- English
- King James KJV
- Complete Jewish CJB
- World English WEBM
- Berean Standard BSB
- American Standard ASV
- Geneva GNV
- Young's Literal YLT
- Douay-Rheims DRC
- International
- Shqip ALB
- العربية SVD
- বাংলা BN-IRV
- မြန်မာ Judson
- 简体文 CUV-S
- 繁體中文 CUV-T
- Čeština BKR
- Nederlands STVE
- Français LSG
- Deutsch SCH
- Ελληνικά Vamvas
- ગુજરાતી GU-IRV
- Hausa HCB
- עברית Hebrew
- हिन्दी HCV
- Magyar KAROLI
- Bahasa Indonesia INDO-TB
- Italiano Diodati
- 日本語 Kougo
- 한국어 Korean
- മലയാളം MAL
- मराठी MRCV
- Norsk DNB
- فارسی OPV
- Polski BG
- Português Almeida
- Română Cornilescu
- Русский Synodal
- Español RVG
- Kiswahili Neno
- Svenska SV1917
- Tagalog TAG-ADB
- தமிழ் TCV
- తెలుగు TSA
- ภาษาไทย THAI-KJV
- Українська Ohienko
- Tiếng Việt CADMAN
- Yorùbá YCB
آیات کتاب مقدس دربارهٔ Absalom
آیات کلیدی کتاب مقدس
و چون یوآب كَرِنّا را نواخت، قوم از تعاقب نمودن اسرائیل برگشتند، زیرا كه یوآب قوم را منع نمود.
و اَبْشالوم را گرفته، او را در حفرۀ بزرگ كه در جنگل بود، انداختند، و بر او تودۀ بسیار بزرگ از سنگها افراشتند، و جمیع اسرائیل هر یك به خیمۀ خود فرار كردند.
اما اَبْشالوم در حین حیات خود، بنایی را كه در وادی مَلِك است برای خود برپا كرد، زیرا گفت پسری ندارم كه از او اسم من مذكور بماند، و آن بنا را به اسم خود مسمی ساخت. پس تا امروز یدِ اَبْشالوم خوانده میشود.
پس پادشاه، بسیار مضطرب شده، به بالاخانۀ دروازه برآمد و میگریست و چون میرفت، چنین میگفت: «ای پسرم اَبْشالوم! ای پسرم، پسرم، ابشالوم! كاش كه به جای تو میمردم، ای اَبْشالوم، پسرم، ای پسر من!»
و به یوآب خبر دادند كه اینك پادشاه گریه میكند و برای اَبْشالوم ماتم گرفته است.
و در آن روز برای تمامی قوم ظفر به ماتم مبدل گشت، زیرا قوم در آن روز شنیدند كه پادشاه برای پسرش غمگین است.
و قوم در آن روز دزدانه به شهر داخل شدند، مثل كسانی كه از جنگ فرار كرده، از روی خجالت دزدانه میآیند.
و پادشاه روی خود را پوشانید و پادشاه به آواز بلند صدا زد كه «ای پسرم اَبْشالوم! ای اَبْشالوم! پسرم! ای پسر من!»
پس یوآب نزد پادشاه به خانه درآمده، گفت: «امروز روی تمامی بندگان خود را شرمنده ساختی كه جان تو و جان پسرانت و دخترانت و جان زنانت و جان متعههایت را امروز نجات دادند.
چونكه دشمنان خود را دوست داشتی و محبّان خویش را بغض نمودی، زیرا كه امروز ظاهر ساختی كه سرداران و خادمان نزد تو هیچند و امروز فهمیدم كه اگر اَبْشالوم زنده میماند و جمیع ما امروز میمردیم، آنگاه در نظر تو پسند میآمد.
و الا´ن برخاسته، بیرون بیا و به بندگان خود سخنان دلآویز بگو، زیرا به خداوند قسم میخورم كه اگر بیرون نیایی، امشب برای تو كسی نخواهد ماند، و این بلا برای تو بدتر خواهد بود از همۀ بلایایی كه از طفولیتت تا این وقت به تو رسیده است.»
پس پادشاه برخاست و نزد دروازه بنشست و تمامی قوم را خبر داده، گفتندكه «اینك پادشاه نزد دروازه نشسته است.» و تمامی قوم به حضور پادشاه آمدند. و اسرائیلیان، هر كس به خیمۀ خود فرار كرده بودند.
سه سال در اورشلیم سلطنت نمود و اسم مادرش مَعْكَه دختر اَبْشالوم بود.
و سومین ابشالوم پسر مَعْكَه دختر تَلْمای پادشاه جَشور؛ و چهارمین اُدُونیا پسر حَجّیت.
و بعد از او مَعْكَه دختر اَبْشالوم را گرفت و او برای وی اَبِیا و عَتّای و زِبزا و شَلُومیت را زایید.