یهُوَه، خدایت قسم كه قرص نانی ندارم، بلكه فقط یك مشت آرد در تاپو و قدری روغن در كوزه، و اینك دو چوبی برمیچینم تا رفته، آن را برای خود و پسرم بپزم كه بخوریم و بمیریم.»
ایلیا وی را گفت: «مترس، برو و به طوری كه گفتی بكن. لیكن اول گِردهای كوچك از آن برای من بپز و نزد من بیاور، و بعد از آن برای خود و پسرت بپز.
زیرا كه یهُوَه، خدای اسرائیل، چنین میگوید كه تا روزی كه خداوند باران بر زمین نباراند، تاپوی آرد تمام نخواهد شد، و كوزۀ روغن كم نخواهد گردید.»
پس رفته، موافق كلام ایلیا عمل نمود. و زن و او و خاندان زن، روزهای بسیار خوردند،
و تاپوی آرد تمام نشد و كوزۀ روغن كم نگردید، موافق كلام خداوند كه به واسطۀ ایلیا گفته بود.