پرش به محتوا

Mizpah

30 verses · 2 known names

همچنین شناخته‌شده به: Mizpeh

31.8300, 35.1800 مشاهده در نقشه‌های گوگل

آیاتی که از Mizpah نام می‌برند

پالایش بر اساس کتاب
  1. و جمیع‌ بنی‌اسرائیل‌ بیرون‌ آمدند و جماعت‌ مثل‌ شخص‌ واحد از دان‌ تا بئرشبع‌ با اهل‌ زمین‌ جِلْعاد نزد خداوند در مِصْفَه‌ جمع‌ شدند.

  2. و بنی‌بنیامین‌ شنیدند كه‌ بنی‌اسرائیل‌ در مِصْفَه‌ برآمده‌اند. و بنی‌اسرائیل‌ گفتند: «بگویید كه‌ این‌ عمل‌ زشت‌ چگونه‌ شده‌ است‌.»

  3. و مردان‌ اسرائیل‌ در مِصْفَه‌ قسم‌ خورده‌،گفتند كه‌ «احدی‌ از ما دختر خود را به‌ بنیامینیان‌ به‌ زنی‌ ندهند.»

  4. و بنی‌اسرائیل‌ گفتند: «كیست‌ از تمامی‌ اسباط اسرائیل‌ كه‌ در جماعت‌ نزد خداوند بر نیامده‌ است‌؟» زیرا قسم‌ سخت‌ خورده‌، گفته‌ بودند كه‌ هر كه‌ به‌ حضور خداوند به‌ مِصْفَه‌ نیاید، البته‌ كشته‌ شود.

  5. و گفتند: «كدام‌ یك‌ از اسباط اسرائیل‌ است‌ كه‌ به‌ حضور خداوند به‌ مِصْفَه‌ نیامده‌است‌؟» و اینك‌ از یابیش‌ جِلْعاد كسی‌ به‌ اردو و جماعت‌ نیامده‌ بود.

  6. و سموئیل گفت: «تمامی اسرائیل را در مِصْفَه جمع كنید تا دربارۀ شما نزد خداوند دعانمایم.»

  7. و در مِصْفَه جمع شدند و آب كشیده، آن را به حضور خداوند ریختند، و آن روز را روزه داشته، در آنجا گفتند كه «بر خداوند گناه كرده ایم.» و سموئیل بنی اسرائیل را در مِصْفَه داوری نمود.

  8. و چون فلسطینیان شنیدند كه بنیاسرائیل در مِصْفَه جمع شده اند، سروران فلسطینیان بر اسرائیل برآمدند، و بنی اسرائیل چون این را شنیدند، از فلسطینیان ترسیدند.

  9. و مردان اسرائیل از مِصْفَه بیرون آمدند و فلسطینیان را تعاقب نموده، ایشان را تا زیر بیت كار شكست دادند.

  10. و سموئیل سنگی گرفته، آن را میان مِصْفَه و سِنّ برپا داشت و آن را اَبَنْعَزَر نامیده، گفت: «تا بحال خداوند ما را اعانت نموده است.»

  11. و هر سال رفته، به بیت ئیل و جِلْجال و مِصْفَه گردش میكرد، و در تمامی این جاها بر اسرائیل داوری مینمود.

  12. و سموئیل قوم را در مِصْفَه به حضور خداوند خواند

  13. و چون‌ تمامی‌ سرداران‌ لشكر با مردان‌ ایشان‌ شنیدند كه‌ پادشاه‌ بابل‌، جدلیا را حاكم‌ قرار داده‌ است‌، ایشان‌ نزد جَدَلیا به‌ مِصفَه‌ آمدند، یعنی‌ اسماعیل‌ بن‌ نَتَنیا و یوحَنَان‌ بن‌ قاری‌ و سرایا ابن‌ تَنْحُومَتِ نَطُوْفاتی‌ و یازَنْیا ابن‌ مَعْكاتی‌ با كسان‌ ایشان‌.

  14. اما در ماه‌ هفتم‌ واقع‌ شد كه‌ اسماعیل‌ بن‌ نَتَنْیا ابن‌ اَلِیشَمَع‌ كه‌ از ذریت‌ پادشاه‌ بود، به‌ اتفاق‌ ده‌ نفر آمدند و جَدَلْیا را زدند كه‌ بمردو یهودیان‌ و كلدانیان‌ را نیز كه‌ با او در مِصْفَه‌ بودند (كشتند).

