آیات کتاب مقدس دربارهٔ Afflictions and Adversities: Despondency in
آیات دربارهٔ Despondency in
لیكن الا´ن به تو رسیده است و ملول شدهای؛ تو را لمس كرده است و پریشان گشتهای.
اگر او را میخواندم و مرا جواب میداد، باور نمیكردم كه آواز مرا شنیده است.
زیرا كه مرا به تندبادی خُرد میكند و بیسبب، زخمهای مرا بسیار میسازد.
مرا نمیگذارد كه نفس بكشم، بلكه مرا به تلخیها پر میكند.
اگر درباره قوّت سخن گوییم، اینك او قادر است؛ و اگر درباره انصاف، كیست كه وقت را برای من تعیین كند؟
اگر عادل میبودم دهانم مرا مجرم میساخت، و اگر كامل میبودم مرا فاسق میشمرد.
اگر كامل هستم، خویشتن را نمیشناسم، و جان خود را مكروه میدارم.
این امر برای همه یكی است. بنابراین میگویم كه او صالح است و شریر را هلاك میسازد.
اگر تازیانه ناگهان بكشد، به امتحان بیگناهان استهزا میكند.
جهان به دست شریران داده شده است و روی حاكمانش را میپوشاند. پس اگر چنین نیست، كیست كه میكند؟
و روزهایم از پیك تیزرفتار تندروتر است، میگریزد و نیكویی را نمیبیند.
مثل كشتیهای تیزرفتار میگریزد ومثل عقاب كه بر شكار فرود آید.
اگر فكر كنم كه ناله خود را فراموش كنم و تُرُش رویی خود را دور كرده، گشادهرو شوم،
از تمامی مشقّتهای خود میترسم و میدانم كه مرا بیگناه نخواهی شمرد،
چونكه ملزم خواهم شد. پس چرا بیجا زحمت بكشم؟
اگر خویشتن را به آب برف غسل دهم، و دستهای خود را به اُشنان پاك كنم،
آنگاه مرا در لجن فرو میبری، و رختهایم مرا مكروه میدارد.
زیرا كه او مثل من انسان نیست كه او را جواب بدهم و با هم به محاكمه بیاییم.
در میان ما حكَمی نیست كه بـر هـر دو مـا دست بگذارد.
كاش كه عصای خود را از من بردارد، و هیبت او مرا نترساند.
آنگاه سخن میگفتم و از او نمیترسیدم، لیكن من در خود چنین نیستم.
{برای سالار مغنیان بر غزالهٔ صبح. مزمور داود} ای خدای من، ای خدای من، چرا مرا ترک کردهای و از نجات من و سخنان فریادم دور هستی؟
ای خدای من، در روز میخوانم و مرا اجابت نمیکنی، در شب نیز؛ ومرا خاموشی نیست.
اگر در روز تنگی سستی نمایی، قوّت تو تنگ میشود.
پس چرا انسان تا زنده است و آدمی به سبب سزای گناهان خویش شكایت كند؟