  15. و آسا پادشاه‌، تمامی‌ یهودا را جمع‌ نموده‌، ایشان‌ سنگهـای‌ رامه‌ و چوبهـای‌ آن‌ را كه‌ بَعْشا بنامی‌كرد برداشتنـد و او جَبَع‌ و مِصْفَه‌ را با آنها بنـا نمـود.

  16. و به‌ پهلوی‌ ایشان‌، مَلَتِیای‌ جَبَعُونی‌ و یادُونِ میرُونُوتی‌ و مردان‌ جَبَعُون‌ و مِصْفَه‌ آنچه‌ را كه‌ متعلّق‌ به‌ كُرسی‌ والی‌ ماورای‌ نهر بود، تعمیر نمودند.

  17. و شَلُّون‌ بن‌ كُلْخُوْزه‌ رئیس‌ بلد مِصْفَه‌، دروازه‌ چشمه‌ را تعمیر نمود. او آن‌ را بنا كرده‌، سقف‌ آن‌ را ساخت‌ و درهایش‌ را با قفلها و پشت‌بندهایش‌ برپا نمود و حصار بَرْكَه‌ شَلَحْ را نزد باغ‌ پادشاه‌ نیز تا زینه‌ای‌ كه‌ از شهر داود فرود می‌آمد.

  18. و به‌ پهلوی‌ او، عازَرْ بن‌ یشُوع‌ رئیس‌ مِصْفَه‌ قسمت‌ دیگر را در برابر فراز سلاح‌خانه‌ نزد زاویه‌، تعمیر نمود.

  19. و ارمیا نزد جدلیا ابن‌ اخیقام‌ به‌ مِصْفَه‌ آمده‌، نزد او در میان‌ قومی‌ كه‌ در زمین‌ باقی‌ مانده‌ بودند، ساكن‌ شد.

  20. آنگاه‌ ایشان‌ نزد جدلیا به‌ مصفه‌ آمدند یعنی‌ اسماعیل‌ بن‌ نَتَنْیا و یوحانان‌ و یوناتان‌ پسران‌ قاریح‌ و سرایا ابن‌ تَنْحُومَت‌ و پسران‌ عیفای‌ نَطُوفاتی‌ و یزَنْیا پسر مَعْكاتی‌ ایشان‌ و مردان‌ ایشان‌.

  21. و اما من‌ اینك‌ در مصفه‌ ساكن‌ خواهم‌ شد تا به‌ حضور كلدانیانی‌ كه‌ نزد ما آیند حاضر شوم‌ و شما شراب‌ و میوه‌جات‌ و روغن‌ جمع‌ كرده‌، در ظروف‌ خود بگذارید و در شهرهایی‌ كه‌ برای‌ خود گرفته‌اید ساكن‌ باشید.»

  22. آنگاه‌ جمیع‌ یهودیان‌ از هر جایی‌ كه‌ پراكنده‌ شده‌ بودند مراجعت‌ كردند و به‌ زمین‌ یهودا نزد جدلیا به‌ مصفه‌ آمدند و شراب‌ و میوه‌جات‌ بسیار و فراوان‌ جمع‌ نمودند.

  23. و یوحانان‌ بن‌ قاریح‌ و همه‌ سرداران‌ لشكری‌ كه‌ در بیابان‌ بودند نزد جدلیا به‌ مصفه‌ آمدند،

  24. پس‌ یوحانان‌ بن‌ قاریح‌ جدلیا را در مصفه‌ خفیةً خطاب‌ كرده‌، گفت‌: «اذن‌ بده‌ كه‌ بروم‌ و اسماعیل‌ بن‌ نَتَنْیا را بكشم‌ و كسی‌ آگاه‌ نخواهد شد. چرا او تو را بكشد و جمیع‌ یهودیانی‌ كه‌ نزد تو فراهم‌ آمده‌اند پراكنده‌ شوند و بقیه‌ یهودیان‌ تلف‌ گردند؟»

  25. و در ماه‌ هفتم‌ واقع‌ شد كه‌ اسماعیل‌ بن نَتَنْیا ابن‌ الیشاماع‌ كه‌ از نسل‌ پادشاهان‌بود، با بعضی‌ از رؤسای‌ پادشاه‌ و ده‌ نفر همراهش‌ نزد جدلیا ابن‌ اخیقام‌ به‌ مصفه‌ آمدند و آنجا در مصفه‌ با هم‌ نان‌ خوردند.